۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۳۵
کد مطلب: ۲۴٬۳۷۵

تحقق نگاه راهبردی رهبر شهید

سجاد انجم‌شعاع _ آگاه مسائل فرهنگی

آگاه: جنگ‌ها همواره بازتابی از فناوری و منطق قدرت در هر دوره تاریخی بوده‌اند. هر تحول بزرگ فناورانه، شکل جنگیدن، شیوه تصمیم‌گیری و حتی مفهوم قدرت را تغییر داده است. انقلاب صنعتی، جنگ‌ها را به رقابت ظرفیت تولید و قدرت آتش تبدیل کرد؛ انقلاب اطلاعات، برتری در جمع‌آوری و پردازش اطلاعات را به عامل اصلی پیروزی رساند و امروز، هوش مصنوعی در حال رقم زدن مرحله‌ای تازه است که در آن، قدرت بیش از هر چیز به توانایی هدایت ادراک، تصمیم و رفتار وابسته است. از این منظر، تجاوز رژیم صهیونیستی و آمریکا را باید یکی از نخستین نشانه‌های ورود غرب آسیا به عصر جنگ‌های شناختی-الگوریتمی دانست.
تفاوت این جنگ با بسیاری از درگیری‌های گذشته، تنها در استفاده از فناوری‌های جدید نیست. اهمیت اصلی آن در این است که میدان رقابت از تجهیزات و تسلیحات، به داده‌ها، الگوریتم‌ها و نظام‌های تصمیم‌سازی منتقل شده است. امروز دیگر میدان نبرد فقط در آسمان، دریا یا زمین شکل نمی‌گیرد؛ بخش مهمی از آن در لایه‌های دیگر همچون مراکز داده، مدل‌های هوش مصنوعی، شبکه‌های اجتماعی، موتورهای جست‌وجو و سامانه‌هایی که بر نحوه دریافت و تحلیل اطلاعات اثر می‌گذارند، جریان دارد.
این تحول، مفهوم قدرت را نیز تغییر داده است. در گذشته، کشوری قدرتمندتر بود که ارتش بزرگ‌تر، تجهیزات پیشرفته‌تر یا قدرت آتش بیشتری داشت؛ اما در عصر هوش مصنوعی، بازیگری دست برتر را خواهد داشت که بتواند اطلاعات را سریع‌تر جمع‌آوری کند، داده‌ها را دقیق‌تر تحلیل کند، سناریوهای آینده را بهتر پیش‌بینی کند و روایت خود را موثرتر در فضای عمومی تثبیت کند. به بیان دیگر، برتری نظامی همچنان مهم است، اما دیگر به‌تنهایی برای ایجاد برتری راهبردی کافی نیست.
رهبر شهید انقلاب بارها تاکید کرده‌اند که جهاد تبیین صرفا یک فعالیت رسانه‌ای نیست، بلکه راهبرد مقابله با جنگ شناختی دشمن است؛ جنگی که با تحریف واقعیت، تغییر محاسبات و ناامیدسازی جامعه دنبال می‌شود.
ایشان در تبیین حوادث سال ۱۴۰۱، ماهیت جنگ ترکیبی را پیش کشیدند و توضیح داده‌اند که دشمن به‌طور همزمان از ابزارهای رسانه‌ای، امنیتی، اقتصادی، اطلاعاتی و روانی بهره می‌گیرد تا بر افکار عمومی و انسجام ملی اثر بگذارد.
این نبرد این واقعیت را به‌خوبی آشکار کرد که رقابت از سطح «محتوا» به سطح «زیرساخت» منتقل شده است. در سال‌های گذشته، تمرکز اصلی جنگ شناختی بر تولید پیام، تبلیغات و عملیات رسانه‌ای بود؛ اما امروز رقابت اصلی بر سر زیرساخت‌هایی است که این پیام‌ها را تولید، پردازش و توزیع می‌کنند. داده‌هایی که مدل‌های هوش مصنوعی با آن آموزش می‌بینند، الگوریتم‌هایی که مشخص می‌کنند چه محتوایی دیده شود، موتورهای پاسخگو، مراکز پردازش ابری و حتی تراشه‌های هوش مصنوعی، همگی به بخشی از میدان رقابت تبدیل شده‌اند. به همین دلیل، پرسش آینده فقط این نیست که چه کسی روایت قوی‌تری تولید می‌کند؛ بلکه این است که چه کسی ابزار تولید و توزیع روایت را در اختیار دارد.
