۱۱ تیر ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۷
کد مطلب: ۲۳٬۴۶۶

به بهانه وداع با رهبر شهید

آیت‌الله خامنه‌ای(ره)، معمار تمدنی ایران معاصر

دکتر محمدرضا اخضریان کاشانی _ عضو هیات علمی دانشگاه تهران

شهادت جانگداز رهبر انقلاب فرصت تازه‌ای است تا با بازخوانی اندیشه و اقدامات او تصویر روشن‌تری از جمهوری اسلامی ایران و مسیری که در ۳۷ سال گذشته طی کرد، ارائه شود. فهم جایگاه تاریخی آیت‌الله خامنه‌ای را نمی‌توان صرفا با فهرستی از پیروزی یا شکست سیاست‌ها یا رخدادهای سیاسی این دوران درک کرد.

آیت‌الله خامنه‌ای(ره)، معمار تمدنی ایران معاصر

آگاه: پرسش اصلی این نیست که او چه تصمیم‌هایی گرفت یا چه میزان تصمیمات درست یا خطا و چه میزان دستاورد داشت، بلکه این است که او در برابر چه مسئله تاریخی قرار داشت و چگونه کوشید به آن پاسخ دهد؟ در این سطح، لازم است سطح تحلیل را به فلسفه تاریخ، نظریه دولت و جامعه‌شناسی تمدن ارتقا داد و از این دریچه به مسئله نگریست. بر این اساس شاید بتوان مسئله اصلی دوران رهبری ایشان را عبور از مرحله انقلاب به مرحله تمدن دانست. بسیاری از انقلاب‌ها در تاریخ سه مرحله دارند: ۱) تاسیس (Founding) ۲) تثبیت (Consolidation) ۳) تمدن‌سازی (Civilizational Expansion). انقلاب فرانسه در مرحله دوم گرفتار ناپلئون و انقلاب روسیه گرفتار استالینیسم شد و بسیاری از انقلاب‌های جهان سوم هرگز از مرحله اول عبور نکردند. در انقلاب اسلامی، ماموریت تاریخی امام خمینی (ره) تاسیس نظام بود؛ اما ماموریت تاریخی آیت‌الله خامنه‌ای (ره) حفظ، تثبیت و عبور دادن آن به مرحله تمدنی بود، بنابراین باید رهبری او را نه در چارچوب رئیس یک نظام سیاسی که در چارچوب معمار مرحله دوم انقلاب تحلیل کرد. با این نگاه اجزای این کلان دستاورد را می‌توان در چند محور صورت‌بندی کرد:

آیت‌الله خامنه‌ای(ره)، معمار تمدنی ایران معاصر

۱. گذار از انقلاب علیه حکومت فردمحور به اقتدار نهادی
نخستین و شاید مهم‌ترین نقطه عطف دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، عبور جمهوری اسلامی از بحران جانشینی بنیانگذار بود. از منظر جامعه‌شناسی تاریخی و نظریه انقلاب‌ها، جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۸ در برابر یک چالش بنیادین قرار گرفته بود: چگونه یک انقلاب دینی که با رهبری بنیانگذار خود شکل گرفته و به شکل روشنی به آن متکی است، می‌تواند پس از فقدان آن رهبر به حیات خود ادامه دهد و به یک نظم پایدار تبدیل شود؟ به تعبیر دیگر، مسئله اصلی نه تشکیل جمهوری اسلامی، بلکه تداوم آن بود. اگر ماموریت تاریخی امام خمینی(ره) ایجاد انقلاب و تاسیس نظام اسلامی بود، ماموریت تاریخی آیت‌الله خامنه‌ای تثبیت، نهادینه‌سازی و حرکت دادن آن به سوی افق‌های بلندمدت‌تر بود. در این چارچوب، مهم‌ترین نقطه عطف دوران رهبری ایشان را می‌توان به مثابه اجزای یک پروژه بزرگ‌تر یعنی پروژه تبدیل یک انقلاب به یک نظم تاریخی و تمدنی فهمید. رهبران بزرگ می‌توانند انقلاب‌ها را به پیروزی برسانند، اما تاریخ نشان داده است که پس از فقدان آنان، بسیاری از نظام‌ها دچار فروپاشی، انشعاب یا استحاله می‌شوند. در بسیاری از انقلاب‌های قرن بیستم، بحران جانشینی بنیانگذار موجب فروپاشی یا دگرگونی اساسی نظام شد؛ پس از لنین در شوروی، پس از مائو در چین، پس از تیتو در یوگسلاوی و پس از ناصر در مصر، اما جمهوری اسلامی توانست بدون جنگ داخلی، کودتا، فروپاشی یا استحاله ساختاری، انتقال قدرت را انجام دهد. از نگاه علوم سیاسی، این لحظه را می‌توان مرحله گذار به اقتدار نهادی دانست که نظام به دوران اتکا بر نهادها منتقل شد. رحلت امام خمینی می‌توانست جمهوری اسلامی را با چنین سرنوشتی مواجه سازد اما جمهوری اسلامی توانست انتقال رهبری را بدون جنگ داخلی، کودتا، فروپاشی ساختار قدرت یا بحران مشروعیت فراگیر پشت سر بگذارد. استمرار قانون اساسی، حفظ انسجام نیروهای مسلح، تداوم انتخابات و تثبیت نهاد رهبری از مهم‌ترین نمودهای این گذار بودند. اگر امام خمینی انقلاب را بنیان نهاد، آیت‌الله خامنه‌ای آن را به مرحله نهادگرایی هدایت کرد؛ این امر پس از شهادت ایشان و در شرایطی که بسیاری از تحلیلگران بر این باور بودند که جمهوری اسلامی پس از ایشان دچار فروپاشی ساختاری می‌گردد روشن‌تر گردید.

