آگاه: هفته گذشته در نتیجه تهدید ایران، در اقدام تجاوزکارانه رژیم اسرائیل علیه ضاحیه بیروت، مانع ایجاد شد اما صهیونیستها شرارتهای خود را در جنوب لبنان ادامه میدهند و بر خلع سلاح حزبالله پافشاری میکنند؛ امری که اجرای آن، به معنای مقدمهچینی برای نسلکشی شیعیان لبنان و تغییر بافت جمعیتی این کشور تلقی میشود. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرده است که شرط اولیه ما برای پذیرش آتشبس در جنگ منطقهای، توسعه آتشبس در تمامی جبههها از جمله لبنان بوده است. دشمن باید با فوریت حملات خود به مردم لبنان را متوقف کند و سریعا با تخلیه سرزمینهای اشغال شده لبنان به پشت مرزهای بینالمللی، عقبنشینی کند و تمامیت ارضی لبنان را به رسمیت بشناسد.
حزبالله به هر حملهای پاسخ خواهد داد
شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله لبنان نیز اعلام کرده تا زمانی که قرای (روستاهای) ما ناامن باشد، بمباران و تخریب شود و مردم ما کشته شوند، شهرکها امن نخواهند بود و ما با قدرت و شدت خود پیش خواهیم رفت.
دبیرکل حزبالله تصریح کرد: ما تنها به توقف کامل تجاوزات، برقراری آتشبس واقعی و خروج اسرائیل از خاک لبنان پایبند هستیم. آتشبس باید فراگیر باشد؛ نه اینکه جنوب لبنان از سایر مناطق جدا شود و دشمن اسرائیلی همچنان در لبنان آزادانه دست به کشتار بزند. ما به هر حملهای پاسخ خواهیم داد. سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان نیز در مصاحبه با شبکه المیادین لبنان تاکید کرد: یک نکته را روشن کنم و آن اینکه پایان جنگ در لبنان به معنای پایان اشغال هم هست. یعنی حتما پایان جنگ باید همراه باشد با عقبنشینی نیروهای رژیم صهیونیستی از مناطقی که اشغال کردهاند و برقراری صلح کامل و حفظ تمامیت ارضی لبنان. پس از آن است که موضوع بازسازی مطرح خواهد شد. کشورهای زیادی هماکنون آمادگی دارند در صورت برقراری صلح وارد روند بازسازی خرابیهای لبنان شوند.
حزبالله توافق آتشبسی را که آمریکا بانی آن بوده است، رد میکند؛ این آتشبس به وضوح در مغایرت با منافع حزبالله و منافع ملت لبنان است و انتهای آن به خلع سلاح حزبالله منجر میشود. از سوی دیگر از طرف صهیونیستی نیز خبر میرسد که کابینه امنیتی رژیم اسرائیل با رای ندادن به پیشنویس توافق آتشبس، بر تداوم جنگافروزی در لبنان تاکید کرد.
توطئه آمریکایی برای تغییر موازنه قدرت در لبنان
در حالی که واشنگتن از دستیابی لبنان و رژیم صهیونیستی به چارچوبی برای برقراری آتشبس خبر میدهد، مفاد منتشرشده از این توافق نشان میدهد آنچه آمریکا توافق امنیتی مینامد، بیش از آنکه راهی برای پایان دادن به تجاوزات اسرائیل باشد، تلاشی برای تغییر موازنه قدرت در لبنان و تحقق اهدافی است که تلآویو در میدان نبرد موفق به دستیابی به آنها نشد.
دور چهارم مذاکرات لبنان و رژیم صهیونیستی در واشنگتن با میانجیگری آمریکا پایان یافته و براساس گزارشها، دو طرف درباره طرحی برای آتشبس فراگیر به تفاهم رسیدهاند. در این چارچوب، توقف عملیات مقاومت، خروج نیروهای حزبالله از جنوب رود لیتانی، گسترش استقرار ارتش لبنان و جلوگیری از حضور هرگونه نیروی مسلح خارج از ساختار دولت از جمله مهمترین بندهای توافق عنوان شده است. با این حال، واکنش تند حزبالله به این توافق نشان میدهد که مقاومت لبنان آن را نه یک توافق برای پایان جنگ، بلکه پروژهای سیاسی برای خلع سلاح مقاومت و فراهم کردن زمینههای نفوذ بیشتر اسرائیل در لبنان میداند. مهمترین انتقاد وارد بر توافق واشنگتن آن است که تقریبا تمامی تعهدات بر عهده لبنان و بهویژه حزبالله گذاشته شده، در حالی که هیچ سازوکار مشخص و الزامآوری برای توقف تجاوزات اسرائیل پیشبینی نشده است.
