نعیمه جاویدی: مدرسه شجره طیبه میناب پر از زخم‌های تازه است. مثل ماجرای «حنانه»؛ دختری که پیکرش سالم بود اما شهید شد... میناب تا کی؟ تا قیام قیامت... برای آن عده معدودی که می‌گویند خسته نشدید از بس از میناب نوشتید و گفتید شاید این کوتاه، محکم و ساده‌ترین پاسخ باشد.

نوار قلب «حنانه» را شبیه‌سازی کنید

آگاه: بعد از نسل‌کشی به سبک آمریکا، از این به بعد چهار فصل زندگی‌مان میناب است. از ما می‌پرسی از این به بعد ردپای بچه‌هایی که می‌توانستند بزرگ شوند، آینده را ببینند، درس بخوانند و به آرزوهای‌شان برسند، همه جای زندگی همه ما خواهد بود. همین چند وقت قبل بود که گفتند خبرهای خوشی از میناب آمده، از ماکانی که حتی یک تار مو از او پیدا نشد! کودکی که در هفت سالگی شهید و مفقودالاثر شد. گفتند نشانی جدیدی از او پیدا کرده‌اند. چسب مایعی که برای ساختن کاردستی‌ها همراهش بوده و نامش را روی آن نوشته بود را از میان آوار پیدا کردند. می‌بینی دنیا! خبر خوش برای ما که غم میناب را تا ابد به دل داریم چه شکلی است. خبر آن‌قدر همه جا پیچید که به دست مسئولان کارخانه سازنده چسب هم رسید. از قضا آنها هم چشم ‌به‌راه ماکان و داغدار میناب بودند. نام ماکان روی همه بسته‌بندی‌های چسب‌های این شرکت ثبت شد. دیروز و امروز که جنگ بود. فرداها اما اگر کودکی بخواهد کاردستی بسازد و قطعاتش را به هم بچسباند حتما از خودش می‌پرسد، ماکان نصیری کیست؟ پرونده میناب همیشه باز است تا قیام قیامت.

رازهایی که فاش می‌شود!
مدرسه شجره طیبه میناب فقط یک مدرسه موشک‌خورده و بمباران‌شده در جنگ ۴۰ روزه نیست. آلبوم پررمزورازی است که هر روز یک بعد تازه از آن آشکار می‌شود. تا همین چند وقت قبل، خیلی‌های‌مان فکر می‌کردیم «ماکان نصیری» تنها کودک مفقودالاثر واقعه مدرسه شجره طیبه است؛ بعدها اما رازهای سر به‌مهر فاش شد. همه از سنگینی داغ میناب روی دوش مادران کودکان دبستانی می‌گفتند اما کمتر حواسمان به پدرها بود. به باباهایی که مثل کمان قد خم کردند. همان پدرانی که وقتی مانند والدین ماکان به آنها گفتند، اثری از پیکر فرزندشان نیست برای اینکه همسرشان؛ مادر خانواده زیر بار این داغ بزرگ له نشود و از پا نیفتد، رازی بزرگ را به تنهایی به دوش کشیدند.
بعد از داغ سنگین و عزاداری‌های مفصل وقتی مادرها کمی، فقط کمی توانستند با داغ و خلأ بزرگ از دست دادن فرزند کنار بیایند و خودشان را پیدا کنند پدرها دیگر تاب نیاوردند؛ نگهداری این راز و به دوش کشیدن آن به تنهایی محال بود و نشدنی. همین شد که راز سر به‌مهر لو رفت. وقتی چند پدر لب باز کردند، معلوم شد ماکان نصیری تنها مفقودالاثر مدرسه شجره طیبه میناب نیست. کودکان دیگری هم همین سرنوشت را داشتند اما شرایط خاص مادر یا یکی از اعضای خانواده باعث شده بود، پدرها مصلحت‌اندیشی کنند به ناچار، رازی به سنگینی یک کوه را به دوش بکشند و تنها کسی باشند که خبر دارد، زیر سنگ مزار فرزندشان پیکری نیست. فقط چند تکه از لوازم که همراهش بوده و از زیر آوار بیرون کشیده بودند را به خاک سپرده‌اند.

