۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۴۲
کد مطلب: ۲۲٬۹۴۷

طراحی پیوست تربیتی مصرف رسانه‌ای

نخستین گام

سجاد انجم‌شعاع _ آگاه مسائل فرهنگی

در دو دهه اخیر، هرگاه از تحول نظام آموزشی سخن گفته شده، عمدتا شاخص‌های فناورانه در کانون توجه قرار گرفته‌اند؛ از سرعت اینترنت و کیفیت پلتفرم‌ها گرفته تا تعداد کلاس‌های مجازی و میزان دسترسی دانش‌آموزان به ابزارهای دیجیتال. اما در میان این انبوه شاخص‌های کمی، یک مسئله سرنوشت‌ساز تقریبا به حاشیه رانده شده است: «سرنوشت تربیت در عصر آموزش آنلاین».

آگاه: اگر آموزش را انتقال دانش بدانیم، آموزش آنلاین در بسیاری از موارد موفق بوده است؛ اما اگر تعلیم را صرفا یکی از اجزای فرآیند بزرگ‌تر «پرورش انسان» تلقی کنیم، آنگاه با یک بحران مواجه خواهیم شد. بحرانی که آثار آن در الگوهای هویتی، نظام ارزشی، سبک زندگی و ساختار شناختی نسل جدید آشکار می‌شود.
مسئله اصلی این است که در دوران آموزش آنلاین، مدرسه و دانشگاه بخشی از اقتدار تربیتی خود را از دست دادند و این خلأ، توسط رسانه‌ها و پلتفرم‌های دیجیتال پر شد. به بیان دیگر، آموزش همچنان در کلاس جریان داشت اما پرورش به فضای الگوریتمی تحویل داده شد. هرگاه نهادهای سنتی تربیت اعم از خانواده، مدرسه، مسجد، انجمن‌های فرهنگی و گروه‌های همسالان واقعی، از میدان تعامل روزمره کنار بروند، رسانه‌های دیجیتال به‌طور خودکار نقش پرورش‌دهنده را بر عهده می‌گیرند؛ از طریق مهندسی توجه، شکل‌دهی ترجیحات و بازتعریف مطلوبیت‌ها.
نمونه تاریخی این پدیده را می‌توان در نخستین دهه گسترش تلویزیون در ایالات متحده مشاهده کرد. پژوهش‌های کلاسیک ارتباطات در دهه ۱۹۶۰ نشان دادند کودک آمریکایی در برخی مناطق، زمان بیشتری را با تلویزیون سپری می‌کرد تا با معلم و خانواده خود. اما آنچه امروز رخ داده، از جنس دیگری است؛ زیرا تلویزیون یک رسانه یک‌سویه بود، در حالی که شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های ویدئویی، سامانه‌های تعاملی تولید هویت هستند.
در دوران آموزش آنلاین، بسیاری از نوجوانان روزانه چهار تا هشت ساعت در کلاس مجازی حضور داشتند، اما بلافاصله پس از پایان کلاس وارد چرخه‌ای از مصرف محتوای کوتاه، بازی‌های آنلاین، ویدئوهای الگوریتمی و شبکه‌های اجتماعی می‌شدند. در چنین شرایطی، زمان حضور در محیط آموزشی افزایش یافت اما زمان تربیت واقعی کاهش پیدا کرد. مشاهده‌های میدانی معلمان در ایران نیز این پدیده را تایید می‌کند. بسیاری از دبیران گزارش کرده‌اند که دانش‌آموزان پس از دوران آموزش مجازی، با افت محسوس در تمرکز، افزایش بی‌حوصلگی و کاهش تاب‌آوری ذهنی مواجه شدند. مسئله صرفا افت تحصیلی نبود؛ مسئله تغییر در الگوی ادراک و یادگیری بود.
برای فهم بهتر این مسئله باید میان «آموزش» و «تربیت» تمایز قائل شد. آموزش به انتقال اطلاعات مربوط است، اما تربیت فرآیندی است که طی آن شخصیت شکل می‌گیرد. آموزش را می‌توان دیجیتالی کرد، اما تربیت تا حد زیادی وابسته به حضور، مشاهده، الگوگیری و تعامل انسانی است. به همین دلیل است که در بسیاری از کشورهای پیشرو، پس از تجربه گسترده آموزش مجازی در دوران کرونا، سیاست‌گذاران آموزشی به تدریج به سمت احیای فعالیت‌های حضوری، اردوها، پروژه‌های گروهی و برنامه‌های مهارت اجتماعی بازگشتند. آنان دریافتند که مدرسه علاوه بر محل انتقال دانش، کارخانه تولید سرمایه اجتماعی است.
