آگاه: وقتی درباره حضور نظامی آمریکا در عراق، تاریخ را در فضای مجازی مرور و بالا و پایین میکنی، اتفاقی تلخ دوباره خودنمایی میکند. بهخصوص اگر قرار باشد برخی جستوجوها را به زبان انگلیسی انجام دهی. اینجا هم مثل همهجا آقای جنگافروزیهای جهان؛ آمریکا تمام حمله، تجاوز و اشغال را انجام داده، جنگ با کشوری دیگر را آغاز کرده اما نهایتا دوباره آن جنگ به نام کشور مورد حمله قرار گرفته سند میخورد! برای همین بیشتر منابع ننوشتهاند، جنگ آمریکا و عراق، فقط مینویسند «جنگ عراق» مانند آنچه در ویتنام رخ داد، افغانستان، فیلیپین و... .
در برابر آمریکا یکی هستند
پس از تهاجم آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ چه اتفاقی رخ داد که امروز مردم عراق تا این حد از آمریکا تنفر دارند؟ در آن زمان چه رخ داد که هر وقت، هرجا، اتفاق و اختلافی میان مردم عراق باشد اما همین که نام آمریکا به میان بیاید، اختلاف را کنار میگذارند و یکی میشوند در برابر آمریکا؟ هرچه تاریخ این جنگ یعنی جنگ تحمیلی آمریکا در عراق را بیشتر کنکاش میکنی، چیزهای عجیب و حیرتآوری پیدا میکنی که هرکدام دلیل محکمی برای این خصومت است. اینجا ما تنها یکی از این موارد را مرور میکنیم. ماجرای «تجاوز و قتلهای محمودیه.» محمودیهای که شهرستانی در جنوب بغداد، پایتخت عراق بود و زمانی که مردم و ولی دم، ماجرا را به ارتش عراق منتقل کردند سرپوش روی آن گذاشته شد و ماجرا مدتی مسکوت ماند. اما مدافع حق مظلوم، خداست. کافی است اراده کند تا یک نفر از سپاه دشمن در نقش موسی به میدان بیاید و خونی که بهناحق زمین ریخته شده را دوباره زنده کند حتی اگر یک سرباز صفر در ارتش آمریکا باشد.
سربازان آمریکایی نه؛ قاتلان زنجیرهای!
زمانی که سایبریها با حسابهای کاربری جعلی و گروهی از شهروندان ناآگاه ایرانی تحت تاثیر رسانههای غربی و اسرائیلی مانند اینترنشنال در نخستین روزهای جنگ ۴۰روزه؛ دومین تجاوز آمریکا به ایران در کمتر از یک سال، هشتک میزدند و از ترامپ با عنوان عمو یاد میکردند و کمک میخواستند، جوانان عراقی که خیلیهایشان در ماجرای حمله آمریکا به عراق نوجوان بودند و آن روزها را به خوبی به یاد دارند، با انتشار عکس و محتواهایی از آن ایام سعی کردند شهروندان به خطا رفته ایرانی را بهتر با حقیقت تاریک آمریکا و نیات شوم آن آگاه کنند. یکی از ماجراهایی که در مرور تاریخ شفاهی زیسته عراق دوباره زنده شد، ماجرای قتل مظلومانه «عبیر قاسم حمزه الجنابی» است. دختر ۱۴ سالهای که مورد تجاوز گروهی سربازان آمریکایی قرار گرفت و به همراه خانوادهاش به شهادت رسید.
حضور ۲۹ کشور در یورش به عراق
پیش از هر توضیحی شاید هنوز برای برخی سوال باشد که اصلا آمریکا به چه بهانهای وارد عراق شد؟ حمله آمریکا به عراق با عناوین مختلفی از جمله «اشغال عراق» و «آزادسازی»، «عملیات سپیدهدم» یا «آزادی» یاد میشود. اما عراق اسیر چه چیزی بود که آمریکا احساس کرد باید با جنگ و تهاجم به آن پایان دهد؟ چه اتفاقی افتاد که آن زمان تمام سیاستمداران آمریکایی هرکجا که نشستند و برخاستند همگی گفتند این اقدام، عملیات «تغییر رژیم عراق بهمنظور بازگشت به خانواده بینالمللی است!» اصلا عراق کی از این روابط خارج شده بود که باید به آن برگردانده میشد؟ ورود آمریکا به عراق، طی یک حمله کاملا نظامی با همراهی بریتانیا و لهستان انجام شد. ۲۹ کشور دیگر هم با اعزام سرباز، تامین لجستیکی و مالی از این یورش نظامی حمایت کردند.
