آگاه: تروریسمانگاری در دهههای اخیر به یکی از مهمترین ابزارهای قدرتسازی و مداخلهگری آمریکا در نظام بینالملل تبدیل شده است؛ ابزاری که با حذف مرزهای مفهومی میان مقاومت، کنشگری مسلحانه و تروریسم، در خدمت بازتعریف تهدیدها و اعمال فشار سیاسی قرار گرفته است. در همین چارچوب، سند راهبرد ملی مبارزه با تروریسم آمریکا ۲۰۲۶ نیز با گسترش دامنه مفهوم تروریسم و صورتبندی شبکهای تهدیدات، نشاندهنده تلاش واشنگتن برای مشروعیتبخشی به الگوهای تازه مهار و تقابل است. بر این اساس، انجمن مطالعات تروریسم دانشگاه یزد در نشستی تخصصی با حضور احمد موسیپور، ابعاد مفهومی و راهبردی این سند و پیامدهای آن را مورد بررسی قرار داد.
در ابتدای نشست، احمد موسیپور، پژوهشگر حوزه امنیت ملی، با اشاره به ماهیت مفهوم «تروریسمانگاری» در ادبیات سیاسی، این مسئله را پدیدهای متاخر دانست که طی دو تا سه دهه اخیر به ابزاری برجسته در دست دولتها و سازمانهای بینالمللی تبدیل شده است. وی در ادامه بیان کرد که نقطه عزیمت این رویکرد، فروپاشی نظام دوقطبی در دهه ۱۹۹۰ میلادی است؛ زمانی که ایالات متحده خود را به عنوان قدرت بلامنازع جهانی یافت، اما برای حفظ، تداوم و تنوعبخشی به ابزارهای قدرت خود، نیازمند یک «دیگریسازی» و تعریف یک «غیریت» جدید بود. به اعتقاد موسیپور، فروپاشی دیوار برلین و اتحاد جماهیر شوروی، لحظهای انفجاری برای بسط مفهوم تروریسم بود تا خلأ وجود یک دشمن بزرگ پر شود. در ادامه، این پژوهشگر با توصیف آمریکا به عنوان یک کنشگر شگفتانگیز در تاریخ معاصر، تاکید کرد: این کشور توانمندی عجیبی در «مفهومسازی» دارد؛ بدین معنا که مفاهیم را بهگونهای مهندسی میکند که در خدمت منافع ملیاش قرار گیرند و تروریسم یکی از جذابترین اهرمها برای واشنگتن است تا به واسطه آن، قدرت خود را در نظام بینالملل بسط دهد. موسیپور در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به ضرورت تحلیل علمی تروریسم و تمایز میان مفاهیم، اظهار کرد: باید میان «گروههای مقاومت» که بر پایه حق تعیین سرنوشت به مقاومت سیاسی یا نظامی دست میزنند، «گروههای شبهنظامی» که ساختارهای غیررسمی با ابزارهای نظامی هستند و «سازمانهای تروریستی» که طبق متون حقوقی برای مقاصد سیاسی علیه غیرنظامیان خشونت اعمال میکنند، تفاوت قائل شد. وی تصریح کرد: مشکل اصلی در دکترین آمریکا این است که واشنگتن با بهرهگیری از انگارههای سیاسی، این مرزها را حذف میکند و اختلافات سیاسیاش با جریانهایی نظیر مقاومت در لبنان یا فلسطین را در قالب «قواعد حقوقی» بازتولید کرده و با گفتمانسازی بینالمللی، به ابزاری برای فشار تبدیل میکند.
وی در ادامه با بررسی سند راهبرد ملی مبارزه با تروریسم در دوره دوم ترامپ افزود: در این سند، مفهوم تروریسم دچار تحولی بنیادین و گسترده شده است؛ بهطوری که اکنون از محدودههای سنتی فراتر رفته و شامل تروریسم ناشی از مواد مخدر، شبکههای مالی حامی و حتی شرکتهای چندملیتی شده است. این پژوهشگر تاکید کرد: آمریکا با استفاده از چهار ابزار اصلی اقتصادی-مالی، حقوقی-بینالمللی، اطلاعاتی-امنیتی و نظامی-عملیاتی، این کارزار را هدفمند پیش میبرد و ربایش رئیسجمهور ونزوئلا، نمونه عینی این عملیات ذیل چتر حقوقی-امنیتی است. موسیپور در تبیین تغییرات راهبردی واشنگتن گفت: مهمترین تغییر در نگاه آمریکا، گذار از مواجهه جزیرهای به مواجهه شبکهای با تهدیدات است. آمریکا دیگر گروههایی مانند حماس یا حزبالله را بهصورت منفک نمیبیند، بلکه آنها را بخشی از یک نظام یکپارچه میداند و در نتیجه برای تضعیف یک حلقه، به مرکز شبکه از جمله ایران فشار وارد میکند. وی با بیان ابعاد حقوقی مسئله افزود: تروریست نامیدن یک کنشگر، به رئیسجمهور آمریکا اختیاراتی میدهد تا بدون نیاز به مصوبه کنگره، دست به اقدامات نظامی، بازداشت یا عملیاتهای مداخلهجویانه بزند و این استفاده ابزاری، یکی از آخرین رگههای قدرت ساختاری آمریکا است. در پایان، آگاه مسائل سیاسی خاطرنشان کرد: موفقیت در این تقابل مستلزم آن است که ما از الگوهای کلاسیک فاصله گرفته و با درک «سیاستورزی شبکهای» آمریکا، بازی هوشمندانهای طراحی کنیم که هم منافع ملی را تامین کند و هم از ورود به تلههای راهبردی واشنگتن مصون بماند. تکیه بر توانمندیهای درونی و راهبردهای مستقل، تنها راه پیشرو است.
تروریسمانگاری در دکترین جدید واشنگتن، فراتر از یک برچسب امنیتی، ابزاری راهبردی برای مهندسی تهدید و تحمیل سلطه بدون محدودیتهای قانونی است؛ واقعیتی که ضرورت عبور از الگوهای سنتی و طراحی یک سیاستورزی هوشمندانه و شبکهای مبتنی بر توانمندیهای داخلی را به ضرورتی حیاتی برای موازنه قدرت تبدیل کرده است.
۵ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۴۲
کد مطلب: ۲۴٬۱۵۷
نظر شما