پس از ورود امام به میهن در بهمن ۵۷ و پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن همان سال هیچ کس گمان نمی‌برد، دشمن به سرعت به ترور فیزیکی شخصیت‌های صاحب‌نام برای تقابل با نظام نوپای اسلامی روی بیاورد.

ایران در مدار اقتدار

آگاه: «جمهوری اسلامی» شکل گرفته بود تا بر پایه عدالت، استقلال و رأی مردم از حقانیت دفاع و ثابت کند، ملت‌های مسلمان می‌توانند بدون آنکه آمریکا و سایر کشورهای غربی را آقا بالاسر خود ببینند، روی پایشان بایستند و به توسعه و پیشرفت دست یابند. طبیعتا حرفی که امام امت می‌زد و مردم هم تمام‌قد پشت او ایستاده بودند به مذاق آمریکا، صهیونیست‌ها و سلطنت‌طلبان خوش نمی‌آمد و به مرور زمان به این مثلث شوم، نیروهای مجاهدین خلق که بعدها به گروهک تروریستی منافقین شناخته شدند، پیوستند. تا آنجا که توانستند در دهه ۶۰ مردم کوچه و بازار و مسئولان کشوری و لشکری را به دلیل کینه‌ای که با نظام پیدا کرده بودند، ترور کنند. خرداد، ماه حماسه و خون پایان یافت و در تیر به سر می‌بریم.
واقعه هفتم تیر ـ شهادت آیت‌الله بهشتی و ۷۲ نفر از یاران انقلاب ـ  تنها یک تراژدی نیست، بلکه یک درس استراتژیک در مورد نحوه برخورد دشمن با نظام‌های نوپا و مقاوم است. منافقین در آن دوره به دنبال ایجاد هرج‌ و مرج برای متوقف کردن روند تثبیت نظام جمهوری اسلامی بودند. آنها می‌دانستند که برای جایگزینی خود با نظام، ابتدا باید ستون‌های اصلی مدیریتی و فکری آن را از میان بردارند. از این رو، هدف از ترور شخصیت‌هایی چون شهید بهشتی، شهید مطهری، شهید رجایی و سایر نیروهای امین امام، قطع زنجیره فرماندهی و حذف مراجع فکری و اجرایی انقلاب بود تا جامعه دچار سرگردانی و بی‌سرپرستی شود؛ می‌خواستند با عملیات تروریستی میان مردم و نهادهای جدید حاکم، شکاف ایجاد شود و این تصور القا گردد که دولت توان حفاظت از خود و شهروندان را ندارد.
تیر فقط سالروز شهادت شهید بهشتی (رضوان‌الله علیه) نیست. در همان مقطع یعنی اول تیر سال ۶۰ یک روز پس از رأی مجلس به عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر برای ریاست جمهوری، حضرت امام خمینی (ره) در حکمی بنی‌صدر را از ریاست جمهوری عزل کردند. مدت‌ها قبل از انفجار دفتر حزب جمهوری در تیر ۶۰، ارتباط و پیوند شوم ابوالحسن بنی‌صدر و مسعود رجوی شکل گرفته بود و آنها برای ترور سران نظام برنامه‌ریزی می‌کردند. حسن غفوری‌فرد در این رابطه در خاطرات خود آورده است: من خیلی قبل‌تر از ۱۴ اسفند و قبل از شروع جنگ از یک منبع موثق که اسمش را نمی‌توانم ببرم شنیدم که بنی‌صدر گفته بود که من بهشتی، هاشمی و باهنر را می‌کشم. از کسی که شنیدم صددرصد مطمئن است. متاسفانه الان نمی‌شود بگویم. البته نوشته‌ام و گفته‌ام بعد از مرگم بگویند. البته چند نفر اسم برده بود و به احتمال خیلی خیلی زیاد حضرت آقا هم جز اسامی ترور بودند. این مهم نیست که چند نفر بود، مهم این است که طرح قتل سران انقلاب را از خیلی قبل داشت و من این را یقین دارم.
در بخش دیگری از مطلب او آمده است: ما از بنی‌صدر مواضع قاطع در مقابل چریک‌ها نمی‌دیدیم. او می‌گفت که موضع قاطعانه با موضع قاتلانه فرق می‌کند؛ یعنی سعی می‌کرد که موضعش برای آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها خوشایند باشد. در حالی که همان افراد سال‌ها به ایران خیانت کردند. بنی‌صدر هم تا حد زیادی با امام مخالف بود. در هیچ‌جای دنیا به گروه‌های مسلح آزادی نمی‌دهند بلکه آنها از فعالیت سیاسی محروم هستند اما صحبتی که بنی‌صدر کرده که من فلانی و فلانی را می‌کشم و... صددرصد است. من یقین دارم که بنی‌صدر برنامه‌ریز انفجار و ترورهای ۶ تیر، هفتم تیر و هشتم شهریور بود. در مجلس هم برای بررسی عدم کفایت سیاسی خود حضور پیدا نکرد در حالی که سخنران قابلی بود.

