آگاه: ایام جنگ تحمیلی ۴۰ روزه و قبل از آن دوباره آموزش آنلاین بهخصوص در عرصه آموزش و پرورش را به میدان آورد. مسئله آموزش آنلاین که در چند سال گذشته به بهانههای مختلف افزایش یافته است چه تبعاتی برای آموزش و پرورش ما خواهد داشت؟
تکرار تجربه آموزش آنلاین در شرایط بحرانی مانند جنگ یا تعطیلیهای اجباری، تبعات عمیق و چندلایهای برای سیستم آموزشی ما دارد. مهمترین پیامد آن:
فرسودگی شغلی معلمان، کاهش کیفیت ارزیابی و بازخورد، و تبدیل شدن آموزش به یک فرآیند صرفا مکانیکی و انتقال داده.
تعمیق شکاف دیجیتال و نابرابری آموزشی: آموزش آنلاین، فرصتهای برابر را از دانشآموزان مناطق محروم، کمبرخوردار و دارای والدین کمسواد گرفته است. نبود زیرساخت (اینترنت، سختافزار، فضای مناسب) باعث شده است بخش قابل توجهی از دانشآموزان از چرخه یادگیری موثر خارج شوند.
افول نقش تربیتی مدرسه (به ویژه عنصر همسالان و تعامل چهره به چهره): مدرسه صرفا محل آموزش دانش نیست؛ بلکه کارگاه تربیت اجتماعی، یادگیری تعامل، حل تعارض، نظمپذیری و رشد عاطفی است. آموزش آنلاین این ابعاد را حذف کرده است.
کاهش کیفیت یادگیری عمیق و مهارتمحور: آموزش آنلاین برای انتقال مفاهیم پایه مناسب است، اما در دروس عملی، آزمایشگاهی، هنری و ورزشی و نیز پرورش تفکر انتقادی و حل مسئله، ناتوان است.
افزایش خستگی و انزوای تحصیلی: ساعات طولانی پشت کامپیوتر، مشکلات بینایی، اختلالات اسکلتی-عضلانی و همچنین افسردگی و اضطراب ناشی از انزوا را افزایش داده است.
تضعیف سرمایه اجتماعی و اعتماد: رابطه معلم-شاگرد که در فرهنگ تربیتی ایران امری مقدس و موثر است، به رابطه ابزاری و سرد کاربر-پلتفرم تبدیل شده است.
با توجه به امکان وقوع بحرانها اعم از ناترازی، جنگ و... چه راه حلی برای مدیریت فضای آموزشی وجود دارد و کشورهای دیگر چه میکنند؟
برای مدیریت فضا در شرایط بحران، راه حل اصلی گذار از مدیریت واکنشی به مدیریت پیشگیرانه و تابآور است. راهکار عملی داشتن یک برنامه تداوم آموزشی است که شامل چندین کانال ارتباطی باشد. یعنی آموزش فقط به اینترنت محدود نشود و از ترکیب پلتفرمهای آنلاین، تلویزیون آموزشی، رادیو و بستههای یادگیری چاپی استفاده شود. در سطح جهانی، کشورها در دوران پاندمی و بحرانها از رویکرد چندرسانهای استفاده کردند. برای مثال در انگلستان علاوه بر پلتفرمهای مدرسه، بخش ویژهای در تلویزیون ملی برای آموزش در نظر گرفته شد. در کشورهای اسکاندیناوی، تمرکز بر سلامت روان و ارتباط منظم معلم با دانشآموز برای جلوگیری از انزوا بود. یونسکو نیز توصیه میکند در بحرانها، ارزیابیهای رسمی موقتا متوقف شده و تمرکز بر یادگیریهای مهارتی و پروژه محور در خانه باشد.
ایجاد یک نظام ترکیبی آماده به کار (Blended-Ready System): آموزش نباید یا ۱۰۰ درصد حضوری یا ۱۰۰ درصد مجازی باشد. باید بستههای درسی را به دو بخش تقسیم کرد:
بخش حضوری ضروری (۵۰-۶۰ درصد): مهارتهای اجتماعی، کار گروهی، ارزشیابی عملی، دروس آزمایشگاهی و تربیت بدنی.
بخش غیرحضوری انعطافپذیر: انتقال محتوا، تمرین، تکلیف و بحث نظری.
توسعه زیرساخت غیرمتمرکز و آفلاین: در بحران (مثل جنگ یا قطعی برق)، اینترنت قابل اعتماد نیست. باید بسترهای آفلاین مثل تلویزیون تعاملی (در بستر تلویزیون ملی)، رادیو آموزشی، کیوسکهای آفلاین روستایی و حافظههای فلش حاوی محتوای استاندارد طراحی شود.
