۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۱
کد مطلب: ۲۴٬۳۷۹

زخم تمدنی استعمار و تولد نظم نوین

از «صبر استراتژیک» تا «مقاومت فعال»

حسین انجدانی _ پژوهشگر و آگاه مسائل اندیشه‌ای
از «صبر استراتژیک» تا «مقاومت فعال»

آگاه: تاریخ، گاهی در یک لحظه، مسیر چند دهه را طی می‌کند. حوادث اسفند ۱۴۰۴، به‌ویژه تجاوز مستقیم دولت جلاد آمریکا و رژیم جعلی صهیونیستی در ۹ اسفند و شهادت آقای شهید ایران، تنها یک حادثه نظامی یا یک تکه از پازل تنش‌های منطقه‌ای نبود؛ بلکه «نقطه بی‌بازگشت» در معادلات خاورمیانه بود. این تجاسر و تهاجم، در حالی رخ داد که جهان شاهد دیپلماسی ایران و آمریکا برای دستیابی یک توافق پنج‌بندی (با میانجی‌گری عمان و پاکستان) بود؛ توافقی که می‌توانست توازن جدیدی در روابط دوجانبه ایجاد کند. اما چراغ سبز قاتل کودکان میناب به قاتل کودکان غزه و ترجیح دادن «تخریب» بر «دیپلماسی»، در واقع افشاگر این حقیقت بود که استراتژی واشنگتن هرگز مدیریت تنش نبوده، بلکه هدف نهایی آنها «از میان برداشتن رهبری مقاومت»، نابودی کامل برنامه هسته‌ای و ایجاد شرایطی برای فروپاشی حاکمیت ملی ایران در یک لحظه استراتژیک بود.

از «صبر استراتژیک» تا «مقاومت فعال»
دشمن در خطای محاسباتی خود گمان می‌کرد شهادت رهبری، منجر به خلأ قدرت، تزلزل در ارکان نظام و بی‌ثباتی داخلی خواهد شد. انتصاب حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای مدظله‌العالی در ۱۷ اسفند، نه تنها این توهم را در نطفه خفه کرد، بلکه پیامی صریح و لرزه‌آور از «تداوم و تکامل» به جهان مخابره کرد و در حساس‌ترین لحظه تاریخ معاصر، نشان داد که نظام مقاومت، ساختاری «فراتر از شخص» دارد و دکترین دفاعی ایران از «صبر استراتژیک» که سال‌ها بر مدیریت تنش متمرکز بود، به «مقاومت فعال» تغییر وضعیت داده است؛ یعنی پاسخی که در آن، بازدارندگی نه در سکوت، بلکه در عملیات است.
در این میان، دشمن تنها به ابزار نظامی بسنده نکرد و «جنگ ادراکی» و «شناختی» را در محوریت «جنگ ۴۰روزه» و درگیری‌های پس از آن به جریان انداخت. تکرار ادعاهای دروغین درباره حملات قریب‌الوقوع و ایجاد فضای اضطراب، تلاشی برای القای حس ناامنی و فرسایش اعتماد عمومی نسبت به توان دفاعی کشور بود. هدف این راهبرد، خروج مردم مبعوث‌شده و کف میدان از صحنه، ایجاد شکاف میان ملت و دولت و تضعیف تاب‌آوری ملی بود تا زمینه نفوذ داخلی فراهم شود. اما این جنگ ادراکی زمانی شکست خورد که پاسخ‌های موشکی و پهپادی بی‌سابقه ام‌القری مقاومت به پایگاه‌ها و هدف قرار دادن دقیق ناوشکن‌های ایالات متحده، «ادراکات» دشمن را از «تخیل» به «واقعیت» تبدیل کرد؛ واقعیتی که بیان کرد دوران بزن دررو به پایان رسیده و ایران قدرت بازدارندگی‌اش را در میدان عملیاتی به تبهکاران اپستینی اثبات نمود. امروز خاورمیانه در آستانه یک «نظم نوین» است. این نظم، برخاسته از فروپاشی مدل‌های استعماری است که می‌خواستند با ترسیم نقشه‌های خیالی چون «خاورمیانه جدید» یا «اسرائیل بزرگ» و «نیل تا فرات»، منطقه را تکه‌تکه کرده و تحت قیمومت خود درآورند. اما محور مقاومت با فعال‌سازی همزمان و هماهنگ جبهه‌های یمن، عراق و لبنان، جنگ را به فراتر از مرزهای ایران گستراند و ثابت کرد که هرگونه تجاوز به خاک ایران، هزینه‌ای فرامنطقه‌ای و غیرقابل جبران خواهد داشت. این تغییر موازنه قوا نشان می‌دهد که دوران «تک‌قطبی» در منطقه به پایان رسیده و ما با «گذار دردناک به سمت چندقطبی‌شدن» روبه‌رو هستیم.
در این گذار، راهبرد مقابله، در کلام رهبر شهید و رهبر انقلاب تبلور یافته است. مفهوم «جهاد کبیر» که توسط رهبر شهید نهادینه شد، یک استراتژی چندلایه است که فراتر از میدان جنگ، بر «ساخت فرهنگ مقاومت» و «ایستادگی تمدنی» تاکید داشت. پیوند میان «مقاومت و امید» در اندیشه ایشان، کلید عبور از این بحران است؛ اینکه در اوج سخت‌ترین فشارها، امید به پیروزی، یک ضرورت عملیاتی برای حرکت است. همان‌گونه که رهبر انقلاب در مکتوبات خود تاکید فرمودند، «وحدت و مقاومت» تنها سلاح راهبردی برای حفظ ابتکار عمل در برابر دشمنی است که در مصاف با نیروهای مسلح شکست خورده و اکنون به ابزارهای جنگ ترکیبی و نفوذ روی آورده است. در نظم پیشین، بازدارندگی در خاورمیانه بر پایه «ترس از هزینه» استوار بود؛ اما در نظم نوینی که پس از جنگ ۴۰روزه شکل گرفته، بازدارندگی از «ترس از هزینه» به «قطع امید از پیروزی» تغییر وضعیت داده است. پاسخ‌های متقابل و هدف قرار دادن ناوگان ایالات متحده و پایگاه‌های منطقه‌ای، این پیام را مخابره کرد که هیچ پناهگاهی برای متجاوزان امن نیست و هیچ خط قرمزی، در برابر اراده مقاومت، غیرقابل عبور نیست. این تغییر پارادایم، ضربه مهلکی به «روان‌شناسی برتری» آمریکا در منطقه زد و ثابت کرد ابزارهای قدیمی استعمار دیگر کارایی ندارند و هر تلاشی برای بازگشت به دوران «سلطه مطلق»، تنها منجر به تسریع در فروپاشی نظم قدیمی و تولد زودهنگام نظم نوین خواهد شد.
لذا منطقه یک «درگیری طولانی‌مدت» را در پیش گرفته است که پیامدهای آن تا مدت‌ها پس از پایان جنگ ادامه خواهد داشت. دشمنی که گمان می‌کرد با یک ضربه نظامی، تاریخ را به عقب برمی‌گرداند، اکنون با حقیقتی روبه‌رو است که هرچه بیشتر فشار آورد، محور مقاومت منسجم‌تر و فعال‌تر می‌شود. افق پیش‌رو، افق پایان استعمار است؛ جایی که نظم نوین بر اساس «حق حاکمیت» و «اراده مستقل ملت‌های منطقه» ترسیم خواهد شد. این مسیر، هرچند پرهزینه و دشوار است، اما تنها راه عبور از دوران تاریک استعمار به سوی سپیده دم بیداری و استقلال است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.