آگاه: تنشهای بیسابقه نظامی و تجاوز مستقیم جبهه غربی- صهیونیستی در اسفند ۱۴۰۴، فراتر از ابعاد سختافزاری و تبادل آتش، میدان مواجههای نوین را در قلمرو ذهن و ادراک عمومی پدید آورد. طبق فرمایشات و تاکیدات موکد قائد شهید حضرت آیتالله امام شهید سیدعلی خامنهای و اکثر تحلیلگران با بصیرت و آشنا به مبانی دشمن، در دکترینهای نظامی مدرن، «جنگ شناختی» نه یک پیوست رسانهای ساده، بلکه ستون فقرات عملیات استراتژیک به شمار میرود. هدف اصلی این شبیخون ادراکی، مهندسی ترجیحات، دستکاری باورها و در نهایت، فلجسازی اراده مقاومت در جامعه است. واکاوی راهبردهای روانی اتخاذشده پس از این تحولات راهبردی، نشاندهنده یک الگوی سهمرحلهای هدایتشده با هدف فرسایش سرمایه اجتماعی و تغییر محاسبات دفاعی جمهوری اسلامی ایران است. نخستین پایه جنگ ادراکی که توسط رژیم صهیونیستی و بازوهای رسانهای آن عملیاتی شد، بازتولید مداوم و فرساینده گزاره «حمله قریبالوقوع به ایران» بود. از منظر روانشناسی سیاسی، قرار دادن یک جامعه در وضعیت «انتظار بحران»، پویایی اجتماعی را دچار اختلال عمیق میکند. تکرار هشدارهای امنیتی و جنجالهای رسانهای پیرامون ضربات نظامی سنگین، جامعه را در وضعیت «گوشبهزنگی مفرط» قرار میدهد.
این رخداد مصداق عینی «تروریسم روانی رسانهای» است؛ زیرا دشمن با تکیه بر ابزارهای نوین ارتباطی، تصویری مخدوش از ضعف پدافند داخلی ارائه میدهد تا هراس جمعی تولید کند. پیامد مشخص این تکنیک، فرسایش تدریجی اعتماد عمومی نسبت به توان بازدارندگی کشور است. در حوزه اقتصادی، این وضعیت به تعلیق تصمیمگیریهای بلندمدت شهروندان، خروج سرمایه و بیثباتی در بازارهای مالی منجر میشود؛ امری که نشان میدهد هدف جنگ ادراکی، ایجاد بحران عینی در واقعیت، از طریق مدیریت تصاویر ذهنی است. به عنوان نمونه، نوسانات ارزی شدید در پی شایعات جنگی، مستقیما ناشی از همین تصویرسازیهای مخرب رسانهای است که بر تصمیمگیری عقلانی شهروندان سایه میاندازد. تکنیکهای جنگ شناختی در جنگ ۴۰روزه، از بهانهتراشی شروع و تا نفوذ اجتماعی ادامه پیدا کرد. دومین لایه این استراتژی، در جریان جنگ تحمیلی سوم نمایان شد؛ جایی که فرآیند اطلاعاترسانی به ابزاری برای مشروعیتزدایی مبدل گردید. دشمن با بهرهگیری از ابزار «توجیهات پیشدستانه»، تلاش کرد اقدامات تجاوزکارانه خود را واکنش عقلانی به تهدیدات ایران معرفی کند. در این تکنیک، جایگاه مهاجم و مدافع در افکار عمومی تغییر مییابد تا مقاومت مشروع یک ملت، بهعنوان عامل اصلی تنش بازنمایی شود. پیامد مستقیم این قاببندی، ایجاد تردید در میان برخی لایههای اجتماعی پیرامون هزینههای بازدارندگی است. همزمان، شبکههای رسانهای معاند با هدف قرار دادن گسلهای اقتصادی، تلاش کردند حاکمیت را مسبب اصلی تحریمها و تنشهای نظامی معرفی کنند. این قطبیسازی کاذب، بستر سازوکارهای نفوذ را فراهم میکند؛ چرا که وقتی انسجام ملی ترک بردارد، نفوذ اطلاعاتی و عملیاتی دشمن در بستری از بیاعتمادی و ناامیدی عمومی تسهیل میشود. نمونه بارز این مدل، تلاش برای القای حس خیانت داخلی و وجود حفرههای نفوذ در لایههای تصمیمگیری در مقاطع حساس نظامی است که هدف آن ایجاد سوءظن همگانی میان مسئولان و تودههای مردم و در نهایت فرسایش یکپارچگی حاکمیتی است. هدف نهایی از طراحی این زنجیره عملیات روانی، ضربه زدن به «تابآوری ملی» و در نهایت، خروج مردم از صحنه پشتیبانی است. تابآوری اجتماعی حاصل همبستگی، امید به آینده و اعتماد متقابل میان ملت و نهادهای تصمیمگیر است. دشمن به خوبی میداند که قدرت سختافزاری و دکترین مقاومت فعال، بدون پشتوانه مردمی کارایی تام خود را از دست خواهد داد. این تلاش مصداق بارز «فرسایش اراده ملی» است. هنگامی که رسانههای غربی گزارههایی نظیر «بیفایده بودن مقاومت» را ترویج میکنند، هدفشان سوق دادن بدنه اجتماعی به سمت بیتفاوتی سیاسی است. پیامد مشخص این خروج، کاهش ضریب امنیت ملی و افزایش آسیبپذیری کشور در برابر فشارهای خارجی است. شکستن اراده مقاومت در ذهن شهروندان، پیششرط تسلیمسازی در واقعیت میدانی است؛ چرا که قدرت یک کشور پیش از تسلیحات، بر ایستادگی بدنه اجتماعی آن استوار است و ریزش این بدنه، راه را برای هجمههای بعدی هموار میسازد. از بین رفتن این سرمایه، توان دفاعی را از درون تهی میکند. بنابراین تحلیل ابعاد شناختی نبردهای اخیر دشمن نشان میدهد که ثبات جمعی و انسجام اجتماعی، خط مقدم پدافند غیرعامل کشور است.
۱۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۹
کد مطلب: ۲۴٬۳۸۲
نظر شما