آگاه: تابآوری ملی پیش از آنکه یک مفهوم امنیتی باشد، ریشهای اجتماعی و خانوادگی دارد. جامعهای که خانوادههای آن در برابر اضطراب، شایعه، ترس، سوگ، کمبود و فشار روانی فرو بپاشند، حتی اگر از نظر نظامی نیز قدرت داشته باشد، در بلندمدت دچار فرسایش میشود. جنگ ادراکی دقیقا همین نقطه را هدف میگیرد: تبدیل تهدید بیرونی به آشفتگی درونی. تکرار خبرهای هراسآفرین، بزرگنمایی شکافها، القای ناتوانی، برجستهسازی هزینههای مقاومت، تحقیر دستاوردها و تخریب سرمایه اعتماد، همه با هدف خارج کردن مردم از صحنه طراحی میشود. در این میان، زن به دلیل جایگاه خاص خود در تنظیم عاطفی خانواده، انتقال معنا به نسل بعد، مدیریت ارتباطات خویشاوندی و حضور فعال در شبکههای اجتماعی، میتواند حلقه نخست پایداری یا نقطه آغاز فروپاشی روانی باشد.
نگاه اسلامی به زن، او را نه موجودی حاشیهای و منفعل و نه رقیبی در برابر مرد، بلکه انسانی دارای کرامت، عقلانیت، مسئولیت اجتماعی و نقش تمدنی میداند. زن در این نگاه، تنها با حضور رسمی در ساختارهای سیاسی یا اقتصادی اثرگذار نمیشود؛ بلکه بخشی از اثرگذاری او از مسیر مدیریت معنا، تربیت انسان، حفظ پیوندهای عاطفی و مراقبت از بنیان خانواده رخ میدهد. این نقش، اگر درست فهمیده شود، نه بازگشت به انفعال است و نه تقلیل زن به خانه؛ بلکه نشان میدهد خانواده در تحلیل قدرت اجتماعی، یک نهاد درجه دو نیست. خانواده کارخانه تولید انسان مقاوم، امیدوار، مؤمن، مسئول و واقعبین است و زن در بسیاری از موقعیتها، محور اصلی پایداری این کارخانه انسانی است.
در شرایط بحران، نخستین واکنش بسیاری از افراد، اضطراب و جستوجوی خبر است. اینجاست که نقش زن در مدیریت مصرف رسانهای خانواده اهمیت پیدا میکند. مادری که هر خبر تاییدنشده را در خانه بازنشر نمیکند، همسری که میان نگرانی طبیعی و هراس فلجکننده تفاوت میگذارد، خواهری که در گروههای خانوادگی به جای دامن زدن به شایعه، منبع خبر را میسنجد و معلم یا فعال فرهنگی زنی که برای نوجوانان زبان درست تحلیل بحران را فراهم میکند، همگی در حال انجام کنشی امنیتسازند. این کنشها شاید در ظاهر کوچک باشند، اما در جنگ شناختی، همین رفتارهای خرد میتوانند مانع تبدیل اضطراب فردی به بحران اجتماعی شوند.
یکی از نقاط مهم در جنگ ادراکی، استفاده از عواطف زنانه علیه خود جامعه است. رسانههای مهاجم معمولا میکوشند با تمرکز بر ترس مادران، نگرانی از آینده فرزندان، فشار اقتصادی خانواده و تصاویر رنج، جامعه را از سطح تحلیل به سطح واکنشهای هیجانی بکشانند. روشن است که رنج، ترس و سوگ واقعیاند و نباید انکار شوند؛ اما مسئله این است که دشمن میکوشد این عواطف را از معنا تهی کند و به یأس، خشم کور، بیاعتمادی و گسست اجتماعی تبدیل نماید. در برابر این الگو، زن مقاوم کسی نیست که احساس ندارد یا رنج را پنهان میکند؛ بلکه کسی است که رنج را در افق معنا قرار میدهد. او میان «سوگ» و «فروپاشی»، میان «نگرانی» و «تسلیم» و میان «انتقاد» و «بیاعتمادسازی» فرق میگذارد.
