آگاه: تهران، مصلای امام خمینی (ره)، گرمای تیر ۱۴۰۵. هوا سنگین است از بوی گل و عود و اشک. صدها هزار نفر، از پیر و جوان، زن و مرد، در سکوت و گریه، به پیکر مطهری خیره شدهاند که پرچم ایران و سیاه عزا بر آن پیچیدهاند. پیکر رهبر شهید، آیتالله سیدعلی حسینیخامنهای و خانوادهاش و نوهاش که ۱۴ ماهه بود و شیرین و دلربا. به کدام پیکر باید نگاه کرد؟ منظرهای که اوج قساوت دشمن را با خود دارد.
این تشییع، فقط مراسم وداع و خداحافظی نیست؛ فریاد مظلومیت است. مظلومیتی که از همان آغاز انقلاب تا آخرین لحظه عمر پربرکت رهبر، سایه بر سر این بزرگمرد انداخته بود. رهبری که در برابر زورگویان جهان ایستاد، از آرمان فلسطین و مقاومت و استقلال و عزت ایران عقبنشینی نکرد و در نهایت با موشک و بمب رژیم صهیونیستی و حامیان آمریکاییاش به شهادت رسید. شهادتی که دشمنانش آن را «پیروزی» مینامیدند، اما ملت ایران آن را افتخار شهادت برای قائدشان میبیند.
در میان جمعیت امروز هست مادری با چشمان سرخ که عکس کوچکی از رهبر شهید را در دست دارد و زمزمه میکند: «رفتی، اما راهت ماند.» و جوانی با مشت گرهکرده میگوید: «این خونها هدر نمیرود.» این تصاویر، تکرار تاریخ کربلا در قرن جدید است. همانطور که امام حسین (ع) مظلومانه به شهادت رسید و امت اسلامی بیدار شد، امروز هم خون پاک این رهبر شهید، بیداری بزرگتری را نوید میدهد.
حمله به بیت رهبری، در جنگ تحمیلی سوم، نه یک عمل نظامی، بلکه جنایتی آشکار بود. روایتها از آن لحظات تلخ میگویند: ساختمانی که نیمهویران شد، رهبری که حتی در خطر، در سنگر ولایت ماند. همراهانش، از خانواده گرفته تا یاران، در همان حمله به شهادت رسیدند. این مظلومیت، دقیقا همان چیزی است که دشمن از آن هراس دارد: رهبری که با خونش، مقاومت را جاودانه کرد.
امروز در خیابانهای تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد، میلیونها تن پا بر زمین میکوبند و فریاد «مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل» سر میدهند. این تشییع، فقط وداع نیست؛ بیعت دوباره با راه شهادت است. راهی که رهبر شهید آن را با صبر، حکمت و ایستادگی ترسیم کرد.
ای رهبر شهید! خون تو، مشعل راه ماست و این ملت، تا آخرین نفس، بر سر پیمانش با تو ایستاده است.
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر.
از امروز روزگار، مردمی را میبیند که با غم و سوگ و احساس خود تاریخ را دوباره مینویسند و این تاریخ گواه مظلومیت و اقتدار ایرانیترین رهبر است. رهبری که سالها بعد، تازه ابعاد تاثیرش شناخته خواهد شد.
۱۲ تیر ۱۴۰۵ - ۲۱:۵۲
کد مطلب: ۲۳٬۴۹۲
بارها فکرم میرفت به آن سمتی که دلم نمیخواست. به روزی که ما باشیم و رهبر نباشد. سریع ابر بالای سرم را تکه تکه میکردم و از آن فکر خودم را رها. تا صبح ۹ اسفند که دشنه دشمن نامرد به تن تهران نشست و دنیای آزادگی را سوگوار کرد. حالا دیگر آن ترس و خوف نبودنش اتفاق افتاده بود و باید باورش میکردیم که رهبر رفته است، شهید رفته است. اما مگر میشود؟ ادای باور درمیآوریم. با این سوگ نمیشود به راحتی کنار آمد.
نظر شما