رژیم صهیونیستی طی ماههای گذشته بارها آتشبسهای پیشین را نقض کرده، مناطق مختلف لبنان را هدف قرار داده و عملیات ترور و حملات هوایی خود را ادامه داده است. با این وجود، در متن منتشرشده از توافق جدید، تمرکز اصلی بر توقف فعالیت مقاومت و عقبنشینی نیروهای آن از جنوب لبنان قرار گرفته است. از نگاه منتقدان، این توافق عملا این پیام را منتقل میکند که لبنان باید ابتدا ابزارهای بازدارندگی خود را کنار بگذارد و سپس امیدوار باشد که اسرائیل به تعهداتش عمل کند؛ رویکردی که با تجربه تاریخی لبنان در مواجهه با رژیم صهیونیستی همخوانی ندارد.
خواستههای نامشروع
در مذاکرات واشنگتن، خواستههای اسرائیل از لبنان با حمایت آمریکا، مشتمل بر پنج محور است که عبارتند از: دولت لبنان باید حزبالله را رسما غیرقانونی اعلام و از فعالیت نظامی و امنیتی آن جلوگیری کند؛ بدینترتیب حزبالله دشمن مشترک لبنان، اسرائیل و آمریکاست و طرفها باید متمرکز بر برنامهای بهمنظور خلعسلاح حزبالله شوند. ارتش لبنان توانایی مقابله با حزبالله را ندارد و اسرائیل آماده کمک در قالب یک کمیته اجرایی سهجانبه است. در هر آتشبس، باید آزادی عمل اسرائیل برای زدن حزبالله به صورت نامحدود حفظ شود تا حتی به ارتش لبنان برای مقابله با مقاومت کمک عملیاتی شود. مکانیزم عقبنشینی رژیم از خاک لبنان مبتنی بر مناطق آزمایشی است؛ یک منطقه مشخص شده، اسرائیل آن نقطه را پاکسازی میکند سپس به ارتش لبنان تحویل میدهد اما ساکنان هم حق بازگشت ندارند تا دولت تضمینهایی دهد و در صورت برگشت حزبالله هم ارتش رژیم مجددا منطقه را تصرف میکند.
کانال امنیتی و نظامینویس «محلل» درخصوص پرونده لبنان، نوشت: مشکل اصلی در تحلیلهای پیرامون لبنان، نبود یک دید جامع نسبت به همه متغیرها و روندها و تحولات در یک خط زمانی است. یکی از ریشههای ماجرای فعلی به حدود دو هفته پیش باز میگردد؛ جایی که ارتش رژیم صهیونیستی تصمیم گرفت تا همزمان دو عملیات را پیش ببرد: اول؛ تسلط بر دره الشقیف و قلعه بوفور در عبور از لیتانی، جایی که آنها با استقرار یک لشکر نخبه، باریکترین و کوتاهترین مسیر را از مرز به لیتانی انتخاب کرده بودند و حدود سه ماه تلاش کردند تا یک خط سه کیلومتری دارای هشت روستا که سه روستای اصلی آن خالی بود را با اتکا به کمربندهای آتش و اجرای سیاست زمین سوخته فتح کنند. امری که البته صرفا به صورت نمادین محقق شد تا با اهتزاز پرچم جعلی رژیم بر قلعه بوفور، تصویر پیروزی توسط نتانیاهو تبلیغ شود، در حالی که همان موضع و مواضع پشتی اساسا تثبیت نشده و هر لحظه امکان جابهجایی مواضع وجود داشت.
