۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۰۸
کد مطلب: ۲۴٬۳۵۸

متغیرهایی برای آینده منطقه

مرتضی مفیدنژاد _ روزنامه‌نگار

دشمن در جنگ ۴۰ روزه با نیت سقوط و خالی کردن بنیان‌های نظام جمهوری اسلامی ایران پا به عرصه میدان گذاشت و در این مسیر هر آنچه در توان داشت به میدان آورد. به شهادت رساندن رهبر شهیدمان اوج این فعالیت خصمانه بود که تنها و تنها یک هدف از آن دنبال می‌شد و آن هم سرنگونی کامل نظام جمهوری اسلامی ایران بود که پس از چند روز این مقوله کاملا روشن شد که چقدر محاسبات سردمداران امپریالیسم اشتباه بوده است.

آگاه: ۴۰ روز کشور و قوای نظامی به تنهایی با آمریکا و رژیم اشغالگر صهیونیستی و کشورهای وابسته به آنها روبه‌رو بودند و کاری کردند که دوست و دشمن به توان بالای ایران اسلامی در برابر متجاوز اعتراف کردند. این مسئله ادامه پیدا کرد تا تفاهمنامه‌ای بین ایران و آمریکا برقرار شد و سعی شد تا بر اساس یک تعامل دیپلماتیک کار به جلو برود اما چه سود که آمریکایی‌ها به عنوان سردمداران بدعهدان عالم کوتاه نیامدند و مفاد تعهداتشان را زیر پا گذاشتند که جمهوری اسلامی ایران غیرتمندانه در برابر این نقض عهد ایستاد و مجددا تنگه هرمز را به حالت دوران جنگ برگرداند. آمریکایی‌ها و رئیس‌جمهور متوهم‌شان مجددا به غوغاسالاری و تهدیدات توخالی روی آوردند و استیصال خودشان را نشان دادند. با این روندی که ذکر شد سوالی که مطرح می‌شود این است که آینده این وضعیت به کجا خواهد انجامید؟ سناریوی آمریکایی - صهیونیستی چه خواهد بود؟
الف) تشدید کنترل‌شده:  حملات، تهدیدها و فشارها ادامه پیدا می‌کند، اما طرف‌ها از جنگ تمام‌عیار پرهیز می‌کنند. در این سناریو، هیچ‌یک از طرفین تمایلی به ورود به یک جنگ تمام‌عیار و گسترده (که هزینه‌های غیرقابل جبرانی برای هر دو سو دارد) ندارند، اما در عین حال به «وضعیت عادی» نیز بازنمی‌گردند. رویکرد آمریکا و متحدانش تداوم سیاست «فشار حداکثری» از طریق تحریم‌های شدیدتر، افزایش حضور نظامی در منطقه برای بازدارندگی و تلاش برای منزوی کردن دیپلماتیک ایران است. رویکرد جمهوری اسلامی ایران هم تداوم استراتژی «مقاومت فعال» و استفاده از ابزارهای بازدارنده (مانند بستن تنگه هرمز یا کاهش تعهدات) به عنوان اهرم فشار برای کسب امتیازات دیپلماتیک یا موازنه قدرت است.
ب) بازگشت به مذاکره غیرمستقیم: با میانجی‌گری بازیگران ثالث، دو طرف برای کاهش هزینه‌ها به سمت توافق محدود می‌روند.
ج) فرسایش بلندمدت: نه صلح پایدار شکل می‌گیرد و نه جنگ نهایی؛ بلکه تحریم، درگیری‌های نیابتی و فشار امنیتی ادامه می‌یابد.
د) بحران‌زایی و تقابل نظامی محدود: این سناریو زمانی محتمل است که محاسبات یکی از طرفین (به‌ویژه طرف آمریکایی-صهیونیستی بر اساس تصور استیصال ایران) دچار خطا شود. اگر تحلیلگران غربی به این نتیجه برسند که فشارهای اقتصادی به آستانه فروپاشی رسیده است، ممکن است دست به عملیات‌های نظامی نقطه‌ای (مانند حملات هوایی یا سایبری گسترده) با هدف از بین بردن زیرساخت‌های استراتژیک ایران بزنند تا حاکمیت را وادار به تغییر رفتار یا تسلیم کنند.
رویکرد ایران اینگونه است که در صورت هرگونه تهاجم نظامی، ایران با اتکا به استراتژی «دفاع نامتقارن»، پاسخ‌های همه‌جانبه‌ای را در سطح منطقه (از طریق نیروهای متحد یا مستقیم) فعال خواهد کرد.
برای تحلیل آینده چنین وضعیتی، باید این متغیرها را مدنظر قرار داد:
- توان تحمل هزینه هر طرف در اقتصاد، امنیت و افکار عمومی
- نقش بازیگران واسطه مثل دولت‌های منطقه‌ای و قدرت‌های جهانی
- سطح بازدارندگی واقعی؛ نه فقط لفاظی رسانه‌ای
- اراده سیاسی برای معامله در برابر میل به نمایش قدرت
- احتمال خطای محاسباتی در میدان و رسانه.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.