۲. تبدیل جمهوری اسلامی از یک نظام انقلابی
به یک دولت پایدار
انقلاب‌ها معمولا در بسیج نیروهای اجتماعی و برهم زدن نظم پیشین موفق‌اند، اما بسیاری از آنها در ساختن دولت پایدار ناکام می‌مانند. دولت‌سازی فرآیندی پیچیده‌تر از انقلاب است؛ زیرا مستلزم ایجاد نهادهای پایدار، قواعد تصمیم‌گیری، ظرفیت‌های اجرایی و حافظه راهبردی است. یکی از مهم‌ترین ابعاد دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای را می‌توان در همین فرآیند دولت‌سازی مشاهده کرد. در این دوره، نهادهایی مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی امنیت ملی، سپاه پاسداران و شبکه گسترده‌ای از مراکز علمی، فرهنگی و راهبردی نقش‌های تثبیت‌شده‌تری یافتند. در نتیجه، جمهوری اسلامی به تدریج از وضعیت یک نظام انقلابی که عمدتا بر بسیج سیاسی استوار بود، به سمت یک دولت پایدار با ظرفیت‌های راهبردی حرکت کرد. از این منظر، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای رهبری آیت‌الله خامنه‌ای نهادینه کردن انقلاب و تبدیل آن به یک ساختار حکمرانی پایدار بود.

۳. بازسازی هویت ایرانی ـ اسلامی در عصر جهانی شدن
فروپاشی اتحاد شوروی و گسترش جهانی‌ شدن، بسیاری از هویت‌های ایدئولوژیک را با چالش روبه‌رو کرد. در دهه‌های پایانی قرن بیستم، گفتمان غالب جهانی بر این فرض استوار بود که دولت‌ها ناگزیر به ادغام در نظم لیبرال جهانی خواهند شد. در چنین شرایطی، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های جمهوری اسلامی حفظ هویت مستقل خود بود. آیت‌الله خامنه‌ای در این دوره کوشید میان سه عنصر بنیادین ایرانی بودن، اسلامیت و انقلابی‌گری نوعی هم‌افزایی و ترکیب جدید ایجاد کند. این تلاش در قالب مفاهیمی مانند ایران قوی، استقلال ملی، عزت ملی، پیشرفت اسلامی ایرانی و تمدن نوین اسلامی نمود یافت. اهمیت این پروژه در آن است که تلاش می‌کرد جمهوری اسلامی را نه صرفا یک حکومت دینی و نه صرفا یک دولت ملی، بلکه ترکیبی از هر دو معرفی کند. حفظ این هویت مستقل در عصر جهانی ‌شدن یکی از مهم‌ترین دستاوردهای فرهنگی و فکری دوران رهبری ایشان محسوب می‌شود.

۴. تبدیل ایران به یک قدرت ژئوپلیتیکی موثر
یکی از ملموس‌ترین ابعاد دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای در حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی قابل مشاهده است. ایران در پایان جنگ تحمیلی کشوری بود که از یک جنگ فرسایشی هشت‌ساله خارج شده و با محدودیت‌های فراوان منطقه‌ای و بین‌المللی مواجه بود. اما در سه دهه بعد، جایگاه منطقه‌ای ایران به شکل قابل توجهی دگرگون شد. گسترش روابط راهبردی با حزب‌الله، افزایش نفوذ ایران در عراق پس از سقوط صدام، نقش موثر در تحولات منطقه و حمایت مستمر از آرمان فلسطین، بخشی از این تحول بودند. از منظر نظریه‌های روابط بین‌الملل، ایران از یک بازیگر منطقه‌ای محدود به قدرتی تبدیل شد که توانایی اثرگذاری بر معادلات امنیتی غرب آسیا را به دست آورد. این روند را می‌توان یکی از مهم‌ترین موفقیت‌های راهبردی جمهوری اسلامی در دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای دانست.

