آگاه: نادر ابراهیمی پیش از آنکه ردای نویسندگی را به طور کامل بر دوش اندازد، مردی برخاسته از بطن کار سخت و تکاپوی خستگیناپذیر بود. زیست شخصی او از کودکی با ناملایمات و بیمهریهای عمیقی گره خورد. این ناملایمتیها، به جای آنکه روح او را مچاله کند، کوره راهی برای آبدیده شدن و ساختن شخصیتی مستقل و پرمشغله شد. خودش میگوید: «به گمان من هر آدمی را کله شقیهایش میسازد، یعنی به اعتبار مقدار کله شقیاش، آدم است. البته منظورم خودخواهیهایش نیست. حساب خودخواهی از غرور به کلی جداست و کله شقی جزئی از غرور است، جزء مشاهده شدنی غرور است» (از ابن مشغله).
این منش سازشناپذیر در دو جلد کتاب خودنگاشت او یعنی «ابن مشغله» و «ابوالمشاغل» به زیباترین شکل روایت شده است. دایره مشاغلی که او در طول عمر خود برای حفظ استقلال و تن ندادن به ذلت به آنها مشغول شد، حیرتانگیز است؛ کمککارگری در تعمیرگاه سیار ترکمنصحرا، کارگری چاپخانه، حسابداری و تحویلداری بانک، میرزایی یک حجره فرش در بازار، خطاطی، نقاشی روی روسری، تدریس در دانشگاه و سرانجام تاسیس نخستین موسسه غیرانتفاعی و غیردولتی ایرانشناسی عملی. این مشاغل گوناگون فقط ابزاری برای امرار معاش نبودند، بلکه برای او به منزله دانشگاهی بزرگ از تجارب زیسته به شمار میآمدند. همچنین، او یکی از قدیمیترین گروههای کوهنوردی ایران با نام «ابرمرد» را بنیانگذاشته بود.
طهارت در غبار سینمای فیلمفارسی
در دهههای ۴۰ و ۵۰ خورشیدی، بخش بزرگی از سینمای ایران در سیطره فیلمفارسی و اخلاقیات این سبک بود که عمدتا بر مدار ابتذال، خشونتهای تصنعی و ترویج لمپنیزم میچرخیدند. در این دوره، نادر ابراهیمی راهی یکسره متفاوت و اخلاقی را برگزید. ورود او به هنرهای تصویری، تلاشی آگاهانه برای آشتی دادن سینما با ادبیات اصیل، معرفی هویت بومی ایران و ترویج کرامت انسانی بود. ساخت مجموعه تلویزیونی بزرگ «آتش بدون دود» و فیلم سینمایی «صدای صحرا» جلوههای درخشانی از این تلاش بودند.
در برخی از شمارههای مجله تماشا، دشواریهای توصیفناپذیر ابراهیمی در مقام کارگردان پرداخته شده است. هدایت هزار بازیگر عابر، ۱۵۰ بازیگر نقشهای کوتاه، ۲۰ بازیگر نقشهای پایه، ۵۰ اسب تیزتک و یک اردوگاه با ۱۰ دستگاه، ساختمان چهار اتاقه و خیلی چیزهای دیگر، آن هم در وسط صحرای ترکمن به مدت هفت ماه، بدون استخدام بدلکار و آموختن سوارکاری به بازیگران، نیازمند ارادهای پولادین بود. ابراهیمی برای حفظ حرمت و رفاه عوامل و خانوادههای پرجمعیت همراه آنان، شخصا پنج بلوک ساختمانی مجهز با امکانات بهداشتی در محل فیلمبرداری احداث کرد که به اعتراف حاضران آن زمان، از خانههای بومیان منطقه مجهزتر بود.
کارنامه فیلمسازی ابراهیمی با قواعدی همراه بود که در پشت صحنههای آن روز سینمای ایران، امر معمولی نبود. علاوه بر این، چهرههای برجستهای چون کیومرث پوراحمد به عنوان دستیار اول او، بازیگرانی چون محمدعلی کشاورز، جعفر والی، جمشید گرگین، اکبر زنجانپور، مهری مهرنیا، مریم زندی، مهری ودادیان و مسعود ولدبیگی و چهرههای پیشکسوت دیگری نیز در این پروژه حضور داشتند. سالها بعد، کیومرث پوراحمد در مستند «بار دیگر مردی که دوستش میداشتیم» از فضای متفاوت پشت صحنه این مجموعه سخن گفت.
