آگاه: در همین نقطه است که میتوان به یکی از دقیقترین و راهگشاترین تعابیر رهبر شهید انقلاب رجوع کرد؛ آنجا که فاصله عاشورا تا اربعین را «اوج مجاهدت همراه با تبیین، همراه با افشاگری، همراه با توضیح» میدانند (بیانات در پایان مراسم عزاداری اربعین حسینی، ۰۵/۰۷/۱۴۰۰). این تعبیر، اربعین را از یک مناسبت تقویمی فراتر میبرد و آن را به یک قاعده تاریخی تبدیل میکند. معنای این سخن آن است که حقیقت، حتی اگر با خون تثبیت شود، بدون روایت درست و بدون تبیین مستمر، در معرض دفن شدن در غبار تبلیغات و جابهجایی معنا قرار میگیرد. اربعین، دقیقا سازوکاری است که اجازه نمیدهد حقیقت عاشورا در حافظه تاریخ خاموش شود. از این زاویه، اربعین نه حاشیه عاشوراست و نه صرفا یادبود آن؛ بلکه فرآیند تاریخی زنده نگه داشتن عاشورا در وجدان امت است.
برای همین، اربعین را باید نوعی رسانه حقیقت دانست؛ البته نه رسانه به معنای مرسوم و تکنیکی آن. در رسانههای متعارف، پیام از یک فرستنده به یک گیرنده منتقل میشود؛ اما در اربعین، خود حرکت، خود مسیر، خود خدمت، خود رنج، خود همدلی و خود حضور، تبدیل به پیام میشود. به همین اعتبار است که رهبر شهید انقلاب از اربعین به عنوان رسانه پرفروغ و پرقدرت یاد میکنند که حادثه عاشورا را زنده نگه میدارد (بیانات در مراسم دانشآموختگی دانشجویان دانشگاه امام حسین علیهالسلام، ۲۱/۰۷/۱۳۹۸). تفاوت مهم اربعین با رسانه مدرن اینجاست که در آن، مخاطب صرفا مصرفکننده پیام نیست، بلکه خود او در متن پیام قرار میگیرد. انسان در اربعین فقط چیزی نمیشنود، بلکه حقیقتی را زندگی میکند.
همینجاست که نسبت اربعین با تمدنسازی آشکار میشود. تمدن فقط با نهاد و قانون و فناوری ساخته نمیشود. پیش از همه اینها، تمدن به انسانی نیاز دارد که حامل معنا باشد، پیوند بسازد و بتواند در متن زندگی جمعی، افق مشترک ایجاد کند. اربعین دقیقا چنین انسانی را بازتولید میکند؛ انسانی که از فردگرایی عبور کرده، خدمت را بر مصرف ترجیح میدهد و هویت خود را نه در انزوا، بلکه در نسبت با حقیقتی فراتر از خویش بازمیشناسد. وقتی رهبر شهید انقلاب راهپیمایی اربعین را قوت اسلام، قوت حقیقت و قوت جبهه مقاومت اسلامی میخوانند (همان، ۲۱/۰۷/۱۳۹۸)، این قوت را نباید فقط در سطح نمایش جمعیتی یا نمادین فهمید. مقصود، قدرتی عمیقتر است؛ قدرت تولید معنا، قدرت ساختن پیوند و قدرت زنده نگه داشتن هویت در مقیاس فراملی.
از همین منظر، ناتوانی بسیاری از چارچوبهای رایج علوم انسانی غربی در فهم اربعین نیز قابل توضیح است. این چارچوبها معمولا پدیدههای اجتماعی را با مفاهیمی چون منفعت، کنترل، لذت، رقابت و مدیریت جمعیت توضیح میدهند. طبیعی است که در این دستگاه مفهومی، اربعین یا به هیجان جمعی تقلیل پیدا میکند یا به گردشگری مذهبی یا نهایتا به نوعی همبستگی آیینی اما اینها فقط ظاهر ماجرا را توضیح میدهند، نه حقیقت آن را.
در اربعین، انسان با منطق سود شخصی حرکت نمیکند؛ با تکلیف، محبت، ایثار و حافظه قدسی به میدان میآید. اینجا یک اراده جمعی شکل میگیرد که در آن، حقیقت فقط باور نمیشود، بلکه تجربه میشود. همین ویژگی است که اربعین را برای ذهنیت تقلیلگرای مدرن، دشوارفهم و حتی گاه شگفتآور میکند.
در نتیجه، اربعین را باید فراتر از یک آیین، به عنوان یک الگوی تاریخی برای بازتولید حیات امت فهم کرد. اربعین نشان میدهد که چگونه میتوان یک واقعه را از سطح خاطره به سطح نیرو رساند و چگونه میتوان فداکاری را از خطر تبدیل شدن به یک یادبود صرف نجات داد و به قدرتی ماندگار بدل کرد. اگر عاشورا متن آغازین این حقیقت است، اربعین نظام بازخوانی و بازانتشار مداوم آن در تاریخ است. راز ماندگاری اربعین نیز همین جاست: اربعین فقط از گذشته سخن نمیگوید، بلکه آینده میسازد؛ آیندهای که در آن، حقیقت با تبیین زنده میماند و فداکاری، به قدرت تاریخی تبدیل میشود.
۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۵
کد مطلب: ۲۴٬۲۳۲
خطای رایج در تحلیل اربعین این است که آن را صرفا در حد یک مناسک بزرگ سوگواری یا یک اجتماع کمنظیر دینی بفهمیم. این نگاه، هرچند در ظاهر محترمانه است، اما هنوز به عمق مسئله نرسیده؛ چون اربعین را در سطح رخداد میبیند، نه در تراز منطق تاریخی. اربعین اگر فقط یک آیین بود، عظمتش در عدد زائران و شکوه صحنهها خلاصه میشد؛ حال آنکه اهمیت حقیقی آن در این است که یک حقیقت تاریخی را از خطر فراموشی، تحریف و انزوا نجات میدهد و آن را به نیرویی زنده در متن جامعه تبدیل میکند. به بیان روشنتر، اگر عاشورا لحظه تولید حقیقت با فداکاری است، اربعین لحظه امتداد آن حقیقت در تاریخ از طریق تبیین است.
نظر شما