۵. خلق فرهنگ مقاومت و خوداتکایی
در کنار تحولات سیاسی و امنیتی، یکی از مهم‌ترین تحولات دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای در حوزه فرهنگ سیاسی رخ داد. شاید بتوان گفت مهم‌ترین میراث فرهنگی او نه یک نهاد خاص، بلکه شکل‌دهی به نوعی فرهنگ مقاومت و خوداتکایی بوده است. مفاهیمی مانند مقاومت، استقلال، خودباوری، امید، پیشرفت و جهاد در طول سه دهه به طور مستمر در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی بازتولید شدند. این مفاهیم صرفا شعارهای سیاسی نبودند، بلکه به تدریج به بخشی از فرهنگ عمومی و ذهنیت نخبگان تبدیل شدند. این فرهنگ نقش مهمی در مواجهه کشور با فشارهای خارجی، تحریم‌ها، تهدیدهای امنیتی و بحران‌های مختلف ایفا کرد. در زبان جامعه‌شناسی، می‌توان این فرآیند را نوعی تولید سرمایه فرهنگی مقاومت دانست؛ سرمایه‌ای که بقای جوامع را در شرایط دشوار ممکن می‌سازد.

۶. پیشبرد پروژه استقلال علمی و فناورانه
 یکی از عینی‌ترین و ملموس‌ترین ابعاد دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای در حوزه علم و فناوری مشاهده می‌شود. طی این سال‌ها، توسعه آموزش عالی، گسترش زیرساخت‌های پژوهشی، رشد فناوری‌های راهبردی و حمایت از شرکت‌های دانش‌بنیان به یکی از محورهای اصلی سیاست‌گذاری تبدیل شد. در این دوره، ایران در حوزه‌هایی مانند فناوری هسته‌ای، صنایع موشکی، فناوری فضایی، نانو فناوری و زیست‌فناوری پیشرفت‌های قابل توجهی را تجربه کرد. همچنین شمار دانشجویان، مراکز علمی و ظرفیت‌های پژوهشی کشور به شکل چشمگیری افزایش یافت. این تحولات صرفا پیشرفت علمی نبودند، بلکه بخشی از پروژه بزرگ‌تر استقلال ملی محسوب می‌شدند. هدف این پروژه آن بود که کشور بتواند در حوزه‌های راهبردی به ظرفیت‌های درونی خود تکیه کند و وابستگی خود را به قدرت‌های خارجی کاهش دهد.

۷. صورت‌بندی افق تمدنی برای جمهوری اسلامی
 با وجود اهمیت همه دستاوردهای پیشین، شاید عمیق‌ترین نقطه عطف دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای در حوزه نظری و تمدنی قرار داشته باشد. اگر امام خمینی(ره) بیش از هر چیز نظریه تشکیل حکومت اسلامی را مطرح کرد، آیت‌الله خامنه‌ای تلاش کرد چشم‌اندازی برای تکامل تاریخی آن ارائه دهد. در این چارچوب، نظریه‌ای شکل گرفت که انقلاب اسلامی را صرفا یک رخداد سیاسی نمی‌دانست، بلکه آن را آغاز یک فرآیند تاریخی بلندمدت تلقی می‌کرد. در این نگاه، انقلاب اسلامی باید از مراحل انقلاب، نظام، دولت و جامعه عبور کند و در نهایت به تمدن نوین اسلامی برسد. مفاهیمی چون الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، اقتصاد مقاومتی، مرجعیت علمی، جهاد تبیین و تمدن نوین اسلامی، همگی اجزای این چشم‌انداز کلان به شمار می‌آیند. اهمیت این نقطه عطف در آن است که برای نخستین بار جمهوری اسلامی صرفا به عنوان یک دولت ملی تعریف نشد، بلکه به عنوان بخشی از یک پروژه تمدنی معرفی شد. این افق تمدنی مهم‌ترین نوآوری نظری آیت‌الله خامنه‌ای و مهم‌ترین میراث فکری او برای آینده جمهوری اسلامی محسوب می‌شود.

بهره سخن
اگر بخواهیم همه این نقاط عطف را در یک چارچوب نظری واحد خلاصه کنیم، می‌توان گفت که آیت‌الله خامنه‌ای در طول ۳۷ سال رهبری بیش از آنکه صرفا مدیر یک دولت یا رهبر یک نظام سیاسی باشد، کوشیده است جمهوری اسلامی را از مرحله یک انقلاب پیروز به مرحله یک نظم پایدار و دارای افق تمدنی منتقل کند. نهادینه‌سازی اقتدار پس از بنیانگذار، دولت‌سازی، بازتعریف هویت ایرانی ـ اسلامی، ارتقای جایگاه منطقه‌ای ایران، شکل‌دهی به فرهنگ مقاومت، توسعه ظرفیت‌های علمی و فناورانه و در نهایت صورت‌بندی نظریه تمدن نوین اسلامی، همگی اجزای یک پروژه کلان‌اند که می‌توان آن را معماری مرحله پس از تاسیس جمهوری اسلامی نامید. در این روایت، مهم‌ترین دستاورد رهبری آیت‌الله خامنه‌ای نه یک سیاست خاص یا یک رخداد معین، بلکه تلاش برای تبدیل جمهوری اسلامی از یک رخداد انقلابی به یک سنت تاریخی پایدار و دارای افق تمدنی است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.