آگاه: پیادهروی اربعین در روزگار ما صرفا احیای یک سنت مذهبی یا برگزاری یک اجتماع پرشمار نیست، بلکه نشانه ظهور نوعی عقلانیت اجتماعی و معنوی است که در برابر نظم مسلط جهانی قد علم کرده است. اگر این پدیده را تنها با شاخصهای رایج علوم اجتماعی مدرن همچون مدیریت جمعیت، گردشگری مذهبی، تخلیه هیجان یا مصرف آیینی تحلیل کنیم، در حقیقت از درک جوهره آن بازماندهایم. اربعین از سنخ رخدادهایی است که باید آن را در سطحی عمیقتر، یعنی در نسبت با بازسازی هویت جمعی، احیای پیوندهای اصیل انسانی و شکلگیری زیستجهانی تازه فهم کرد. در این افق، اربعین نه یک مراسم، بلکه یک میدان تمرین تاریخی برای امتسازی و تمدنسازی است؛ میدانی که در آن انسان مؤمن، خود را نه بهمثابه فردی منفصل و منفعتجو، بلکه بهعنوان جزئی از یک کل زنده، متعهد و آرمانمند بازمییابد.
در جهان معاصر، انسان غربی بیش از هر زمان دیگر در حصار فردگرایی، مصرفزدگی و فروپاشی پیوندهای طبیعی و اخلاقی گرفتار شده است. خانواده تضعیف شده، همبستگی اجتماعی سست گشته و معنای مسئولیت در برابر دیگری جای خود را به اصالت میل و لذت داده است. اربعین در نقطه مقابل این وضعیت، الگویی متفاوت از حیات انسانی عرضه میکند. در این مسیر، فردیت انسان نه حذف میشود و نه در توده بیچهره مستحیل میگردد، بلکه در نسبت با ایثار، محبت، خدمت و التزام به حقیقت معنا پیدا میکند. انسان اربعینی کسی است که با پای خویش راه میرود، اما این حرکت فردی درون شبکهای از پیوندهای عمیق عاطفی، اعتقادی و تمدنی قرار میگیرد. او از منطق سود و زیان عبور میکند و در ساحت کرامت، مواسات و برادری دینی بازتعریف میشود. به همین دلیل، اربعین را باید صحنه تولد «انسان تمدنی» دانست؛ انسانی که از خودمحوری به حقمحوری و از انزوا به امت منتقل شده است.
یکی از مهمترین ابعاد این رخداد، بازآفرینی نسبت میان ملتها در چارچوب امت اسلامی است. در اربعین، بهویژه در پیوند میان ایران و عراق، نوعی همدلی فراملی شکل میگیرد که نه بر پایه قراردادهای سیاسی و منافع مقطعی، بلکه بر بنیاد محبت، ایمان و حافظه مشترک تاریخی استوار است. در اینجا، مرزهای رسمی و ملی در دل یک پیوند عمیقتر معنا مییابند و دو ملت در ذیل یک افق مشترک به هم میرسند. همین تجربه زیسته، دستگاه محاسباتی جهان مدرن را با بحران مواجه میکند؛ زیرا مدرنیته عادت دارد همه مناسبات انسانی را در قالب منافع، قدرت، رقابت و کنترل توضیح دهد، حال آنکه اربعین نشان میدهد میتوان الگوی دیگری از همزیستی را تجربه کرد که در آن سخاوت، بینامونشانی، خدمت بیچشمداشت و اعتماد عمومی، پایه نظم اجتماعی میشود. موکبها در این میان فقط ایستگاههای پذیرایی نیستند؛ آنها واحدهای کوچک یک جامعه آرمانیاند که در آن اقتصاد، اخلاق، عاطفه و دینداری درهم تنیده میشوند و تصویری از امکان زیست مؤمنانه در مقیاس جمعی را پیش چشم میگذارند.