از سوی دیگر، زن میتواند حافظ حافظه تاریخی مقاومت باشد. کودکان و نوجوانان بیش از آنکه از بیانیهها و تحلیلهای رسمی هویت بگیرند، از روایتهای زنده خانوادگی، خاطرهها، گفتوگوها و الگوهای عینی تاثیر میپذیرند. وقتی مادر یا مادربزرگ، تجربههای دشواری، ایستادگی، کمکرسانی، قناعت، دعا، همدلی و مشارکت اجتماعی را روایت میکند، نسل جدید میآموزد که مقاومت یک شعار نظامی نیست، بلکه سبک زیستن در شرایط فشار است. در این معنا، خانه میتواند به مدرسه فهم سیاسی و اخلاقی تبدیل شود؛ مدرسهای که در آن کودک میفهمد امنیت، عزت و استقلال هزینه دارد، اما این هزینه زمانی قابل تحمل است که با عدالت، امید، همبستگی و عقلانیت همراه شود.
البته تاکید بر نقش زن نباید به معنای انتقال بار بحران به دوش زنان باشد. جامعهای که از زن انتظار تابآوری دارد، باید خود نیز زیرساختهای این تابآوری را فراهم کند: دسترسی به خبر صحیح، حمایت روانی از خانوادهها، تقویت شبکههای محلی زنان، آموزش سواد رسانهای، مراقبت از مادران دارای فرزند خردسال، حمایت از زنان سرپرست خانوار و ایجاد امکان مشارکت اجتماعی امن و موثر. زن زمانی میتواند محور آرامش باشد که خود در معرض فرسایش دائمی قرار نگیرد. بنابراین سیاستگذاری اجتماعی در شرایط جنگ ترکیبی باید زن و خانواده را نه در حاشیه، بلکه در متن امنیت ملی ببیند.
در نظم جدید منطقه، قدرت تنها با سلاح و دیپلماسی تعریف نمیشود؛ ملتهایی میتوانند از پیچ تاریخی عبور کنند که در کنار توان دفاعی، از عمق اجتماعی، پیوند خانوادگی و امید معنادار برخوردار باشند. زن در این میان، یکی از مهمترین حاملان این عمق اجتماعی است. او میتواند شایعه را به پرسشگری مسئولانه، ترس را به مراقبت آگاهانه، سوگ را به معنا و بحران را به فرصت بازسازی همبستگی تبدیل کند. اگر دشمن میکوشد مردم را از صحنه خارج کند، زن آگاه و مومن میتواند مردم را از درون خانهها دوباره به صحنه بازگرداند؛ نه لزوما با حضور پرهیاهو، بلکه با ساختن انسانهایی که در برابر طوفان ادراک، قدرت ایستادن، فهمیدن و امیدوار ماندن دارند.
۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۴۷
کد مطلب: ۲۴٬۳۷۸
مرز میان میدان نبرد و زندگی روزمره
زن؛ حافظ تابآوری ملی در عصر جنگهای ادراکی
دکتر نصیبه سادات حسینی _ پژوهشگر مطالعات زنان و خانواده
در جنگهای نوین، مرز میان میدان نبرد و زندگی روزمره از میان برداشته شده است. دشمن، تنها به دنبال تصرف جغرافیا یا تخریب تاسیسات نظامی نیست؛ بلکه پیش از هر چیز میکوشد ادراک جامعه را تصرف کند. در چنین الگویی، خانه، خانواده، شبکههای ارتباطی، مناسبات عاطفی و حتی گفتوگوهای روزانه مردم به میدان جنگ تبدیل میشود. اگر در جنگ سخت، توان موشکی، پدافندی و سازمان نظامی تعیینکننده است، در جنگ ادراکی، توان فهم، تحلیل، آرامسازی و حفظ اعتماد عمومی نقش اساسی دارد. از همینرو، زن در نظم جدید منطقه صرفا ناظر حوادث یا آسیبدیده بحرانها نیست، بلکه یکی از مهمترین کنشگران حفظ تابآوری ملی است.
نظر شما