رفیقی که ناگهان دیکتاتور شد
سیاستمداران آمریکایی در آن زمان با «دیکتاتور» خواندن متحد قدیمی و رفیق گرمابه و گلستان خودشان در جنگ تحمیلی هشت ساله عراق علیه ایران، افکار عمومی را با عناوین فریبنده نجات عراق یا آزادی عراق آماده لشکرکشی کردند. آنها مدعی شدند رابطه صدام با «القاعده» برایشان محرز شده است. همچنین عراق تحت لوای صدام سلاحهای کشتارجمعی خطرناکی دارد که امنیت خاورمیانه و جهان را تهدید میکند. همان سناریوی همیشگی! سال ۱۳۸۲ بود که صدام رسما از دیدگاه آمریکا بهعنوان تهدیدی جدید برای همپیمانان غربی مانند عربستان و اسرائیل تشخیص داده شد که امور تجاری و نظامی در خلیج فارس را کاملا به خطر میانداخت. جرج دبلیو بوش، در آن ایام بارها ادعا کرد، عراق طرح تولید گاز اعصاب، سیاهزخم و سلاح اتمی را به مدت بیش از یک دهه دنبال کرده است. این ادعا برای ایرانیان اما واقعا عجیب بود. درست پس از بمباران شیمیایی حلبچه، شلمچه و سردشت توسط نیروهای بعث، زمانی که ایران در دادگاههای بینالمللی به دنبال محکوم کردن رژیم بعث و آلمان بهعنوان کشوری که تسلیحات کشتار جمعی را در اختیار عراق قرار داد، بود آمریکا و کشورهای همپیمان او با اعمال نفوذ در روند این پرونده سعی داشتند مانع آن شوند که در فهرست جنایات جنگی قرار بگیرد؛ صدام و بعث عراق را سفیدشویی میکردند. به دنبال ادعاهای بوش بود که در عملیات سهروزه «روباه صحرا» کارخانههای تولید سلاح عراق منهدم شدند.
وقتی والدین عبیر، بیچاره شدند
به ماجرای اصلی برگردیم همان قصه تلخ «عبیر» که جوانان و شهروندان عراقی زمانی که آمریکا به ایران حمله کرد با بازخوانی آن جنایت فجیع خواستند، بگویند به آمریکایی که به دختری نوجوان رحم نکرد نمیتوان اعتماد کرد. اما ماجرای محمودیه چه بود؟ «عبیر» دختر ۱۴ سالهای بود که همراه خانوادهاش در خانهای اجارهای نزدیک به یکی از ایستگاههای «ایست بازرسی نظامیان آمریکایی» زندگی میکردند. عبیر و دو برادرش ناچار بودند هر روز برای رسیدن به مدرسه از میان سربازان آمریکایی این ایستگاه عبور کنند. آنچنان که حتی منابع غربی نوشتهاند، دختر عراقی برای رفتن به مدرسه هر روز کابوس داشت. چون بارها مورد آزار و اذیت قرار میگرفت. هر بار ماجرا را با مادرش در میان میگذاشت. مادر خانواده ماجرا را به عموی عبیر اطلاع داد. والدین عبیر و عمو، تصمیم گرفتند دخترک در فصل مدرسه به خانه عمو برود که نزدیک مدرسه بود و به عبور از ایست بازرسی نیاز نداشت. اما حیف که فکر شوم پنج سرباز هنگ ۵۰۲ پیادهنظام آمریکا، سرنوشت دخترک مظلوم را سیاه و تلخ نوشت.