به روایت او، ابراهیمی در زمانی که بسیاری از خانوادهها حضور زنان در برابر دوربین را خوشایند نمیدانستند، نزدیکترین اعضای خانواده خود را به پروژه آورد و همسر، خواهران و بستگانش در این مجموعه حضور یافتند: «آقای ابراهیمی در جهت تطهیر کردن این سینما همسر، خواهران، خواهرزادههایش را آورد در «آتش بدون دود» و نقش اصلی بازی کردند؛ واقعا در جهت تطهیر سینما به شدت آدم پالودهای بود از هر گونه آلودگی، چون به خصوص آن موقعها به نظر میرسید که تریاک و هروئین و مواد و مشروب و این چیزها انگار جزء ابزار روشنفکری بود و آقای ابراهیمی به شدت پرهیز داشت و به شدت مخالف بود.»
از سوی دیگر، مجموعه تلویزیونی نیمهکاره «سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن» با هدف معرفی همهجانبه جغرافیا و فرهنگ اصیل ایران، گام بزرگ دیگری در مسیر ایرانشناسی و هویتبخشی به نسل جوان بود.

پیوند تجارب زیسته و رویاهای نزیسته در اقلیم داستان
جهان داستاننویسی نادر ابراهیمی را نمیتوان از مبارزات پیگیر او جدا دانست. او از نوجوانی به سازمانی سیاسی و ملیگرا پیوست. این مبارزات پرآشوب، دستگیریهای مکرر و بندهای زندان در سال ۱۳۴۲، مواد خام آثاری چون «دشنام» و «آسمان در تسخیر کلاغها» را تامین کرد که با بیانی استعاری، لزوم ستیز با استبداد شاهنشاهی را فریاد میزدند. پیوستن او به ادیبان برجستهای چون محمدعلی سپانلو، احمدرضا احمدی و مهرداد صمدی برای تشکیل «گروه طرفه»، تکاپویی برای دمیدن جانی تازه به کالبد شعر و داستان معاصر بود.
با این حال، ابراهیمی، تنها راوی خشک واقعیت نبود؛ داستانهای او میعادگاه رویاهای نزیسته، آرمانهای افلاطونی و تقابل امر قدسی با امر مادی نیز بودند. او که خود در تلاطم کار یدی و جفای مادی روزگار فرسوده شده بود، در شاهکارهایی مانند «بار دیگر شهری که دوست میداشتم» و «یک عاشقانه آرام»، پناهگاهی امن از جنس تغزل، عشق صبورانه و زلالترین احساسات انسانی بنا کرد. رمان تاریخی و عرفانی «مردی در تبعید ابدی» که بر اساس زندگی ملاصدرا نگاشته شد، تلاشی برای دستیابی به افقهای فلسفی نزیسته و رهایی از بند مادیات بود. او با این آثار نشان داد که داستاننویس متعهد، همزمان هم باید در خاک رنجهای واقعی گام بردارد و هم در آسمان بلند رویاهای انسانی پرواز کند.
احیای گنجینههای کمتر خوانده شده
در سالهای اخیر، بازار نشر ایران تصویری تکبعدی و فقط عاشقانهنویس از نادر ابراهیمی ارائه کرده بود اما در یک چرخش تعیینکننده، انتشارات امیرکبیر پس از سالها کتابهای او را به خانه نخست خود بازگرداند تا با طراحی نو و قالبی شکیل روانه بازار کند. مجدالدین معلمی، سرپرست انتشارات امیرکبیر، انگیزه اصلی این کار را تمرکز جدی بر بازنشر آثار کمتر خوانده شده و مهم ابراهیمی عنوان کرده است که در تلاطم سالها مغفول مانده بودند.
یکی از ارزشمندترین این آثار، کتاب «در حد توانستن؛ شعرگونههایی از نادر ابراهیمی» است که پس از ۴۶ سال حبس در آرشیوها دوباره منتشر شده است. این اثر که چاپ اول آن به اواخر سال ۱۳۵۷ بازمیگردد، دربر دارنده ۲۲ شعرگونه حماسی و اجتماعی است که ابراهیمی بین سالهای ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۶ به نگارش درآورده و آن را به برادر و شاعر سترگ زمانه، محمدعلی سپانلو تقدیم کرده است. این مجموعه ارزشمند که در ۷۱ صفحه با قطع رقعی از سوی نشر امیرکبیر عرضه شده، تبلوری اصیل از ۱۱ سال تکاپوی فکری و سیاسی نویسنده در سالهای خفقان پیش از انقلاب به شمار میآید. او در مقدمه این اثر با صلابت مینویسد: «ما ملتی هستیم درد آشنا؛ اما نه به درد تن سپرده و خو کرده.» شعرگونههایی چون «جام تحمل»، «ما عجب دوریم از دریا»، «شب طولانی» و «سرنوشت مردی که به دوستان خیلی خیلی نزدیک خود خیانت میکرد»، تبلور تعهد ادبی ابراهیمی در سالهای خفقان پیش از انقلاب است.