تشییع حماسی پیکر مطهر قائد شهید در نجف و کربلا نیز باید در امتداد همین منطق فهم شود. این رخداد، صرفا مراسم بدرقه یک شخصیت سیاسی یا نظامی نبود، بلکه آشکارشدن پیوند عمیق میان راه عاشورا، مقاومت تاریخی و امتسازی معاصر بود. این تشییع نشان داد که اربعین تنها به گذشته تعلق ندارد، بلکه نیرویی زنده برای تولید معنا، وفاداری و انسجام در اکنون و آینده است. هنگامی که مردم عراق با چنین شکوهی پیکر این رهبر شهید را بدرقه میکنند، در واقع از یک شخص فراتر میروند و به یک مسیر، یک هویت و یک جبهه تاریخی پاسخ میدهند. اینجاست که نسبت میان «خون» و «راه» آشکار میشود: شهادت، صرف پایان حیات فردی نیست، بلکه تبدیل شدن به نیرویی تمدنی برای استمرار یک حقیقت در بستر تاریخ است. از همین رو، تشییع او در خاک عراق را باید نماد تعمیق همان پیوندی دانست که اربعین سالها در حال ساختن آن بوده است.
ناتوانی بخش مهمی از علوم انسانی غربی در تحلیل چنین پدیدههایی، تنها یک ضعف روششناختی نیست، بلکه نتیجه فقر مبنایی آن دستگاه فکری است. وقتی انسان صرفا موجودی خودبنیاد، مادی و محاسبهگر فرض شود، طبعا مفاهیمی مانند تکلیف، ولایت، فداکاری مؤمنانه، پیوند با غیب و اراده جمعی معطوف به حق، از دایره فهم بیرون میافتد. در نتیجه، تحلیلگر غربی ناچار است اربعین را به زبان آشنای خود ترجمه کند و آن را به گردشگری، احساسات تودهای یا نمایش هویتی فروبکاهد. حال آنکه حقیقت اربعین در ساحتی رخ میدهد که در آن عقل و عشق، نظم و شور، تاریخ و آینده، فرد و امت، همزمان حضور دارند. این پدیده نشان میدهد که جامعه دینی را نمیتوان فقط با ابزارهای رایج سکولار سنجید، زیرا در آن، عنصر قدسی نه حاشیهای، بلکه سازنده اصلی نظم اجتماعی است. همین امر درباره تشییع رهبر شهید نیز صادق است؛ رخدادی که رسانههای مسلط از فهم عمق آن عاجز میمانند، زیرا از درک نسبت میان شهادت، رهبری، حافظه تاریخی و توده مؤمن ناتوانند.
اربعین و تشییع، در کنار هم، افق تازهای از آینده امت اسلامی را پیش رو میگذارند. این دو رخداد بهخوبی نشان میدهند که مقاومت، صرفا یک سازوکار نظامی یا امنیتی نیست، بلکه پیش از آن یک سبک زندگی، یک منطق فرهنگی و یک نوع بازسازی انسان است. هرجا انسان از خودخواهی فاصله بگیرد و در مدار حق، محبت، ایثار و مسئولیت قرار گیرد، بذر تمدن نوین اسلامی کاشته میشود. در این منطق، زن و مرد، خانواده، ملت، آیین، عاطفه و جهاد هر یک جزئی از یک منظومه بههم پیوستهاند و هیچکدام را نمیتوان جدا از دیگری فهم کرد. به همین دلیل، آنچه در مسیر نجف تا کربلا و در بدرقه پیکر شهید متجلی شد، صرفا شور جمعی نبود، بلکه تمرین تاریخی یک جامعه مؤمنانه بود که میخواهد از دل سنت، آینده بسازد. این جریان خروشان نوید آن را میدهد که امت اسلامی میتواند از موقعیت انفعال تاریخی خارج شود و نه بهمثابه تابعی از معادلات قدرت جهانی، بلکه بهعنوان فاعلی اثرگذار در ترسیم سرنوشت منطقه و حتی بشریت ظاهر شود. اربعین، در این معنا، نه پایان یک سوگ، بلکه آغاز یک افق است؛ افقی که در آن انسان نوین، جامعه نوین و تمدن توحیدی، همزمان در حال تولدند.
۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۸
کد مطلب: ۲۴٬۲۴۵
نظر شما