دوم؛ اجرای یک عملیات مجازات بازدارنده با بمباران گسترده و کور شهرهای صور و نبطیه که باعث تلفات بالا و آوارگی هزاران نفر از غیرنظامیان تحت چارچوب استراتژی کلیتر هدفگیری جامعه حزبالله شد.
در مقابل حزبالله مطابق اصل ممانعت از تحمیل هرگونه معادله جدید توسط رژیم و بلکه برقراری معادلات دلخواه در میدان که از جنگ تحمیلی سوم پیگیری شد، دو تاکتیک را در دستور کار خود قرار داد: نخست؛ ممانعت از تثبیت مواضع رژیم در جنوب، اجبار ارتش دشمن به جابهجاییهای مداوم نفرات و تجهیزات و سپس اخلال در زنجیره جابهجاییها با حملات FPV در روز و گسترش آن به شب با ریزپرندههای مجهز به دوربینهای حرارتی؛ امری که منجر به تلفات ۴۱۵ کشته و زخمی میان سربازان دشمن شده است. دوم؛ گسترش شناسایی و توسعه دامنه حملات به مواضع نظامیان رژیم در شمال اراضی اشغالی که منجر به ناامنی شهرکهای شمالی شد.
استراتژی آوارگی در آوارگی
بنابراین رژیم در پاسخ به سمت تشدید حملات خود به غیرنظامیان در صور و نبطیه حرکت کرد. اما این پایان کار نبود و مقاومت نیز بلافاصله با شلیک به روستاهای مرزی و سپس توسعه پلکانی دامنه حملات به عمق از کریات شمونه تا صفد، معادله واضحی مطرح کرد: آوارگی در آوارگی. تنها یک شلیک به کریات شمونه باعث آوارگی ۶۰۰ خانواده یا حدود ۲۵۰۰ اشغالگر به طبریه شد. این بنبست باعث شد تا نتانیاهو کارت بمباران ضاحیه را مجددا روی میز بگذارد. اکنون نتانیاهو به ترامپ وعده میدهد که زدن بیروت و ضاحیه اولا موجب توقف حملات حزبالله به شمال شده و ثانیا ایران را مجبور خواهد کرد تا در برابر توقف حملات به ضاحیه، تنگه هرمز را بازگشایی کند! فشار سیاسی بالا بر نتانیاهو در اراضی اشغالی باعث میشود تا حتی پس از چراغ سبز آمریکا، وی همزمان این کارت را تبدیل به یک کارت سیاسی و رسانهای برای مصرف داخلی تبدیل کند.
در تهران و در جبهه مذاکرات اما همه چیز آماده است که بهزودی و در پایان هفته قبل یادداشت تفاهم اعلام شود اما ناگهان واشنگتن میگوید که پرزیدنت ترامپ نیاز به زمان دارد تا یک استراتژی رسانهای و سیاسی داخلی برای اعلام تفاهم طراحی کند و ما نیز نظرات جدیدی بر متن داریم! این مانور سیاسی به همراه تشدید در لبنان، یک نتیجهگیری عینی برای ما دارد، مبنی بر اینکه دشمن به دنبال خرید وقت است تا با پیشروی زمینی و هوایی رژیم در جنوب لبنان، بتواند واقعیتهای جدید میدانی و امتیازات جدیدی را در مذاکرات تحمیل کرده یا گسترش در لبنان را مقدمه تهاجم به ایران قرار دهد. بنابراین سطح رایزنی و هماهنگی سیاسی و نظامی با حزبالله برای یک چارچوب واحد، ارتقا یافته و رسما اعلام میشود که ما برداشت مثبتی از این وضعیت نداریم، آماده خروج از مذاکرات بوده و در صورت عدم توقف در لبنان و گسترش به بیروت، موشکهای ایرانی دو پایگاه رژیم در شمال و جنوب را در یک عملیات پیشدستانه هدف قرار خواهند داد؛ این به صورت رسمی به همه طرفها از ویتکاف و پاکستان تا ترکیه و قطر و سعودی اعلام شد. حزبالله نیز بدون عقبنشینی، دامنه شلیک خود را به عکا، نهاریا و کریات شمونه گسترش داده و آمادگی برای یک نبرد زمینی جدید را در واحدهای خود ارتقا داد.