توانمندسازی معلمان در «آموزش ترکیبی بحرانمحور»: معلمان باید بدانند در ۱۰ دقیقه چطور یک آموزش موثر آفلاین طراحی کنند و چه راهکارهایی برای ارزشیابی بدون تقلب در شرایط بحران دارند.
تجربه کشورهای دیگر:
چین (در دوران کرونا): ترکیب تلویزیون ملی (۲۱ کانال آموزشی)، پلتفرمهای دولتی و ارسال بستههای یادگیری با پست برای مناطق محروم.
شمال اروپا (برای ناترازی انرژی): تغییر ساعت شروع مدارس به نور روز، اولویتبندی دروس حضوری برای پایههای اولیه و استفاده از انرژی خورشیدی در مدارس.
کدام نهاد در کشور متولی فضای آموزش در مواقع بحران است؟ راهکار چیست و راه برونرفت کجاست؟
در ساختار حقوقی کشور، نهاد اصلی متولی آموزش در مواقع بحران وزارت آموزش و پرورش است. اما در شرایط بحرانی کلان مانند جنگ یا بلایای طبیعی، این وزارتخانه زیر نظر ستاد ملی مدیریت بحران کشور و با هماهنگی نهادهای بالادستی مانند شورای عالی امنیت ملی عمل میکند. برای تامین زیرساخت نیز وزارت ارتباطات و برای تولید محتوای رسانهای صداوسیما نقش مکمل دارند. راه برونرفت از این وضعیت، تصویب یک قانون جامع تداوم آموزش در شرایط اضطراری است. راه برونرفت واقعی، ایجاد یک شبکه ملی آموزش تابآور است که وابستگی مطلق به اینترنت پرسرعت نداشته باشد، معلمان برای تدریس ترکیبی از قبل آموزش دیده باشند و بودجه مشخصی برای تجهیز مدارس مناطق محروم به ابزارهای آفلاین در نظر گرفته شود. در حال حاضر، نهاد متولی واحد و مشخصی در شرایط بحران وجود ندارد. وظیفه میان چند نهاد تقسیم و دچار موازیکاری است:
وزارت آموزش و پرورش: متولی محتوا و معلمان.
سازمان صداوسیما: متولی پخش محتوای آموزشی در بحران (تجربه کووید نشان داد شبکه آموزش کافی نیست.)
وزارت ارتباطات: متولی زیرساخت اینترنت.
شورای عالی فضای مجازی: متولی سیاستگذاری کلان.
سازمان پدافند غیرعامل: متولی امنیت زیرساختها.
در شرایط حاکمیت آموزش از راه دور یا آموزش آنلاین، مقوله پرورش چه وضعی خواهد داشت؟
در فلسفه تعلیم و تربیت ما، آموزش و پرورش دو بال یک پرنده هستند. در شرایط آموزش آنلاین یا از راه دور، متاسفانه بال پرورش به شدت آسیب میبیند و حتی فلج میشود. پرورش یعنی رشد اخلاقی، اجتماعی، عاطفی و جسمانی. مدرسه محیطی است که دانشآموز از طریق تعامل با همسالان، کار گروهی، حل تعارض و الگوپذیری از رفتار عملی معلم، مهارتهای زندگی و اخلاق را میآموزد. این موارد در فضای مجازی منتقل نمیشوند. برنامه درسی پنهان مدرسه که شامل نظم، مسئولیتپذیری اجتماعی و همدلی است، در آموزش آنلاین از بین میرود. در نتیجه، ما در این شرایط با نسلی مواجهیم که ممکن است از نظر انتقال مفاهیم درسی تا حدودی پوشش داده شود، اما از نظر رشد اجتماعی و عاطفی دچار عقب ماندگی و انزوا خواهد شد. پرورش در نظام تربیتی ایران مبتنی بر سه رکن است: اسوه (معلم)، صحبت (گفتوگوی رودررو) و همنشینی و زیست جمعی در آموزش از راه دور:
پرورش دینی و اخلاقی: تضعیف میشود، زیرا نظارت والدین جایگزین نظارت جمعی و الگودهی معلم میشود. نماز جماعت، مراسم صبحگاه و همدلی جمعی از بین میرود.
پرورش اجتماعی و سیاسی: عملا حذف میشود. دانشآموزان یاد نمیگیرند چطور در جمع نظر بدهند، نقد کنند، رأی بگیرند یا تعارض را مدیریت کنند.