چرا آیت‌الله بهشتی؟
او فقط یک سیاستمدار نبود، بلکه «معمار سازمان‌دهی» نظام بود. حزب جمهوری اسلامی در آن زمان، مرکز تصمیم‌گیری و هماهنگی بود. شهید بهشتی، مغز متفکر و سازمان‌دهنده این حزب محسوب می‌شد. هدف این بود که با حذف همزمان تمام ارکان مدیریتی و نظری حزب، «خلأ قدرت» ایجاد کنند. آنها تصور می‌کردند اگر «مغز» (مدیریت ارشد) را از بدن نظام جدا کنند، بدن توان حرکت نخواهد داشت و در هرج‌ و مرج ناشی از آن، منافقین می‌توانند به عنوان جایگزین، قدرت را به دست بگیرند. آنها نمی‌دانستند که نظام اسلامی، یک «ساختار تک‌محوری» نیست، بلکه یک «سازه متکثر» است. وقتی یک لایه از مدیران شهید شدند، لایه‌های زیرین (جوانان و نیروهای ذخیره) سریع‌تر و با انگیزه‌ای بیشتر جایگزین شدند.

از ترور دفتر حزب جمهوری تا ترور شخصیت‌ها در دو جنگ تحمیلی
اگر در دهه ۶۰ هدف «سقوط سریع» بود، در جنگ تحمیلی اول و سپس جنگ تحمیلی دوم و سوم اهداف دشمن و گروهگ تروریستی منافقین تغییر کرد. در اوایل انقلاب و دفاع مقدس هشت ساله که کشور با بحران‌های متعددی روبه‌رو می‌شد، ترورها بیشتر برای تضعیف روحیه مردمی، ایجاد تفرقه در جبهه‌ها و کشاندن ایران پای میز مذاکرات از موضع ضعف انجام می‌شد، اما در جنگ تحمیلی دوم و سوم، هدف از ترور دانشمندان هسته‌ای یا فرماندهان ارشد، کند کردن سرعت پیشرفت و ایجاد ترس در لایه‌های مدیریتی بود. البته باید مقداری به عقب برگشت، در دهه ۸۰ و ۹۰ همین گروهک منافقین به صورت ویژه روی دو پرونده در ایران متمرکز شده بودند: نخست موضوع هسته‌ای و دوم ترور دانشمندان!
هرچند به زبان جاری نمی‌کردند اما می‌دانستند با ترورها نمی‌توانند خللی در اصول و آرمان‌های انقلاب ایجاد کنند پس تغییر فاز دادند و پرونده هسته‌ای را با حمایت غربی‌ها و آمریکا دنبال کردند تا بدین وسلیه ایران را از حق مسلمش (دانش هسته‌ای) محروم کنند. باز روسیاهی به زغال ماند، از همین رو این بار سرویس موساد با حمایت رئیس دولت تروریستی آمریکا، شیوه تکراری منافقین در دهه ۶۰  را در ایران اجرا کرد. «ترور می‌کنیم تا هیچ نیرویی برای آنها نماند و ایران تجزیه شود.» این مهم‌ترین هدفشان از دو تهاجم اخیر به خاک کشورمان در قالب جنگ ترکیبی بود.
به دنبال حذف تک‌تک مهره‌های کلیدی بودند تا پیشرفت‌های تکنولوژیک و نظامی ایران متوقف شود. دشمن متجاوز می‌گفت: «هر کسی که بخواهد پیشرفت یا مقاومت کند، هدف ماست.» جالب‌ترین نکته در تاریخ ایران این است که ترورها، به جای تضعیف، باعث تثبیت و تقویت نظام شده است. در فرهنگ مقاومت، هر شهادت، یک «هویت» می‌سازد. ترور هفتم تیر، به جای آنکه باعث ترس شود، باعث شد هزاران جوان با شعار «ما وارثان بهشتی هستیم» وارد بدنه اجرایی شوند. در همین جا باید یادی کرد از شاگرد خلف شهید مظلوم بهشتی «رئیسی عزیز» !در واقع دشمن با هر ترور، نسخه به‌روزتر و مقاوم‌تری از مدیران را تولید کرد.

فرجام سخن
ترورها از دهه ۶۰ تا آخرین جنگ تحمیلی در اسفند ۱۴۰۴ باعث شد، ایران از یک سیستم واکنشی، به یک سیستم «پیش‌گیرانه» تبدیل شود. به همین جهت اقتدار فعلی ایران در میدان، مدیون درس‌هایی است که از شکست‌های امنیتی دهه ۶۰ گرفت. بالاخره دشمن در تمام این سال‌ها سعی کرد با حذف افراد، ایده‌ها را از بین ببرد. اما اقتدار ایران در این است که ثابت کرد «ایده مقاومت» را نمی‌شود با ترور یک نفر ـ حتی یک فرد کلیدی ـ محو کرد. هر بار که یک مهره حذف شد، دو مهره دیگر جایگزین شدند تا نگذارند پرچم انقلاب خمینی زمین بماند.
در مجموع، دشمن در تمام این سال‌ها دچار یک «خطای محاسباتی» تکرار شونده بود. او فکر می‌کرد ایران یک ساختمان است که با تخریب چند ستون می‌ریزد، اما ایران همانند یک درخت است که هر چه شاخه‌هایش را بزنند، ریشه‌هایش عمیق‌تر شده و جوانه‌های جدیدش با قدرت بیشتری رشد می‌کنند.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.