آگاه: بامداد دوشنبه، شورایعالی امنیت ملی، با صدور بیانیهای، حصول تفاهم مقدماتی با آمریکا را اعلام کرد. تفاهمی که محور اصلی آن، ترک مخاصمه است. جمهوری اسلامی ایران، دیپلماسی انقلابی و عزتمندانهای در پیش گرفت و توانست دستاوردهای میدان نبرد را در میدان دیپلماسی نقد و تثبیت کند. با تمام تفاسیری که در باب حصول تفاهم میان ایران و آمریکا میشود، حتی یک لحظه هم نباید تصور کنیم که دشمنی و عداوت آمریکاییها با ما پایان یافته است؛ ما هیچگاه با آمریکا مصالحه نخواهیم کرد و علت این امر به ماهیت متفاوت نظام حقمحور ما با نظام استکباری آمریکا بازمیگردد. از سوی دیگر، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا نیز درخصوص ایران، به دنبال پیشبرد یک مگاپروژه است. نباید فراموش کنیم که سیاست کلان ترامپ در قبال ایران، براندازی نظام جمهوری اسلامی و تجزیه ایران است؛ ترامپ اگر نتوانست به این دو هدف شوم نائل شود، قطعا تا خلع سلاح کامل کشورمان، ساکت نمینشیند.
ترامپ از سر عجز تفاهم کرد!
در واقع اگر ترامپ اکنون به تفاهم با ایران راضی شده، ناشی از ناتوانی او در غلبه نظامی بر ایران و اوضاع آشفته اقتصادی آمریکاست. از آمریکا خبر میرسد علاوه بر بحران بنزین و انرژی و کود کشاورزی در این کشور که به سبب جنگ با ایران حادث شده، در نتیجه انسداد تنگه هرمز، میزان ذخایر استراتژیک نفت آمریکا نیز به پایینترین سطح خود رسیده است؛ در نتیجه ترامپ برای باز شدن تنگه هرمز و به جریان افتادن مسیر صادرات نفت و تعدیل قیمت طلای سیاه، مجبور شده تا با ایران مصالحه کند.
حال فرض کنید، پس از تعدیل قیمت جهانی نفت در اثر باز شدن تنگه هرمز و به تبع آن، پر شدن ذخایر راهبردی آمریکا، چه خواهد شد؟ آیا آمریکای ترامپ به خانه اول بازنمیگردد و مجدد به کشورمان تجاوز نخواهد کرد؟
بنابراین باید هر لحظه منتظر شروع مجدد جنگ باشیم و نباید اوضاع را عادی بپنداریم. باید اهرمهای قدرت خود را حفظ کنیم و نسبت به خلع سلاح خود حساس باشیم. ترامپ وقتی در ۹ اسفند ۱۴۰۴ به ایران تجاوز کرد، از لفظ «سورندر» استفاده کرد؛ یعنی تسلیم بیقید و شرط. ایران نه تنها تسلیم نشد که با آمریکا نیز تفاهم منعقد کرد. بنابراین کار ترامپ با ایران تمام نشده است. او اگر ایران را به سورندر و تسلیم بیقید و شرط نکشاند، یعنی زندگی سیاسیاش را باخته است و نامش در میان گاوچرانها و جنگطلبهای آمریکایی همیشه با نفرت و لعن برده خواهد شد. بنابراین بعد از جام جهانی و پس از انتخابات نوامبر ۲۰۲۶ (آبان ۱۴۰۵) و بعد از افزایش ذخایر راهبردی نفت، ترامپ به احتمال بسیار زیاد به ایران حمله خواهد کرد.
معادله تنگهها را دست نخورده نگه داریم
در اینجا وظیفه ما مشخص است؛ ما باید اهرمهای قدرت خود را حفظ کنیم؛ تنگه هرمز، اهرم قدرت ماست. باید توانایی و قابلیت خود را در انسداد تنگه هرمز و حتی بابالمندب حفظ کنیم. باید قابلیت و توانایی خود را در هدف قرار دادن امارات و سایر کشورکهای همپیمان با رژیم صهیونیستی در منطقه حفظ کنیم. نباید بیجهت و تحت تاثیر دیپلماسی لبخند، وارد فاز تنشزدایی با اعراب حاشیه خلیج فارس شویم؛ باید توجه کنیم که ترتیبات امنیتی و معادلات راهبردی منطقه غرب آسیا دیگر به پیش از ۹ اسفند ۱۴۰۴ بازنمیگردد. اگر وارد فاز تنشزدایی بیجهت و پیمانهای مضحک منطقهای شویم، آنگاه در صورت تجاوز احتمالی مجدد آمریکا و اسرائیل به کشورمان، بانک اهدافمان محدود میشود و در زدن کشورکهای حاشیهای خلیج فارس، محدودیت و محذوریت و معذوریت خواهیم داشت.