همه مصرف رسانه‌ای لزوما مضر نیست. مسئله زمانی آغاز می‌شود که الگوریتم‌های پلتفرم‌ها، توجه نوجوان را به واحدهای بسیار کوتاه و پراکنده اطلاعات عادت دهند. در چنین شرایطی، ذهن از تفکر عمیق فاصله گرفته و به مصرف لحظه‌ای محرک‌ها وابسته می‌شود. نمونه این وضعیت را می‌توان در افزایش محبوبیت محتوای چندثانیه‌ای مشاهده کرد. نوجوانی که روزانه صدها ویدئوی کوتاه را مرور می‌کند، به تدریج در برابر متن‌های بلند، استدلال‌های پیچیده و گفت‌وگوهای عمیق مقاومت شناختی پیدا می‌کند. این پدیده مسئله‌ای مرتبط با شناخت انسان است.
چالش اصلی آموزش آنلاین کمبود محتوا یا ضعف فناوری نیست؛ چراکه رقابت نابرابر میان «معلم» و «الگوریتم» است. معلم روزانه یک یا دو ساعت فرصت تاثیرگذاری دارد، در حالی که الگوریتم‌ها ۲۴ ساعت در حال بازطراحی نظام ترجیحات نوجوان هستند. بنابراین راهکار نیز نباید صرفا افزایش محدودیت‌ها یا توصیه‌های اخلاقی باشد. نخستین گام، طراحی «پیوست تربیتی مصرف رسانه‌ای» برای مدارس و دانشگاه‌هاست. هر مدرسه باید سالانه الگوی مصرف رسانه‌ای دانش‌آموزان خود را اندازه‌گیری کند؛ همان‌گونه که وضعیت تحصیلی آنان را ارزیابی می‌کند. اجرای چنین طرحی هزینه بالایی ندارد. یک تیم سه تا پنج نفره شامل مشاور، مربی تربیتی و متخصص رسانه می‌تواند با استفاده از پرسشنامه‌های استاندارد، در هر نیم‌سال الگوی مصرف رسانه‌ای دانش‌آموزان را استخراج کند. نتیجه این داده‌ها باید در اختیار خانواده‌ها و مدیران قرار گیرد.
گام دوم، ایجاد «آزمایشگاه‌های تربیت دیجیتال» در مدارس است. این مراکز به جای آموزش صرف مهارت‌های فنی، نحوه مواجهه انتقادی با رسانه، تشخیص سازوکار الگوریتم‌ها، اقتصاد توجه و سوگیری‌های شناختی را آموزش می‌دهند. تجربه کشورهای شمال اروپا در آموزش سواد رسانه‌ای نشان داده که افزایش آگاهی کاربران می‌تواند بخشی از اثرات منفی محیط دیجیتال را کاهش دهد.
گام سوم، احیای نهادهای واسط تربیتی است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد هیچ جامعه‌ای صرفا با مدرسه یا خانواده تربیت نشده است. انجمن‌های دانش‌آموزی، گروه‌های فرهنگی، فعالیت‌های داوطلبانه، اردوهای علمی و حلقه‌های گفت‌وگو همواره نقش مکمل داشته‌اند. در فضای امروز نیز این نهادهای واسط و حلقه‌های میانی باید بازسازی شوند تا بخشی از میدان تربیتی از سلطه پلتفرم‌ها خارج شود.
در نهایت، بزرگ‌ترین خطای سیاست‌گذاری آن است که تصور کنیم مسئله آموزش آنلاین، صرفا مسئله فناوری است. آنچه در حال وقوع است، یک جابه‌جایی ژرف در نظام پرورش نسل آینده است. ما از عصر انتقال دانش وارد عصر رقابت بر سر شکل‌دهی ذهن شده‌ایم.
شاید مهم‌ترین مسئله دهه آینده نه کیفیت اینترنت، نه تعداد کلاس‌های آنلاین و نه حتی هوش مصنوعی آموزشی باشد؛ بلکه پاسخ به این پرسش باشد که در جامعه‌ای که الگوریتم‌ها هر روز سهم بیشتری از زمان و توجه انسان را تصاحب می‌کنند، نهادهای تربیتی چگونه می‌توانند دوباره نقش خود را بازیابند؟ هر پاسخی که برای این پرسش پیدا کنیم، آینده فرهنگی و شناختی نسل‌های بعدی را رقم خواهد زد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.