آگاه: در هیاهوی زمانهای که مستکبران عالم با همه توان خود در پی تضعیف اسلام و به حاشیه راندن امت مسلماناند و میکوشند سرنوشت ملتها را تنها با معادلات قدرت و محاسبات سرد سیاسی معنا کنند، گاه رخدادهایی پدید میآید که این چارچوبهای تنگ تحلیلی را فرو میریزد و نشان میدهد در جامعه، هنوز ایمان، شهادت و اراده ملتها نقشآفریناند. تشییع پیکر امام شهیدمان از همین جنس رخدادهاست. اگر دهها میلیون انسان در شهرهایی چون تهران، قم و مشهد گرد هم آیند، این را نمیتوان تنها یک تجمع بزرگ یا واکنش احساسی به یک فقدان دانست. چنین صحنهای بیشتر شبیه لحظهای است که یک جامعه با خود و با تاریخش روبهرو میشود؛ لحظهای که در آن اندوه، ایمان، حافظه تاریخی و احساس مسئولیت درهم میآمیزند و معنایی فراتر از یک مراسم سوگواری پدید میآورند. در اعتقادات اسلامی، شهادت همیشه معنایی فراتر از مرگ داشته است. قرآن کریم از شهیدان به عنوان «زندگان نزد پروردگار» یاد میکند؛ تعبیری که از همان آغاز، نگاه مسلمانان به شهادت را دگرگون ساخت. از این منظر، شهادت پایان حیات فردی نیست، بلکه نوعی حضور دیگرگونه است. شاید به همین دلیل است که در حافظه شیعی، شهادت همواره با بیداری اجتماعی همراه بوده است. چنانچه شهادت امام حسین علیه السلام و یارانشان در طول قرنها، وجدان دینی جامعه را بیدار نگه داشته و به آن توان ایستادگی بخشیده است. هر بار که جامعه با تهدید یا بحران روبهرو شده، بازگشت به همین حافظه عاشورایی بوده که به آن نیرویی تازه بخشیده است.
اگر از این منظر به تشییع امام شهیدمان نگاه کنیم، صحنه معنای دیگری پیدا میکند. این حضور گسترده را نمیتوان صرفا نتیجه هیجانهای لحظهای دانست. در پس آن، نوعی فهم مشترک از حقیقت شهادت نهفته است؛ فهمی که میگوید خون شهید در تاریخ گم نمیشود و میتواند به عامل بیداری و همبستگی تبدیل شود. مردمی که در چنین لحظهای به خیابان میآیند، در واقع تنها برای بدرقه یک پیکر نیامدهاند؛ آنها با حضور خود اعلام میکنند که راهی که با خون شهیدان ترسیم شده، همچنان در وجدان جمعی جامعه زنده است. در تجربه جمهوری اسلامی نیز بارها دیدهایم که چنین لحظههایی چگونه به نقاط عطف تاریخی تبدیل شدهاند. تشییع بنیانگذار انقلاب اسلامی در سال ۱۳۶۸ صحنهای بود که بسیاری آن را به یاد دارند؛ لحظهای که جامعه ایران در اوج اندوه، انسجام خود را به نمایش گذاشت و نشان داد که پیوند مردم با آرمانهای انقلاب هنوز استوار است. سالها بعد، تشییع شهید سپهبد حاج قاسم سلیمانی نیز نمونهای دیگر از همین تجربه بود؛ حضوری گسترده که فراتر از مرزهای ایران رفت و در بخشهای مختلف جهان اسلام بازتاب یافت. اکنون تشییع امام شهیدمان نیز در فضایی رخ میدهد که منطقه با تنشها و تقابلهای فراوان روبهروست و همین مسئله به آن معنایی گستردهتر میبخشد. در چنین موقعیتی، نگاه عالمانه به این رخداد اهمیت زیادی دارد. اگر این صحنه تنها در سطح احساسات عمومی دیده شود، بخش مهمی از حقیقت آن نادیده خواهد ماند. برای نخبگان علمی و دینی، این رخداد فرصتی است تا بار دیگر درباره نسبت ایمان، جامعه و تاریخ بیندیشند. چگونه است که مفاهیمی مانند شهادت، ایثار و عدالت هنوز میتوانند میلیونها انسان را به یک کنش مشترک فرا بخوانند؟ چه پیوندی میان این مفاهیم و هویت تاریخی جامعه برقرار است؟ پرداختن به این پرسشها میتواند افق تازهای در فهم الهیات اجتماعی و سیاسی در جهان اسلام بگشاید. در کنار این تأملات علمی، نقش رسانهها نیز کماهمیت نیست.
در دنیای امروز، آنچه از یک رویداد در حافظه جهانی باقی میماند، تنها خود آن نیست؛ بلکه روایتی است که از آن ساخته میشود. اگر چنین رخدادی فقط با شمار جمعیت یا تصاویر احساسی روایت شود، معنای عمیق آن از دست خواهد رفت. روایت درست باید بتواند نشان دهد که چگونه ایمان دینی، تجربه تاریخی و احساس مسئولیت اجتماعی در لحظهای خاص به هم میرسند و صحنهای کمنظیر در تاریخ یک ملت میآفرینند. از این رو، تشییع امام شهیدمان را میتوان لحظهای دانست که جامعه بار دیگر با خود سخن میگوید؛ لحظهای برای بازاندیشی در راهی که پیموده و راهی که پیش رو دارد. در چنین لحظههایی، اندوه تنها به سوگ ختم نمیشود؛ بلکه به نیرویی برای ادامه مسیر تبدیل میشود. شاید راز ماندگاری فرهنگ شهادت در همین باشد: اینکه مرگ شهید، در وجدان جامعه به حیات تازهای بدل میشود. اگر این رخداد با فهمی عمیق و روایتی صادقانه همراه شود، میتواند به فرصتی برای تقویت خودآگاهی جمعی در جامعه ایران و جهان اسلام تبدیل شود. در آن صورت، بدرقه امام شهیدمان تنها پایان یک زندگی نخواهد بود؛ بلکه یادآور این حقیقت خواهد شد که در تاریخ امتها، گاه خون شهید بیش از هر چیز دیگری توان آن را دارد که چراغ راه آینده شود.
۱۱ تیر ۱۴۰۵ - ۱۰:۵۰
کد مطلب: ۲۳٬۴۶۸
نظر شما