آگاه: علوم انسانی برآمده از مدرنیته، انسان را موجودی تکبعدی تعریف کرده است: یا «فردی خودمختار و حسابگر» که پیوسته سود و زیان میکند، یا «تودهای بیچهره» که در هیجانی آنی حل میشود. اما در اربعین و حتی عمیقتر از آن، در تشییع پیکر رهبر شهید، شاهد ظهور نوع سومی از انسان هستیم که در این دوگانههای تنگ و تاریک نمیگنجد. «انسان اربعینی» در اوج کنش فردی، خود را وقف جمع میکند و در عین ذوب شدن در اقیانوس میلیونی، هویت و انتخاب شخصیاش را از دست نمیدهد. این یک پارادوکس نیست، یک پارادایم جدید است؛ پارادایم «تکلیف».
تکلیف، با عقلانیت غربی بیگانه است. عقلانیت مدرن میپرسد «چرا باید بروم؟ چه سودی دارد؟» اما انسان در مسیر نجف تا کربلا، پاسخ را در «باید بروم» مییابد؛ بیآنکه منتظر سود و پاداشی آنی باشد. اینجا «بودن در مسیر»، خودپاداش است. نظریهپردازان، این حرکت عظیم را به «گردشگری مذهبی» تقلیل میدهند تا شاید در مدلهای بازار و مصرف بگنجد، اما هزاران موکبداری که داراییاش را نه برای سود، که برای ادای یک «دین» خرج میکند، مشتی محکم بر دهان این تحلیلهای آبکی میکوبد. اینجا خبری از «انسان مصرفی» نیست؛ اینجا «انسان مواسات» است.
اینجاست که باید سراغ کلیدواژه تمدنی به ظاهر ساده، اما عمیقا ویرانگر نظریات غربی رفت: مواسات. رهبر شهید انقلاب، سالها بر این مفهوم پافشاری کرد؛ نه به مثابه یک توصیه اخلاقی صرف، بلکه به مثابه زیرساخت یک جامعه جدید. مواسات یعنی شریک کردن دیگری در داشتههای خود، نه از سر ترحم و صدقه، که از سر درک کرامت برابر انسانی. این رفتار، اساسا منطق «انسان اقتصادی» لیبرال را که کنشهایش بر پایه حداکثرسازی سود شخصی است، مسخره میکند. تحلیلگری که جهان را با عینک بدبینی «هزینه-فایده» میبیند، در برابر این موج همدلی بدون چشمداشت، خشکش میزند.
حالا برسیم به آنجا که دستگاه محاسباتی غرب به نقطه انفجار خودش رسید: تشییع پیکر رهبر شهید در میان بهت و شور مردم عراق. رسانهها و تحلیلگران، سالها با روایت «شکاف ایران و عراق»، «ایرانهراسی» و «مدیریت دولتی» افکار عمومی را تخدیر کرده بودند. آنها اربعین را هم با برچسب «مدیریت جمعیت ایران» هضم کرده بودند؛ گویی میلیونها آدم، مهرههایی فاقد ارادهاند که از بالا به حرکت درآمدهاند. اما تشییع، همه این روایتها را یکجا نابود کرد.
وقتی میلیونها انسان خودجوش، از زن و مرد و کودک و کهنسال، به خیابانها میریزند و پیکری را بر دست میگیرند که متعلق به خاک کشور همسایه است، وقتی اشک میریزند و شعار سر میدهند، تحلیلگر غربی بهتزده فقط میتواند سکوت کند یا تحریف؛ چرا؟ چون در این صحنه، عنصر محاسبهناپذیر «عشق» و «اراده جمعی معنامند» تبلور یافته است. این تشییع یک «آری» بلند و تاریخی بود به یک مکتب و یک مسیر. مسیری که دیگر یک پدیده «ایرانی» یا حتی «شیعی محدود» نبود، بلکه داشت مختصات یک «امت» را ترسیم میکرد. آنها که همه چیز را با عینک «شورش نان» میفهمند، چگونه میتوانند بفهمند میلیونها انسان، بیهیچ چشمداشت اقتصادی، برای یک «ایده» و یک «رهبر» زار میزنند؟
علوم انسانی غربی، با تمام پیچیدگیهایش، برای تحلیل این پدیدهها به شدت لنگ است. وقتی نرمافزار ذهنی فقط «قدرت»، «ثروت» و «لذت» را به عنوان انگیزههای بنیادین بشری شناسایی میکند، پدیدهای که در آن «ایثار»، «تکلیف» و «پیوند با غیب» موتور محرکه است، به یک جعبه سیاه و خطاناپذیر تبدیل میشود. آنها به جای فهم «پیوند آسمانی» این جماعت، به دنبال ردیابی «نظم زمینی» و فرماندهی پشت صحنهشان میگردند و این یعنی شکست کامل دستگاه فکریشان در برابر «افق تازه امت واحده». برای دیدن این عظمت، باید از پشت میکروسکوپهای از کار افتاده ماتریالیستی کنار رفت و با چشم دل نگاه کرد. چشمی که برایش «باید رفتن» از «چرا رفتن» پیشی میگیرد.
۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۰۳
کد مطلب: ۲۴٬۲۵۸
محمدجواد ازغنده: میتوان تصورش کرد: یک تحلیلگر کارکشته غربی را، پشت میزش در اندیشکدهای پر زرق و برق، که با انبوهی از داده و مدلهای نظری، سعی دارد پدیدهای به نام اربعین را هضم کند. او دوگانههای ذهنش را مرور میکند: فردگرایی یا جمعگرایی تودهوار؟ عقلانیت ابزاری یا احساسات رمانتیک؟ سود مادی یا ازخودبیگانگی مذهبی؟ و هر بار به دیواری آجری میخورد. صورتمسئله او غلط است. دستگاه محاسباتیاش، اصولا آنتن دریافت این فرکانس از حقیقت را ندارد.
نظر شما