تجاوز، شلیک و سوزاندن پیکر
پدر عبیر نگهبان یک باغ خرما بود و مادرش خانهدار. یک روز وقتی دو برادر ۹ و ۱۱ سالهاش؛ «احمد» و «محمد» هنوز در مدرسه بودند، سربازان آمریکایی به این خانه حمله میکنند. وقتی والدین عبیر متوجه نیت کثیف آنها میشوند برای محافظت از دختر تازه به سن بلوغ رسیده خانواده، مقاومت میکنند. دست و پایشان شکسته و بهشدت شکنجه میشوند. بعد به همراه فرزندان خردسال خانواده به ضرب گلوله کشته میشوند. درست در همین لحظه وحشتناکترین دقایق عمر دخترک بینوا رقم میخورد. پنج سرباز بهصورت گروهی و بیرحمانه به او تجاوز و حرمتش را هتک میکنند. بعد با شلیک چند گلوله به سر او را میکشند و کاش جنایت به همینجا ختم میشد. برای گم کردن رد شکنجهها و به نهایت رساندن وحشیگری، حالا نوبت به آن میرسد که پیکرها را بسوزانند. خبر این واقعه دل مردم عراق را به درد آورد. عموی عبیر و اهالی محمودیه و بغداد ماجرا را از طریق ارتش عراق پیگیری کردند اما به بهانههای واهی دعوت شدند به سکوت و پیگیری نکردن، بنابراین مدتی این داغ سنگین و جنایت جنگی مسکوت ماند.
یکی از سربازان ارتش آمریکا که باور نمیکرد، همهنگیهایش گفتههای زشتی که در حال بازی و مستی به زبان آورده بودند را عملی کنند، وقتی متوجه فاجعه شد ماجرا را به یکی از فرماندهها گفت. اما به نفع ارتش آمریکا نبود که نامش مخدوش و ناچار به عذرخواهی شود. دوباره سرپوش روی ماجرا گذاشته شد اما همان فرمانده به یکی از سربازان آمریکایی گفته بود که آن سرباز که رفقایش را هم به این عمل خبیث دعوت کرده، رسما مرتکب جنایت جنگی شده است. سرباز که روحیه آزادگی خود را حفظ کرده بود بارها ماجرا را پیگیری کرد اما دوباره به سکوت دعوت شد تا اینکه روحش تحمل کشیدن این بار را نداشت و ماجرا را با کارشناسان سلامت روان در میان گذاشت و به خواست خدا از آنجا ماجرا به چند نشریه درز پیدا کرد. درست همین لحظه بود که حق بر ملأ شد و امکان سرپوش گذاشتن روی آن وجود نداشت. هر پنج سرباز به سپری کردن مدتی زندان، محکوم شدند اما آن سرباز جانی که تمام نقشههای شوم این ماجرا را کشیده بود، بالاخره زیر بار این جنایت طاقت نیاورد و خودکشی کرد.
وقتی تاریخ نبش قبر میشود
دو برادر عبیر بعدها وقتی از آنها درباره خانوادهای که همگی به فجیعترین شکل ممکن به شهادت رسیدند، پرسیدند پاسخ دردناکی دادند که این رسم همیشگی سربازان بود و دختران و پسران عراقی از دست شان در امان نبودند. خانواده ما تنها قربانی این نیتهای کثیف و جنایتهای وحشیانه نبود. ماجرا اما به همینجا ختم نشد، سربازی که پرده از این جنایت برداشت و برخلاف مسیر رودخانه ارتش آمریکا شنا کرد، خیلی زود از ارتش بیرون آمد. برای خودش کسبوکاری در زمینه رایانه راه انداخت اما در گفتوگو با چند رسانه ادعا کرد که حتی پس از خروج از ارتش هم هنوز تهدید میشوند. ماجرای دختر ۱۴ ساله که زندگیاش مانند هر دختری میتوانست به بلوغ، تحصیل، اشتغال، ازدواج و مادر شدن ختم شود، ناگهان خاکستر شد. قصه غمانگیزی که جوانان عراقی وقتی خواستند پیام مقاومت و ایستادگی به جوانان ایرانی در برابر دشمن بدهند تاریخ معاصر کشورشان را نبش قبر کردند و به قیمت مرور دردهای تلخ ناموس، چشم بیدار و دلی که هرگز در برابر دشمن به خواب میرود را برای عزیزانشان در کشور همسایه؛ ایران آرزو کردند.
نظر شما