دانش‌آموزانم کجاست، دنیا؟!
همین چند روز پیش زنگ مدارس به صدا درآمد و سال تحصیلی رسما آغاز شد. ساختمان یک مدرسه اما آن‌قدر مجروح، خسته و زخمی بود که نتوانست کمر صاف کند، آب‌وجارو شود، دوباره نیمکت‌هایش را بچینند، تخته‌سیاه را نونوار کنند و دوباره کلاس درس و حیاط مدرسه پر شود از صدای همهمه، هیاهو و شادی بچه‌ها. دبستانی‌ها با هم بخوانند: باز آمد بوی ماه مهر، ماه مدرسه... مدرسه زخمی حتی اگر هنر می‌کرد و خودش را روبه‌راه نشان می‌داد، دنیا دوباره آوار می‌شد روی سرش. ۱۶۸ دانش‌آموزش شهید شده‌اند و شنیدن حضور و غیاب با «غایب» اعلام شدن نام هرکدام از بچه‌ها مثل پتک می‌خورد توی سرش!

علت بیماری؛ اول مهر!
تا قبل از میناب ما ایرانی‌ها با شنیدن نام «مهر» کیفور می‌شدیم. انگار نوروز و عید درس و یادگیری رسیده است. عیدی جذاب با بوی خوش کتاب‌های ورق‌نخورده، مدادهای تراش‌نشده و لذت حضور بچه‌ها در مدرسه. موشک‌های پی‌درپی تاماهاوک آمریکایی اما خوشی‌ها را از ما گرفتند. بی‌امان به مدرسه شجره طیبه میناب شلیک شدند و بعد از آن ماجرا، زندگی دیگر برای ما آسان نگذشت. دنیا کجاست ببیند آمریکا نه تنها ذوق ما را کور کرد که یک ناخوش‌احوالی جدید هم روی دستمان گذاشت. از آن عارضه‌ها که قلب آدم را فشار می‌دهد و له می‌کند. چند روز قبل پدر ماکان نصیری؛ دانش‌آموز شهید مفقودالاثر دبستان شجره طیبه میناب از دچار شدن مادر فرزندش به همین ناخوش‌احوالی خبر داد: «حال مادر ماکان چند روزه که خوب نیست. مجبور شدیم برای بهبودش به بیمارستان مراجعه کنیم.» اینها را پدر ماکان بالای سر مزار فرزندش گفت. وقتی از او علت حال بد مادر را پرسیدند، جوابش آدم را آن‌قدر مچاله می‌کرد که بنشیند یک گوشه و زار بزند: «علت ناخوش‌احوالی؛ اول مهر...» مهر ما آمده اما هنوز حتی تار مویی از ماکان، نه!

میناب؛ قصه آینه و عطر!
آینه را اگر بشکنند، مرگش فرا نمی‌رسد. شکستن؛ بلوغ آینه است و مرگ سنگی که به آن اصابت کرده. باور نمی‌کنی؟ یک آینه را بردار و بشکن. حالا تو خرده‌آینه‌هایی داری که به قدوقواره کوچک، سر و تن شکسته، ترک‌برداشته و زخمی‌شان نگاه نکن؛ قدرت همان آینه را دارند. همه چیز را در خود منعکس می‌کنند. شیشه عطر را ببین. کسی که دزدانه سنگی بردارد و به خیال خودش به شیشه عطر بزند و بخواهد آن را از بین ببرد با دستان خودش دنیا را به حس بوی خوش دعوت کرده و خود را رسوا! چرا می‌گوییم میناب آلبوم پر از رمزوراز و حرف‌های ناگفته است؟ چون مثل کربلایی کوچک هیچ‌وقت کهنه و تمام نمی‌شود و هر روز حرف و ماجرایی تازه از دل فاجعه برای نقل کردن پیدا خواهد شد. قصه مدرسه شجره طیبه میناب قصه همان آینه و شیشه عطر نیست؛ پس چیست؟ مثل همین قصه شهیده «حنانه مهدی‌خواه»، همان دخترک معصومی که از نظر خیلی‌ها مادر و پدر خوشبختی داشت که تمام پیکر دخترشان را یکجا تحویل گرفتند و دفن کردند. چشم‌ به‌راهی برای پیدا کردن پیکر دخترشان یا کامل شدن پیکر، تشییع و دفن‌های مکرر نداشتند. اما فقط خدا می‌داند چه غم سنگینی را تحمل می‌کنند؟! موشک‌های آمریکایی از هر طرف که نگاه می‌کنی، قاتلند.