از سوی دیگر، متغیر رژیم صهیونیستی را نباید از یاد ببریم. صهیونیستها، یکشنبه شب پس از انتشار خبر حصول تفاهم ایران و آمریکا، به صورت غیررسمی و در بستر رسانه، اعلام کردند که التزامی به این تفاهم نخواهند داشت؛ این یعنی آنکه هر لحظه باید منتظر تجاوزات اسرائیل به لبنان باشیم؛ صهیونیستها میخواهند بازوی راهبردی ایران در منطقه یعنی حزبالله لبنان را قطع کنند. بازدارندگی منطقهای ایران در گرو حمایت از حزبالله است. ایران برای امنیت ملیاش و مصون ماندن از گزند عقرب صهیونیستی باید حلقه آتش خود را گرداگرد این غده سرطانی نگه دارد. بازوی راهبردی ما یعنی حزبالله اگر خدای ناکرده قطع شود، رویای شوم صهیونیستها یعنی حمله اتمی به تهران محقق میشود.
مهدی خراتیان، مدیر اندیشکده احیای سیاست، پیرامون وضعیت ژئوپلیتیکی منطقه پس از حصول تفاهم میان ایران و آمریکا، تصریح میکند که تغییر در ژئوپولیتیک شیعه، عقیمسازی حزبالله، تضعیف بازدارندگی شبکهای ایران و در نهایت تمهید برای دور بعدی حملات گسترده به خاک ایران، تصمیم قطعی اسرائیل است. نتانیاهو با محاسبه مهار کامل تهران در منطقه خلیج فارس، بهخصوص تنشزدایی نادرست با امارات و تحدید بانک اهداف، خود را در جنگ زیرساختی دارای دست برتر کامل میداند و براساس این محاسبه بهشکلی سیستماتیک، آهسته و پیوسته، اقدامات خود را در جنوب لبنان، بعلبک و بیروت به پیش میبرد. از طرف دیگر نتانیاهو با نقض آتشبس، هزینه سیاسی بالایی را نمیپردازد؛ چراکه ترامپ صرفا در ظاهر اسرائیل را مینوازد و واسطههایی چون پاکستان و قطر حتی توان محکومیت لفظی نیز ندارند. از طرف دیگر سعودی بهعنوان عامل پشت پرده فشار بر حزبالله در حاشیهای کاملا امن قرار دارد. تهران برای خروج از این دور باطل چارهای ندارد جز آنکه نشان دهد که بانک اهداف ایران در خلیج فارس خصوصا در قطر و امارات به هیچ عنوان محدود نشده است و گزینه انسداد بابالمندب و تهدید خطوط لوله انتقال نفت ینبع عربستان و فجیره سعودی واقعی است.
هزینه سیاسی نقض آتشبس افزایش یابد
از سوی دیگر، پکن و مسکو هرچه سریعتر بهعنوان حامیان بیرونی طرح آتشبس به مذاکرات اضافه شوند تا هزینه سیاسی نقض آتشبس افزایش یابد؛ با مساعدت پکن و مستند به توافق پکن، ریاض تحت فشار گذاشته شود تا دولت لبنان از فشار بر حزبالله دست بردارد. همچنین با مساعدت مسکو، طرحی برای استقرار صلحبانان روس در لبنان تهیه شده و این صلحبانان بهموازات تهیه یک جدول عقبنشینی از جنوب لبنان توسط اسرائیل، حائلی میان حزبالله و اسرائیل شوند تا در نهایت با عقبنشینی اسرائیل به پشت مرزها، بند اول تفاهمنامه محقق شود.
این جنگ دارای پیچیدگی بسیاری است و تهران با روند فعلی، یعنی باج دادن بیجا به کشورهای حاشیه خلیج فارس، تحدید بانک اهداف، بیرون نگه داشتن پکن و مسکو از معادلات و عدم استفاده موثر از اهرم بابالمندب، در اصلاح وضع موجود و قطع این چرخه باطل پیشرفتی نخواهد داشت.
نکته دیگر، بحث لبنان و رژیم صهیونیستی است. روز یکشنبه در آستانه حصول تفاهم ایران و آمریکا، بار دیگر ارتش متجاوز اسرائیل به ضاحیه در جنوب بیروت حمله کرد. ترور هدفمند یکی از مقامات بلندپایه حزبالله در این منطقه محور این جنایت بوده است. بهرغم اظهار خشم ترامپ و تظاهر وی به عدم اطلاع از حملات اسرائیل به جنوب بیروت، برخی رسانههای آمریکایی اعلام کردند که ارتش رژیم صهیونیستی پیش از حمله، مقامات فرماندهی مرکزی نیروهای تروریستی سنتکام را از روند این عملیات متجاوزانه مطلع کرده بود.
موضوع لبنان و بازوی راهبردی ایران
مسئله اساسی این است که ادامه حملات رژیم اسرائیل به جنوب لبنان و اکنون هدف گرفتن ضاحیه، به هیچوجه نباید به عنوان اقداماتی بیرون از چارچوب تفاهمنامه مورد بحث میان ایالات متحده و ایران و در تقابل با آن خوانده شود.
این حملات نه برای تخریب و برهم زدن روند منجر به توافق میان ایران و آمریکا از سوی رژیم اسرائیل است و نه برای جلوگیری از امضای تفاهمنامه؛ بلکه از قضا، این سلسله جنایات جزئی برنامهریزیشده از این روند است.