پرورش عاطفی و هنری: به شدت آسیب میبیند، چون نیازمند حضور و بازخورد حسی است.
تنها وجه قابل دفاع، پرورش خود راهبری و انضباط فردی است، اما این نیز در برابر هزینههای اجتماعی ناچیز است.
در نتیجه در آموزش تماموقت مجازی، «پرورش» به «آموزش مجازی مناسک» تقلیل مییابد و کارکرد اصلی مدرسه به عنوان کارگاه انسانسازی از دست میرود.
افت تحصیلی که رخ داده است چقدر معلول آموزش آنلاین است؟
افت تحصیلی یک پدیده چندعلتی است، اما آموزش آنلاین اجباری و ناآگاهانه سهم بسیار بزرگی در آن دارد. تحقیقات نشان میدهد که بازدهی آموزش آنلاین نسبت به حضوری به ویژه در سنین پایین و برای دانشآموزان با خودتنظیمی ضعیف، به شدت کاهش مییابد. دلایل این افت شامل حواس پرتیهای محیط خانه، خستگی دیجیتال، عدم بازخورد آنی از معلم و ضعف در ارزیابیهای تکوینی است. با این حال، نباید تمام تقصیرها را گردن آموزش آنلاین انداخت. بخش دیگری از افت تحصیلی مربوط به استرس و اضطراب ناشی از شرایط بحران و جنگ است که تمرکز و امنیت روانی دانشآموز را مختل میکند. بنابراین، آموزش آنلاین ناقص و نابرابر در کنار ناامنی روانی ناشی از بحران، دست به دست هم دادهاند تا افت تحصیلی عمیقی را رقم بزنند. بر اساس پژوهشهای داخلی (از جمله مطالعات پژوهشگاه مطالعات آموزشوپرورش و ارزشیابیهای ملی ۱۳۹۹-۱۴۰۲) و تجربه جهانی، حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد افت تحصیلی مشاهده شده را میتوان مستقیما به آموزش آنلاین نسبت داد، مشروط بر اینکه عوامل دیگر را کنترل کنیم:
دلایل این نسبت بالا:
کاهش زمان یادگیری موثر (۳۰ درصد افت): در آموزش مجازی، زمان واقعی تمرکز و درگیری با محتوا به کمتر از نصف میرسد.
تضعیف ارزشیابی اصیل (۲۰ درصد افت): رواج تقلب و کمک گرفتن از دیگران در آزمونهای آنلاین، بازخورد واقعی از یادگیری را از بین برد و باعث انباشت نادانی شد.
عدم تناسب محتوا و روش با بستر (۱۰ درصد افت): همان کتاب و روش تدریس حضوری به صورت یک سخنرانی طولانی آنلاین ارائه شد که ناکارآمدی ذاتی دارد.
عوامل همبسته (۳۰ درصد باقیمانده): شامل استرس و اضطراب ناشی از بحران، مشکلات اقتصادی خانواده، نبود اینترنت و سختافزار و نبود آمادگی معلمان.
نکته مهم: در پایههای اول و دوم دبستان، سهم آموزش آنلاین در افت تحصیلی به بالای ۸۰ درصد میرسد، زیرا یادگیری خواندن، نوشتن و مهارتهای پایه تنها در تعامل حضوری و بدنی معنا پیدا میکند.
به عنوان جمعبندی بحث اگر نکتهای باقی مانده است، بفرمایید.
به عنوان جمعبندی تخصصی باید تصریح کنم آموزش آنلاین یک ابزار است، نهجایگزین. بازگشت به مدرسه حضوری با کیفیت، همراه با تقویت تربیت بدنی، هنر، مهارتهای اجتماعی و بازسازی رابطه معلم-شاگرد، ضرورت مبرم امروز آموزش و پرورش ایران است. بحرانها را باید با سناریوهای ترکیبی (حضوری + آفلاین + تلویزیون تعاملی) مدیریت کرد، نه با مهاجرت کامل به فضای مجازی.
پرورش عاطفی و هنری: به شدت آسیب میبیند، چون نیازمند حضور و بازخورد حسی است.
تنها وجه قابل دفاع: پرورش خودراهبری و انضباط فردی است، اما این نیز در برابر هزینههای اجتماعی ناچیز است.
نتیجه: در آموزش تماموقت مجازی، «پرورش» به «آموزش مجازی مناسک» تقلیل مییابد و کارکرد اصلی مدرسه به عنوان کارگاه انسانسازی از دست میرود.
نظر شما