محرم از راه رسید و هر شب، فرصتی است برای نشستن پای روایت‌هایی که از عمق تاریخ و دلتنگی می‌آیند. کتاب «ماه به روایت آه» نوشته مرحوم ابوالفضل زرویی‌نصرآباد، یکی از ماندگارترین نثرهای عاشورایی است که هر فصل آن از زبان یک راوی، دری تازه به واقعه کربلا می‌گشاید. ثواب این سطرها و همه آنچه در این روزها می‌خوانید را هدیه می‌کنیم به روح پاک همه نویسندگان و شاعرانی که قلم زدند و نام حسین بن علی (ع) و یارانش را زنده نگه داشتند. 

مسلم بن عقیل؛ کودکی که راوی ماندگار مدینه شد

آگاه: «رحم الله من نادا حسین» امروز، روز اول است و راوی ما «مسلم بن عقیل» نیست؛ راوی، پسر نوجوان اوست؛ کودکی ۱۰ ساله که با چشمان خود، از مدینه، از علی، از حسن و از حسین می‌گوید. با هم می‌خوانیم: «یک دست به چوب‌دستی که عصایش بود و دست دیگر بر شانه نحیف من که پسرش بودم. چشمان پدر هر سال کم‌سوتر می‌شد و من هر روز، گاه تا دو یا سه بار، با پاره نمدی لوله شده در زیر بغل، پدر را از خانه تا مسجد پیامبر و از مسجد تا خانه همراهی می‌کردم.
پسر بچه‌ای بودم ۱۰-۱۱ ساله، پابرهنه، بر کوچه‌های خاکی و تفته مدینه، با شانه‌ای عرق‌سوز شده در زیر دست پدر؛ پدری که افزایش سن جسم و کاهش سوی چشم، هر سال از فاصله گام‌هایش می‌کاست و بر سنگینی فشار دستش بر شانه‌ام می‌افزود.
مسجد پیامبر با حصیرهایی از لیف خرما فرش شده بود. تا پدر به سلام و حال‌پرسی از اهل مسجد مشغول بود، پاره نمد را، جای همیشگی، کنار دیوار پهن می‌کردم. پدر که عصا را به دیوار تکیه می‌داد و بر نمد می‌نشست، معمولا چند نفری بر گرد او می‌نشستند. این یکی برای شنیدن حدیث آمده بود، آن یک برای دیدار خویشان و یاران پیامبر، این دیگری برای شنیدن و ثبت سیره و روش رسول خدا در مواجهه با امری خاص. بیشتر سوالاتی که از پدرم می‌شد، مربوط به علم‌الانساب و تبارشناسی افراد و اقوام و قبایل عرب بود. پدرم حافظه‌ای حیرت‌انگیز داشت و شجره و ریشه و پیوندهای فامیلی افراد و قبایل را از خود آنان نیکوتر می‌دانست.
روزی، یکی از تجار یمن که از گستره دانش پدرم در بهت و حیرت فرو رفته بود، از او پرسید: «ای پسر عم رسول خدا، آیا در تمام عالم، پس از خدا و رسول او، کسی هست که به اندازه تو بداند؟» پدرم به حسرت آهی کشید و سر تکان داد و با لبخندی تلخ گفت: «به خدا قسم، دانش من و تمام جهانیان، در برابر آنچه برادرم علی ـ که سلام خدا بر او ـ می‌داند، چون قطره‌ای است در برابر دریا. بسیار می‌شنیدیم از فرستاده خدا ـ که درود خدا بر او ـ که: من شهر دانشم و علی دروازه ورود به این شهر است. علی در ابلاغ پیام خدا شریک و مددکار پیامبر بود و پیامبر بارها او را در نسبت با خویش، به منزله هارون در نسبت با موسی می‌دانست...»
یکی از نزدیکان خلیفه وقت، با برافروختگی پرسید: «می‌خواهی بگویی برادرت حتی از خلیفه و جانشین پیامبر هم بیشتر می‌داند؟» پدرم با زیرکی و هوشمندی مخصوص به خود، با لبخند پاسخ داد: «نه، هرگز. برادرم علی، تنها به اندازه خلیفه و جانشین به حق پیامبر می‌داند!»
پدرم «عقیل»، از خاندان هاشم، فرزند ابیطالب، پسر عم رسول خدا و برادر جعفر شهید و علی ـ داماد پیامبر و جانشین او ـ بود. وقتی کوچک‌تر بودم، تصور می‌کردم حسن و حسین، فرزندان بلافصل شخص پیامبرند چرا که تمامی مردم، آنها را «ای پسر رسول خدا» خطاب می‌کردند.
شیرین‌ترین روزهای زندگی‌ام، روزهایی است که با پسرعمویم حسین به گردش کوچه باغ‌ها و بازار مدینه می‌روم. با او که هستم، احساس شخصیت و امنیت می‌کنم. همه از صمیم دل به این جوان ۱۸-۱۹ ساله احترام می‌گذارند و جمال و کمال و مردانگی‌اش را می‌ستایند. در کوچه و بازار، پیر و جوان، مسلمان و غیرمسلمان، به دیدار، دعوت و پیشکش هدیه به او بر همدیگر سبقت می‌جویند و پسرعمویم با لبخندی شیرین و کلامی گرم و مهرآمیز به همه پاسخ می‌گوید. من هم از این همراهی بی‌نصیب نمی‌مانم؛ این یک، اناری سرخ و آبدار، آن یک، پاره‌ای لوز و حلوا و دیگری، مشتی انجیر تازه و شیرین نثارم می‌کند و از برق ذوق کودکانه چشمانم، کوچه و بازار چراغان می‌شود.
زنان و دختران، دستانشان را که در حسرت گرفتن دامان فرزند رسول خدا می‌سوزد، با اشتیاق، بر سر و روی من می‌کشند و بر سرم بوسه می‌زنند تا شاید سر و رویم، واسطه انتقال آن همه ارادت و اشتیاق، به دستان فرزند پیامبر باشد. وقتی حسین بر سرم دست می‌کشید، سبک می‌شدم. کاش تمامی مردم دنیا، مرا در این حال می‌دیدند تا به آنها می‌گفتم: ببینید. این علی است؛ عموی من، جانشین و داماد پیامبر، جنگاور افسانه‌ای، صاحب ذوالفقار، همبازی کودکان یتیم، داناترین مرد جهان، بخشنده‌ترین انسان روی زمین، شیر خدا و کارگر سخت‌کوش و روزمزد نخلستان‌های مدینه که اگر زمختی دستان ترک خورده‌اش مانع نبود، گرمی سرانگشت مهربانش را از گونه‌هایم دریغ نمی‌کرد.
در خاندان ابیطالب، همه راه‌ها به عمویم علی ختم می‌شود.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.