آگاه: نهم اسفند ۱۴۰۴، زمانی که واشنگتن و تلآویو با تجاوز مستقیم خود و شهادت رهبر فقید انقلاب، تصور میکردند ضربه نهایی را فرود آورده و ایران را به دالان بیثباتی هدایت کردهاند، هرگز گمان نمیبردند که ۱۷ اسفند به نقطه آغاز یک آرایش نوین بدل شود. انتصاب سریع و هوشمندانه آیتالله سیدمجتبی خامنهای و متعاقب آن، تغییر منطق دفاعی کشور، نشان داد که بر خلاف تصور دشمن، فرمان هدایت مقاومت نه تنها سست نشده، بلکه به سمت یک پاسخ فعال و همهجانبه گردش کرده است. امروز منطقه در آستانه یک نظم جدید است؛ نظمی که فرضیات قدیمی غرب را به چالش میکشد و نشانههای یک بازآرایی در موازنه قدرت را پیش چشم منطقه قرار میدهد.
برای فهم دقیق آینده منطقه، باید از تحلیلهای سنتی عبور کرد و سه سناریوی محتمل را با نگاهی به شواهد میدانی بررسی کرد:
۱- عبور از صبر استراتژیک؛ موازنه در سایه هزینهها
سناریوی نخست، گذار دردناک به نظام چند قطبی در غرب آسیاست. آمریکای دوران ترامپ که با چراغ سبز به نتانیاهو، توافق پنجبندی در آستانه امضا را نابود کرد، اکنون خود را در برابر واقعیتی جدید میبیند: عبور ایران از صبر استراتژیک. هدف قرار گرفتن پایگاههای ایالات متحده و به چالش کشیدن هیمنه دریایی آنها نشان داد که هزینه حضور آمریکا در منطقه به شدت بالا رفته است. نگاهی به دادههای حملونقل دریایی نشان میدهد که پس از ناامنسازی دریای سرخ توسط کنشگران منطقهای، شرکتهای بزرگ کشتیرانی ناچار شدند مسیر طولانیتر دماغه امید نیک را جایگزین کانال سوئز کنند. این جهش در هزینههای لجستیک، نشانهای ملموس از این است که چگونه یک بازیگر منطقهای میتواند با مختل کردن شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی، موازنه قدرت را تغییر داده و واشنگتن را در باتلاقی از تعهدات نظامی پرهزینه گرفتار کند.
۲- شبکه یکپارچه مقاومت؛ سازماندهی خودتنظیمگر
سناریوی دوم، شکلگیری شبکه دفاعی یکپارچه مقاومت است. دشمن گمان میکرد با قطع کردن سررشتهها، بازوهای منطقهای ایران فلج خواهند شد اما واقعیت پس از اسفند نشان داد که حزبالله لبنان، انصارالله یمن و گروههای مقاومت عراق به یک بلوک تصمیمگیری واحد و منسجم تبدیل شدهاند. حملات هماهنگ گروههای مسلح در عراق و سوریه به مواضع ایالات متحده، همزمان با عملیاتهای دریایی یمن، نشان داد که میدان نبرد دیگر محصور در مرزهای جغرافیایی نیست. این شبکهسازی عملیاتی، یک ائتلاف ساده نیست بلکه یک سازماندهی خودتنظیمگر است که در آن، هر عضو شبکه بدون نیاز به فرمانده واحد مرکزی، در لحظه و به طور همافزا واکنش نشان میدهد. این شبکه، با ناامنسازی عمق استراتژیک رژیم صهیونیستی، موازنه وحشت جدیدی خلق کرده که محاسبات سنتی پنتاگون را عملا از کار انداخته است.
۳- جنگ ادراکی؛ روایت پیروزی در میدان
در نهایت، سناریوی سوم بر محور «جنگ ادراکی و تابآوری داخلی» میچرخد. دشمن در جنگ روانی دوران اخیر تمام توان خود را گذاشت تا با القای حس ناامنی، جامعه ایران را دچار فرسایش کند اما تدبیر رهبری جدید در تاکید بر جهاد کبیر و پیوند میان مقاومت و امید، این حربه را خنثی کرد. در دنیای امروز، فاصله میان وقوع یک رخداد نظامی و تفسیر رسانهای آن به کمتر از چند دقیقه رسیده است. انتشار ویدئوهای لحظهای از انهدام اهداف دشمن، پیش از آنکه ماشین تبلیغاتی غرب فرصت روایتسازی داشته باشد، توانسته است فضای ادراکی را در دست بگیرد. ایستادگی فعال، پاسخی عینی به جنگ شناختی بود که نشان داد چگونه روایت مستقیم از میدان، میتواند هراس القایی دشمن را به غرور ملی تبدیل کند.
البته این مسیر، بیهزینه و بیخطر هم نیست. هرچه دامنه درگیری گستردهتر شود، خطر خطای محاسباتی، فشار اقتصادی بر کشورها، آسیب به امنیت دریایی و افزایش هزینههای انسانی نیز بیشتر میشود. بنابراین، آینده منطقه نه با یک پیروزی ساده و فوری، بلکه با یک گذار پرتنش و طولانی رقم خواهد خورد. در این گذار، هم آمریکا با فرسایش موقعیت خود مواجه است و هم بازیگران مقاومت باید میان بازدارندگی موثر و پرهیز از فرسایش بیپایان، تعادل برقرار کنند.
واقعیت روی زمین نشان میدهد که طرحهای کاغذی مانند خاورمیانه جدید یا اسرائیل بزرگ، پیش از آنکه از پوسته طرحهای امنیتی خارج شوند، در آتش پاسخهای دقیق و هوشمندانه سوختهاند. منطقه دیگر به دوران پیش از اسفند ۱۴۰۴ باز نخواهد گشت و این همان نظم نوینی است که مقاومت، معمار اصلی آن است. امروز غرب آسیا در قلب میدانهای مقاومت باز تعریف میشود و این نظم نوظهور، جایگاهی برای محاسبات اتاق فکر واشنگتن باقی نگذاشته است.
نظر شما