آگاه: اکنون در فرودست این طوفان، افکار عمومی جهان ایستاده است و یک سوال ساده میپرسد: پیروز واقعی این نبرد کیست؟ پاسخی که برای یافتن آن کافی است واژهها و آمارهای سرگردان در راهروهای واشنگتن را ورق بزنید.
تناقضهای کاخ سفید؛ از ادعا تا واقعیت پنتاگون
ترامپ از همان ساعات نخستین تهاجم، ماشین روایتسازی و رسانهای خود را روشن کرد. او با همان ادبیات همیشگی و اغراقآمیزش مدعی شد که تاسیسات هستهای ایران «کاملا نابود شد»، ساختار فرماندهی سپاه پاسداران «در آستانه فروپاشی است»، توان موشکی ایران «به پایان رسیده». او گفت، گفت و گفت؛ اما هر بار که لب به سخن گشود، فکتهای سخت میدانی، تصویر متفاوتی را به دیوار کاخ سفید کوبیدند.
گزارش محرمانه آژانس اطلاعات دفاعی پنتاگون، خط بطلانی بر این ادعاها کشید. این گزارش صراحتا فاش ساخت که ضربات سنگین آمریکا، برنامه هستهای ایران را صرفا «چند ماه» به تاخیر انداخته است و اصلیترین زیرساختهای غنیسازی در دل کوهها، دستنخوردهاند. رسوایی بزرگتر آنجا بود که ونس، معاون رئیسجمهور، رسما اعتراف کرد واشنگتن هیچ ایدهای ندارد که ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده با درصد بالای ایران اکنون در کجا انبار شده است؛ کورسویی از بیخبری مطلق که مورد تایید رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز قرار گرفت. این یعنی «نابود شد» ترامپ، تنها یک ویترین توخالی بود.
هرمز؛ سلاح اخلال جمعی علیه نظم غربی
در جغرافیای استراتژیک این نبرد، تنگه هرمز؛ شاهرگ حیاتی انرژی جهان که روزانه معادل ۲۰ درصد نفت مصرفی دنیا از آن عبور میکرد، به سلاحی مرگبار در دست ایران تبدیل شد؛ سلاحی غافلگیرکننده که هیچ بمب سنگرشکن و ناو هواپیمابری توان خنثیسازی آن را نداشت. علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بینالمللی بحران، در توصیفی هوشمندانه که به مانیفست محافل استراتژیک غرب تبدیل شد، نوشت: «آمریکا در تلاش برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح کشتار جمعی، یک سلاح اخلال جمعی در اختیار ایران قرار داد.»
ترامپ ناتوان از مهار بحران، ابتدا عاجزانه از ناتو خواست تا برای گشودن این آبراه وارد عمل شوند؛ اما دست رد به سینه او زدند. او سپس به تهدیدهای سخت روی آورد و ضربالاجلهای پیدرپی تعیین کرد: ۲۱ مارس، ۲۳ مارس و نهایتا هفتم آوریل. اما هربار که عقربههای ساعت از مهلتهای ادعایی کاخ سفید عبور کردند، این اراده تهران بود که در هرمز بازتولید شد و هیچچیز تغییر نکرد.
سقوط در خانه؛ بهای سنگین بنزین پنج دلاری
با این حال، تلخترین شکست ترامپ نه در خلیج فارس، بلکه در داخل آمریکا رقم خورد. پوپولیستی که با وعده «بنزین ارزان» و بهبود معیشت، طبقه کارگر آمریکا را فریفته بود، حالا در برابر ملتی ایستاده است که نرخ بنزین را در گالنهای پنج دلاری لمس میکنند. با جهش قیمت نفت از ۶۷ دلار به کانال بالای ۱۰۰ دلار، بلیت هواپیما در ایالات متحده ۲۰ درصد گران شد و موج تورمی بیسابقهای اقتصاد واشنگتن را درنوردید. نتیجه ملموس این ماجراجویی، سقوط آزاد محبوبیت ترامپ به نرخ بیسابقه ۲۹درصد بود؛ رکوردی منفی که حتی در تاریکترین روزهای جو بایدن نیز ثبت نشده بود. نظرسنجیهای معتبر موسسات AP-NORC (۳۳ درصد)، سیانان (۳۵ درصد) و رویترز (۳۶ درصد)، همگی گواهی بر این حقیقتند که بومرنگ جنگ، مستقیما به قلب واشنگتن اصابت کرده است.
فرجام؛ خروج از قفس و درس جدید تاریخ
فرانک گاردنر، تحلیلگر بیبیسی، در جملهای کوتاه و تکاندهنده ماهیت نبرد سهماهه را آشکار کرد: «ایران از قفسش بیرون آمده است.» این اعتراف یک رسانه بریتانیایی است. دنیایی که ترامپ وعده داده بود فرو میپاشد، امروز استوارتر از قبل ایستاده است. ساختار سیاسی ایران مستحکم و شاهرگ هرمز همچنان تحت اراده تهران است.
تاریخ فرجام اینگونه تهاجمها را بارها به دیکتاتورها آموخته است؛ میتوان به پشتوانه آتشبار سنگین، شهرهایی را ویران کرد اما در نهایت، شکستخورده و سرافکنده به خانه بازگشت. ویتنام و عراق نمونههای کلاسیک این واقعیت بودند. امروز اما درس جدیدی در استراتژیکترین آبراه جهان نگاشته میشود: پیروز نبرد را نتیجه واقعی تعیین میکند، نه بوقهای تبلیغاتی.
نظر شما