کتاب دیگری که پس از سالها رخ نموده، مجموعه داستان «کوچههای کوتاه» است. این کتاب ارزشمند، در واقع یک مجموعه داستان گروهی است که شامل ۲۲ داستان کوتاه از ۱۱ تن از شاگردان کارگاه داستاننویسی فشرده ابراهیمی است. نسخههای فعلی این اثر که به عنوان چاپ اول در انتشارات امیرکبیر روانه بازار شده، در واقع چاپ سوم این کتاب ارزشمند و حاصل دو سال آموزش فن قصهنویسی توسط ابراهیمی است. نویسنده در مقدمه مشهور خود بر این کتاب که در تیر ۱۳۷۹ نگاشته شده، به مرزبندی دقیقی میان «فن قصهنویسی» و «هنر قصهنویسی» دست میزند و معتقد است که هنر یاددادنی نیست بلکه آموختنی است. او با دفاع از ادبیات معاصر ایران، مدعی است که نویسندگان ما شانه به شانه غولهای آمریکای لاتین میسایند، هرچند استعمار غربی راه ترجمه و معرفی آثار ایرانیان را به جهان بسته است. شاگردانی چون مهرناز حسینعلی، منصور دلدار، عشرت رحمانپور، راشین رزاقیفرد و حمیدرضا سهیلی از جمله نویسندگانی هستند که آثارشان در این مجموعه گرد آمده تا تکیهگاهی بر دفاع از کیان قصه ایرانی در برابر سیطره غربی باشد.
علاوه بر این آثار داستانی، کتاب ۸۸ صفحهای «انقلاب ما به ما چه داد؟» در قطع جیبی و با جلد شومیز روانه بازار شده است. این اثر که در واقع جستاری سیاسی و اجتماعی است و اولین چاپ آن به سال ۱۳۵۸ بازمیگردد، در چاپ سوم خود سندی از تعهد نویسنده به تداوم عدالتخواهی، واکاوی ریشهها و آرمانهای انقلاب ۵۷ و پافشاری بر تداوم پیگیری عدالت اجتماعی و آرمانهای انسانی به شمار میرود. در پهنه آثار بازنشریافته، رمانهای حماسی و کتابهای آموزشی ابراهیمی نیز جایگاه ویژهای یافتهاند. رمان تاریخی و چندجلدی «بر جادههای آبی سرخ» که روایتگر دلاوریهای سرداران خلیج فارس در مبارزه با استعمارگران پرتغالی است، اکنون با چاپی جدید به چاپ هفتم خود رسیده است. همچنین کتاب آموزشی و پژوهشی «لوازم نویسندگی» که به تدوین اصول فنی، ساختاری و تکنیکی روایت داستانی برای کارآموزان قصه میپردازد و حاصل سالها تدریس ابراهیمی در رشتههای مختلف داستاننویسی و زیباییشناسی است، به چاپ هشتم رسیده تا دایره فکری همهجانبه این نویسنده بزرگ را برای مخاطب امروز تکمیل کند.
کلماتی که هرگز رنگ عافیت نگرفتند
بازگشت نظاممند آثار نادر ابراهیمی به انتشارات امیرکبیر و استقبال چشمگیر مخاطبان در نمایشگاههای کتاب، گواهی روشن بر تداوم حیات فکری او در ذهن جامعه زنده و پویای امروز است. نادر ابراهیمی با گذر از تلاطمهای مادی زندگی و سرافراز بیرون آمدن از کورهراههای سخت، به ما آموخت که روشنفکر واقعی نباید به کنج عافیت پناه ببرد. او هم در کلام و هم در عمل، راوی خستگیناپذیر کرامت، تلاش و استقلال بود. امروز که غبار فراموشی از چهره آثار حماسی و تعلیمی او مثل «در حد توانستن» و «کوچههای کوتاه» پاک شده است، خواننده معاصر میتواند تصویری اصیلتر، جامعتر و انقلابیتر از این ابرمرد ادبیات ایران به دست آورد؛ مردی که کلماتش هرگز رنگ کهنگی نخواهند گرفت.

نظر شما