آگاه: در فاصله ۲۳ خرداد تا سوم تیر ۱۴۰۴، بیش از ۲۱ هزار و ۶۰۰ واقعه ازدواج در کشور ثبت شد؛ رقمی که نسبت به مدت مشابه سال قبل حدود ۲۱ درصد افزایش نشان میدهد. حتی در تهران، استانی که بیشترین فشار ناشی از حملات را تجربه میکرد، کاهش ازدواج تنها حدود ۵.۷ درصد بود؛ رقمی که در مقایسه با شدت شرایط، چندان چشمگیر به نظر نمیرسد. البته این روند همیشگی نبود. در اسفند همان سال و همزمان با آغاز جنگ ۴۰ روزه، ورق برگشت. شوک اولیه ناشی از آغاز درگیری، همزمانی با ماه رمضان و فضای روانی جامعه باعث شد تعداد ازدواجها نسبت به اسفند سال قبل بیش از ۵۱ درصد کاهش پیدا کند. اما این افت نیز دوام چندانی نداشت و تنها چند هفته بعد، آمارها دوباره به روند عادی نزدیک شدند. این نوسانها یک پیام روشن دارند؛ بحران به خودی خود تعیینکننده نیست. آنچه رفتار جامعه را تغییر میدهد، نوع مواجهه مردم با بحران و سبک زندگیای است که در آن شکل میگیرد.
کاهش تشریفات؛ افزایش ازدواج
چند سال قبل هم کرونا برنامههای ازدواج بسیاری را به هم ریخت. چند ماهی از خواستگاری و توافق خانوادهها گذشته بود که محدودیتهای کرونایی آغاز شد؛ تالارها تعطیل شدند، مراسمها یکی پس از دیگری لغو شد و حتی مدتی دفترخانههای ازدواج هم با محدودیت فعالیت میکردند.
عقدشان در یک جمع کوچک خانوادگی برگزار شد. بعد از آن هم وام ازدواج را گرفتند، وسایل اولیه زندگی را تهیه کردند و خانهای اجاره کردند، اما همچنان امیدوار بودند شرایط عادی شود تا جشن عروسی بگیرند. ماهها گذشت و کرونا نهتنها تمام نشد، بلکه هر روز پیچیدهتر شد. آنها هم تصمیم گرفتند بیش از این زندگیشان را معطل نکنند. یک دورهمی ساده خانوادگی گرفتند و زندگی مشترکشان را آغاز کردند.
حالا چند سال از آن روزها گذشته و آنها یک دختر دارند. وقتی از تصمیم آن روزهایشان میپرسیم، پاسخشان کوتاه است: «اگر منتظر تمام شدن کرونا میماندیم، شاید دو سال از زندگیمان را از دست میدادیم. فهمیدیم مهم شروع زندگی است، نه بزرگی مراسم.»
همهگیری کرونا، یکی از عجیبترین تجربههای اجتماعی دهه اخیر را برای ایرانیها رقم زد. بسیاری از زوجهای جوان، بعد از مدتها تعویق، بالاخره تصمیم گرفتند زندگی مشترکشان را آغاز کنند. این اتفاق باعث شد بخشی از جوانانی که سالها زیر بار هزینههای سنگین مراسم ازدواج مانده بودند، فرصت پیدا کنند زندگی مشترک خود را آغاز کنند.
بررسیهای وزارت ورزش و جوانان نیز بعدها همین واقعیت را تایید کرد؛ روندی که از سال ۱۳۹۸ آغاز شد، نشان داد کاهش تجملات و سادهتر شدن مراسم، یکی از عوامل موثر در افزایش حدود ۲۵ درصدی ازدواج جوانان بوده است. در واقع، کرونا ناخواسته ثابت کرد که گاهی بزرگترین مانع ازدواج، نه بیمیلی جوانان، بلکه هزینههایی است که جامعه به این تصمیم تحمیل کرده است. بر اساس آمارهای منتشر شده توسط مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی جنگ ۱۲ روزه نیز نشانههایی مشابه را پیش روی سیاستگذاران قرار داده است؛ تجربهای که بار دیگر این پرسش را مطرح میکند که آیا بحرانها، بیش از آنکه مانع ازدواج باشند، تشریفات ازدواج را کنار میزنند؟
جوانان از ازدواج فرار نمیکنند؛ از هزینههای آن فرار میکنند
وقتی فشار اجتماعی برای برگزاری یک مراسم پرهزینه کاهش پیدا میکند، وقتی خانوادهها دیگر خود را موظف به برگزاری جشنهای چندصد میلیونی نمیدانند و وقتی نگاه اطرافیان از «چطور جشن میگیرید؟» به «کی زندگی را شروع میکنید؟» تغییر میکند، بخشی از موانعی که سالها ازدواج را به تعویق انداخته بود، خودبهخود کنار میرود.
این همان واقعیتی است که بسیاری از مشاوران خانواده نیز سالها بر آن تاکید کردهاند؛ بخش قابل توجهی از تاخیر در ازدواج، نه به دلیل مخالفت جوانان با تشکیل خانواده، بلکه به دلیل هزینههایی است که از بیرون به این تصمیم تحمیل میشود. شاید به همین دلیل است که در هر دو بحران اخیر، یک الگوی مشترک دیده میشود؛ بحران، ارزشهای زندگی را بازتعریف میکند. در چنین شرایطی، داشتن یک همراه، یک خانه هرچند کوچک و یک زندگی مشترک، اهمیت بیشتری از برگزاری یک مراسم مجلل پیدا میکند.
اما مهمترین پرسشی که از دل این تجربهها بیرون میآید، اصلا درباره جنگ یا کرونا نیست؛ بلکه درباره سیاستگذاری است.