یکی دیگر از پیامدهای مهم این تحول، تغییر جایگاه شرکت‌های فناوری در نظام قدرت جهانی است. شرکت‌هایی که تا چند سال پیش بازیگران اقتصادی محسوب می‌شدند، امروز به بخش مهمی از امنیت ملی کشورها تبدیل شده‌اند. همکاری روزافزون میان دولت‌ها، ارتش‌ها، شرکت‌های هوش مصنوعی و ارائه‌دهندگان زیرساخت‌های ابری نشان می‌دهد که مرز میان فناوری تجاری و قدرت ژئوپلیتیکی به‌سرعت در حال از بین رفتن است. همان‌گونه که صنایع فولاد و نفت در قرن بیستم از عناصر اصلی قدرت بودند، اکنون داده، پردازش و هوش مصنوعی در حال تبدیل شدن به ستون‌های اصلی قدرت ملی هستند.
در چنین شرایطی، مفهوم «برتری شناختی» اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. اگر در گذشته هدف اصلی جنگ، نابودی توان نظامی دشمن بود، امروز تغییر محاسبات ذهنی، اثرگذاری بر افکار عمومی، ایجاد تردید در تصمیم‌گیری و شکل دادن به برداشت‌های جامعه نیز می‌تواند به اندازه یک پیروزی نظامی اهمیت داشته باشد. ذهن انسان، همانند زیرساخت‌های حیاتی، به بخشی از میدان نبرد تبدیل شده است و هوش مصنوعی این امکان را فراهم کرده که این میدان با سرعت، دقت و مقیاسی بی‌سابقه مدیریت شود.
در جنگ شناختی نیز ظهور هوش مصنوعی مولد، قواعد بازی را تغییر داده است. امروز تولید هزاران متن، تصویر، ویدئو و محتوای چندزبانه در مدت‌زمانی کوتاه امکان‌پذیر است و این محتوا می‌تواند متناسب با ویژگی‌های هر مخاطب شخصی‌سازی شود. در نتیجه، جنگ روایت‌ها رقابت میان سامانه‌هایی است که می‌توانند ادراک مخاطبان را در مقیاس گسترده شکل دهند و بر تصمیم‌های فردی و جمعی اثر بگذارند.
غرب آسیا نیز به‌دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی خود، در مرکز این تحول قرار گرفته است. رقابت میان بازیگران منطقه بر سر توسعه زیرساخت‌های هوش مصنوعی، مراکز داده، توان پردازشی، مدل‌های بومی و تربیت نیروی انسانی متخصص است. به همین دلیل، آینده موازنه قدرت در منطقه بیش از گذشته به توانایی کشورها در توسعه ظرفیت‌های فناورانه وابسته خواهد بود.
جنگ ایران و آمریکا را باید آغاز مرحله‌ای دانست که در آن، قدرت نظامی و قدرت شناختی به دو روی یک سکه تبدیل شده‌اند. استقلال راهبردی در عصر جدید، تنها با خرید تجهیزات پیشرفته به دست نمی‌آید؛ این استقلال نیازمند توان تولید دانش، توسعه فناوری، مالکیت داده و ایجاد زیرساخت‌های بومی است.
رهبر شهید بارها فرمودند هوش مصنوعی را جدی بگیرید؛ در هوش مصنوعی نباید صرفا مصرف‌کننده باشیم؛ باید به لایه‌های عمیق و اصلی این فناوری دست پیدا کنیم.
شاید مهم‌ترین درس این جنگ آن باشد که آینده رقابت‌های بین‌المللی بیش از آنکه بر سر تصرف سرزمین باشد، بر سر تسلط بر چرخه «داده، ادراک و تصمیم» خواهد بود. کشورهایی که بتوانند این چرخه را طراحی و مدیریت کنند، هم در میدان نبرد و هم در عرصه سیاست، اقتصاد و حکمرانی نیز دست برتر را خواهند داشت. از همین رو، پرسش اصلی پیش روی کشورهای منطقه دیگر این نیست که آیا وارد عصر جنگ‌های شناختی-الگوریتمی خواهند شد یا نه؛ بلکه این است که در این نظم جدید، نقش بازیگر عامل را ایفا خواهند کرد یا صرفا به مصرف‌کننده فناوری و پیرو قواعدی تبدیل خواهند شد که دیگران طراحی کرده‌اند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.