رژیم اسرائیل با حملات بیوقفه به لبنان و در آینده به نقاط دیگر منطقه، هم اهداف منفرد و ویژه خود را در راستای پروژه اسرائیل بزرگ دنبال میکند و هم اهداف مشترک خود با آمریکا در جهت استقرار یک نظم جدید امنیتی در منطقه را. تجربه نیز نشان داده است که رژیم اسرائیل از اهداف راهبردی خود و سیاست اشغالگریاش در منطقه، حتی یک قدم عقب نمینشیند. حملات اسرائیل به لبنان با اطلاع و هماهنگی ایالات متحده و در کنار چارچوببندی تفاهمنامه ایران و آمریکا، همسو با هدف تثبیت معادلات منطقهای مطلوب تلآویو- واشنگتن صورت گرفته است.
اسرائیل از انجام این حملات چند هدف منفرد و مشترک را به موازات هم دنبال میکند: نخست؛ سرکوب و ساختارزدایی از مقاومت لبنان و نیز غیرعملیاتی کردن سازمان رزم حزبالله برای مدت زمانی نه چندان کوتاه. دوم؛ کاهش تابآوری عمومی در لبنان به دلیل طولانی شدن وضعیت جنگی و تبعات مشقتبار آن و متعاقبا افزایش فشارهای داخلی و خارجی برای خلع سلاح رسمی حزبالله. سوم؛ شیعهزدایی از جنوب لبنان به عنوان نتیجه منطقی ایجاد یک کمربند عریض حائل، تخریب کامل روستاها و شهرهای شیعهنشین در این محدوده و گسترش اشغال خاک لبنان که به بهانه ایجاد یک منطقه امن و ممانعت از حضور و فعالیت نیروهای مقاومت حزبالله صورت گرفته و صراحتا ناقض معاهدات و قوانین بینالمللی است. چهارم؛ آزمون اراده ایران برای دفاع از مهمترین متحد منطقهای خود یعنی حزبالله و عزم بازسازی بازدارندگی منطقهای خود در آستانه ورود به مذاکرات با آمریکا به منظور سنجش مدیریتپذیری واکنشگری ایران در چارچوب تفاهمنامه فعلی و توافقات بعدی. برای رژیم اسرائیل بسیار مهم است که ببیند ایران تا کجا به معادله جدیدی که داعیه خلق آن در منطقه را دارد، پایبند است. در صورتی که ایران به این حملات پاسخ ندهد، اسرائیل از این عدم واکنش به مثابه پاس گلی به دولت لبنان و نیروهای سیاسی ضد مقاومت در لبنان و سراسر منطقه استفاده خواهد کرد تا با تقویت حاشیهها و پروپاگاندای ضد ایرانی مبنی بر اینکه حزبالله تنها یک کارت چانهزنی در دست ایران است، چنین تصویر کند که برای ایران تفاهم با آمریکا مهمتر از موجودیت بازوهای مقاومت است و به این ترتیب، بیش از پیش حزبالله را از درون لبنان تحت فشار قرار دهد.
ترامپ و نتانیاهو؛ یک روح در دو بدن
نکته دیگر، القای یک دوگانگی کاذب در تصویر واحد نتانیاهوی خودسر در میدان و ترامپ خشمگین در رسانه و تلاش برای تحمیل آن به ایران، ولو این که از سوی تهران به عنوان یک پیشفرض تاکتیکی برای تامین مصالح صورت بگیرد تا در مقابل نقض یکی از مفاد اصلی تفاهمنامه سکوت کند. این گام مهمی برای تعیین قواعد بازی از سوی تلآویو و واشنگتن، مخابره موضع دست پایین ایران و تثبیت نقش خارج از چارچوب رژیم اسرائیل به عنوان سایه بلند آمریکا در منطقه است. در هر صورت تفاهم منعقد شده و ما وارد فاز مذاکراتی شدهایم؛ اکنون دیپلماسی انقلابی و عزتمندانه جمهوری اسلامی ایران طنین اقتدار و حقانیت ما را به گوش جهانیان رسانده است. پشتوانه این دیپلماسی، دو مولفه بود: «قدرت میدان» و «وحدت ملی». اینها مولفههای اقتدار ملی ما هستند و ما باید در ارتقا و تقویت آنها کوشا و ساعی باشیم.
هر صدایی که بخواهد قدرت میدان و وحدت ملی ما را تخطئه کند، پژواکی از دشمن است. اتحاد و همبستگی ملی، گوهر تابانی است که ما را به سپیدهدم پیروزی و ظفرمندی رسانده است. باید از این گوهر تابان، با تمام وجود صیانت کنیم. همه بدانند در ایران اسلامی، «تندرو» و «میانهرو» نداریم. اینها مفاهیم ضاله سیاستورزی غربی است. ما در ایران اسلامی همه در ذیل اوامر ولیفقیه، فقط و فقط در مسیر اعزاز اسلام و اعتلای ایرانیم.
نظر شما