اگر حذف تشریفات و کاهش هزینههای غیرضروری توانسته در دو بحران متفاوت، مسیر ازدواج را برای بخشی از جوانان هموار کند، چرا در شرایط عادی همچنان آغاز زندگی مشترک تا این اندازه دشوار است؟ چرا هنوز بخش بزرگی از حمایتهای دولتی به پرداخت وام ازدواج محدود میشود، در حالی که جوانان بیش از هر چیز با بحران مسکن، اجارهبهای سنگین، اشتغال ناپایدار و هزینههای نخستین سالهای زندگی دستوپنجه نرم میکنند؟
وام؛ مسکن است، درمان نیست
هر بار که بحث حمایت از ازدواج جوانان به میان میآید، نخستین راهکاری که مطرح میشود افزایش وام ازدواج است؛ گویی همه مشکلات تشکیل خانواده به یک عدد روی برگه تسهیلات بانکی خلاصه میشود. در حالی که تجربه سالهای اخیر نشان میدهد وام، هرچند ضروری، تنها بخشی از مسئله را حل میکند، آن هم اگر به موقع پرداخت شود.
اگر از زوجهای جوان پرسیده شود بزرگترین مانع ازدواج چیست؟ احتمالا پاسخ بسیاری از آنها یک کلمه خواهد بود؛ مسکن.
افزایش مداوم قیمت خرید و اجاره خانه، سن استقلال را بالا برده و بسیاری از جوانان را ناچار کرده سالهای بیشتری در خانه والدین بمانند. در چنین شرایطی، حتی وامهای چند صد میلیونی نیز در برابر هزینه رهن یا خرید مسکن، اثر محدودی دارند.
به همین دلیل، یکی از مهمترین راهکارهایی که در سالهای اخیر از سوی کارشناسان مطرح شده، تغییر نگاه از «مالکیت» به «دسترسی» است. به بیان دیگر، شاید لازم نباشد دولت برای هر زوج جوان خانه بخرد، اما میتواند شرایطی فراهم کند که آنها چند سال نخست زندگی را بدون فشار سنگین اجارهبها پشت سر بگذارند. استفاده از واحدهای بلااستفاده دولتی، ایجاد مسکن استیجاری ویژه زوجهای جوان، واگذاری زمین برای ساخت تدریجی و ارائه مشوق به مالکان برای اجاره دادن واحدهای خود به زوجهای تازه ازدواج کرده، از جمله ایدههایی است که میتواند هزینه ورود به زندگی مشترک را به شکل محسوسی کاهش دهد. این راهکارها شاید در نگاه اول بلندپروازانه به نظر برسند، اما اگر هزینه اجرای آنها با پیامدهای کاهش ازدواج، افزایش تجرد قطعی و کاهش نرخ باروری مقایسه شود، تصویر متفاوتی به دست میآید.
ازدواج آسان؛ شعاری که هنوز سیاست نشده است
در چهار دهه گذشته، بارها از «ازدواج آسان» سخن گفته شده است؛ از تریبونهای رسمی گرفته تا رسانهها و نهادهای فرهنگی. اما واقعیت این است که این مفهوم کمتر به سیاست عملی تبدیل شده است.
کرونا نشان داد که حذف تشریفات، نهتنها به نهاد خانواده آسیبی نمیزند، بلکه در مواردی میتواند ازدواج را تسهیل کند. جنگ ۱۲ روزه نیز همین تجربه را، البته در مقیاسی متفاوت، تکرار کرد. این تجربهها یک سوال اساسی را پیش روی مسئولان قرار میدهد؛ اگر جامعه در روزهای بحران توانسته با حذف بخشی از هزینههای غیرضروری، ازدواج را سادهتر برگزار کند، چرا در روزهای عادی همین الگو به یک سیاست عمومی تبدیل نشود؟
اختصاص رایگان سالنهای دولتی و عمومی برای برگزاری مراسم، حمایت از مراکز مشاوره پیش از ازدواج، کاهش هزینههای ثبت رسمی، تسهیل دسترسی زوجهای جوان به خدمات رفاهی و حتی تشویق خانوادهها به برگزاری مراسمهای ساده، اقداماتی هستند که میتوانند فرهنگ ازدواج را بدون تحمیل هزینههای سنگین تقویت کنند.
بحران، یک درس مهم داشت
هیچ جامعهای آرزو نمیکند که جنگ یا همهگیری بیماری، عامل تغییر رفتارهای اجتماعیاش باشد. اما هر بحران، آینهای است که ضعفها و قوتهای جامعه را آشکار میکند.
کرونا نشان داد بسیاری از هزینههایی که سالها به عنوان بخش جداییناپذیر ازدواج پذیرفته شده بودند، در واقع ضرورتی نداشتند. جنگ نیز نشان داد که در شرایط نااطمینانی، خانواده همچنان مهمترین پناهگاه اجتماعی ایرانیان است و بسیاری از جوانان، به جای عقبنشینی، ترجیح میدهند آینده خود را در کنار یک شریک زندگی بسازند. این تجربهها شاید مهمترین پیام را نه برای جوانان، بلکه برای سیاستگذاران داشته باشند؛ اینکه انگیزه تشکیل خانواده همچنان در جامعه وجود دارد، اما این انگیزه زیر بار مشکلات اقتصادی، بحران مسکن و هزینههای تحمیلشده کمرنگ میشود. اگر قرار است سیاستی برای افزایش ازدواج طراحی شود، شاید دیگر زمان آن رسیده باشد که علاوه بر افزایش رقم وام، به کاهش واقعی هزینههای آغاز زندگی معطوف شود. تجربه دو بحران اخیر نشان داد جوانان به زندگی ارزانتر نیاز دارند؛ زندگیای که آغاز کردنش، به اندازه ادامه دادنش دشوار نباشد.
نظر شما