مشکل لبنان اما صرفا در چارچوب درگیریهای منطقهای نیست زیرا مخالفانی در دولت لبنان وجود دارند که همواره در حال شرطبندی بر این گزینه هستند که میتوانند حزبالله را شکست دهند، در نتیجه در هر حال بر منافع خود تکیه کرده و برخی به واشنگتن میگویند آتشبس در ضاحیه باعث میشود که ۲۰۰ هزار آواره از بیروت به ضاحیه رفته و دیگر ما را در پایتخت تهدید نکنند! در همین حین، نواف سلام میگوید این مسائل به رئیسجمهور ربط دارد و پرونده سوریه در اختیار من است! عون، رئیسجمهور لبنان، طرح توقف آتش حزبالله در ازای نزدن بیروت را مطرح میکند و بهزودی نبیه بری، رئیس مجلس لبنان از طریق یک دوست مشترک، مستقیما با کاخ سفید ارتباط گرفته و میگوید اگر اسرائیل به آتشبس پایبند باشد، من نیز تضمین میدهم حزبالله آتشبس را رعایت کند و این همان ارتباطی است که ترامپ بعدا گفت با نماینده حزبالله حرف زده است! چه اینکه در همان زمان آمریکا هیچ پاسخ روشنی به بری نداد و وی نیز ناامید شد.
اما کیست که نداند هیچ یک از موارد فوق کارساز نبوده و تهدید عملی ایران باعث شد تا ترامپ که بار دیگر وضعیت را ناپایدار و خارج از کنترل میدید، در تماس با نتانیاهو در ازای امتیازگیری از لبنان در مذاکرات سهجانبه و تاسیس مرکز عملیاتی مشترک، وی را وادار به توقف کرده و روایت تماس خود را نیز افشا کند.
تنها ۲۴ ساعت بعد، تلاش مجدد دشمن برای ایجاد و کنترل خود در جنوب ایران، با پاسخ قاطع و موثر موشکی و پهپادی ایران در کویت و بحرین مواجه شد. اینگونه تلاشهای متعدد آمریکا و اسرائیل در دو جبهه جنوب لبنان و خلیج فارس برای تحمیل واقعیات میدانی برای امتیازگیری در مذاکرات یا زمینهسازی جنگ آینده هر بار با بنبست مواجه میشود و ترامپ نیز مجبور است بهمنظور مسلط نشان دادن خود به اوضاع، رو به گفتاردرمانی بیاورد.
حزبالله نیز زیر بار معادله توقف آتش در برابر نزدن ضاحیه نرفته و در یک رویکرد تدریجی، هدفگیری شمال اراضی اشغالی را تداوم میبخشد. موضع ایران توقف جنگ در تمامی جبهههاست و علاوه بر اعلامیه الزامآوار، خروج آمریکا از خلیج فارس و اسرائیل از جنوب لبنان لازم است. آمریکا علاوه بر بازی با کلمات در مذاکرات، تلاش دارد تا با جداسازی عرصهها، پرونده لبنان را به مذاکرات سهجانبه اختصاص دهد تا بگویند موضوع لبنان را در مذاکرات واشنگتن حل میکنیم! این در حالی است که هم ایران، جبهه لبنان را بخشی از امنیت ملی خود به حساب میآورد و هم حزبالله دقیقا به همین دلیل که میداند پذیرش مذاکرات دولت لبنان با اسرائیل، علاوه بر مشروعیتبخشی به محتوای ظالمانه و یکطرفه آن، عملا به معنای حذف ایران و حزبالله از معادلات است. از اینرو مقاومت شرایط خود برای آتشبس را اعلام کرده و اولویت را بر قرارگیری لبنان در تفاهم برای شکست سیاسی دولت میداند، جایی که عون و سلام(نخست وزیر لبنان) از همان مذاکرات اسلامآباد به پاکستان گفته بودند نیازی نیست شما بر سر ما مذاکره کنید و ما خومان در تدارک مذاکره مستقیم با اسرائیل هستیم.
نظر شما