وقتی قلب حنانه ایستاد!
اصابت مکرر موشک‌های آمریکایی به مدرسه، انفجار و سنگینی آوار با تن نحیف کودکان چنان کرد که ماجرای تفحص و تشییع بچه‌ها روضه‌های باز شد. میناب؛ کربلایی کوچک است. عصر روز عاشورا علیا مخدره زینب (س) بعد از شهادت امام حسین (ع) وقتی کودکان و بانوان خیمه‌ها را دور هم جمع می‌کرد ناگهان دید اطفالی از کاروان نیستند. دشت پر از نیزه، خون، خیمه‌های سوخته و خلاصه همه جا را زیر پا گذاشت اما اثری از بچه‌ها نبود. بانو به گشتن ادامه داد؛ جوینده عاقبت یابنده است اما کاش نبود! در برخی مقتل‌ها نقل کرده‌اند؛ دو کودک دست دور گردن هم انداخته و از شدت وحشت تماشای وحشی‌گری دشمن و هجوم به خیمه‌ها به شهادت رسیده بودند. حنانه بی‌شباهت به این گوشه از کربلا نیست. پیکر دخترک سالم و کامل از زیر آوار بیرون آمد؛ دلیل شهادت «وحشت» ذکر شد. حنانه از شنیدن صدای انفجار و دیدن موشک‌های آمریکایی وسط مدرسه و کلاس درس چنان ترسید که همان‌جا قلبش از کار ایستاد.

نوار قلب حنانه را شبیه‌سازی کنید...
میناب کی تمام می‌شود؛ هیچ‌وقت! آدم دلش می‌خواهد برود هرمزگان. خودش را به میناب برساند. از روی سنگ‌ قبر دست بکشد روی تن حنانه. موها و صورت ماهش را نوازش کند و بگوید: «نترس! من اینجا هستم. قربان قلبت که تندتر از قلب گنجشک می‌زند، نترس ما اینجاییم...» کاش یک نفر نوار قلب حنانه را در ثانیه‌های پیش از شهادت، شبیه‌سازی کند و بعد آن خط صاف و بوق ممتد پایان حیات دخترک را هم. به همه بگوید: موشک‌ها با قلب دخترک کاری کردند که دوید، دوید، ایستاد، زمین خورد و هرگز از جایش بلند نشد؛ دیگر برای همیشه نتپید!

نسبت به خون کودکان حساس هستیم
در نخستین پیام‌هایی که از رهبر انقلاب منتشر شد مطالب چشمگیر و دقیقی شنیدیم. اما یکی از آن پیام‌ها که از ذهنمان پاک نخواهد شد مربوط به هشدار ایشان به دشمنان بود. رهبری در آن متن اعلام کردند که انتقام خون‌های ریخته‌شده را خواهیم گرفت و بعد آن جمله تاریخی را گفتند که: «ما روی خون کودکانمان حساسیت بیشتری داریم.» اصلا این مرام و منش اسلام است که بهای ویژه‌ای به کودکان می‌دهد و وای اگر روزی به کودکی ظلم شود. خداوند، تمام‌قد خودش وکیل آن طفل معصوم خواهد بود. سندی برای این گفته‌ها داریم؟ بله، حضرات محسن (ع) و علی‌اصغر (ع) در مکتب اسلام و شیعه، نماد مظلومیتی هستند که خود خداوند خون‌خواهشان خواهد بود. حتی در قیامت اولین پرونده‌ای که به آن رسیدگی خواهد شد، پرونده یک کودک مظلوم است. امام صادق (ع) در توضیح آیه شریفه از سوره تکویر «وَإِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ...» به «مفضّل» فرمود: «ای مفضّل! به خدا سوگند مقصود از «الْمَوْؤُدَةُ» محسن (ع) است. زیرا او از دودمان ماست؛ هر کس چیزی جز این گفت او را تکذیب کنید.»

اولین پرونده قیامت کدام است؟
خداوند عزوجل در شب معراج پس از آنکه به مصیبت‌های فاطمه (س) و کتک خوردن بانو در حال بارداری، سقط جنین و علت شهادت آن بانو اشاره کرد به پیامبر (ص) فرمود: «اولین جنایتی که در دادگاه عدل قیامت بررسی می‌شود پرونده قتل محسن فرزند علی (ع) است...» ما پیروان دین همان خداییم؛ همین که غم مادری را ببینیم که کودکش را به مدرسه فرستاد اما هیچ‌وقت برنگشت تا قیامت از درد و برای دادخواهی به خود می‌پیچیم. در این دنیا که دست انتقام خدا از آستین ما بیرون خواهد آمد و یقه قاتلان کودک‌کش را خواهد گرفت، در قیامت اما آن زمان که وقت رسیدگی به پرونده‌های ظلم علیه انقلاب فرا برسد، بعید نیست پرونده کودکان میناب اولین پرونده باشد که خداوند به آن رسیدگی کند. ما به خون کودکان‌مان حساس‌تر هستیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.