مرضیه کیان،‌ خبرنگار: جهان همچنان روی مدار جنون می‌چرخد و هر روز پرده‌ای تازه‌تر از وقاحت و خون‌ریزی را در مقابل چشمان بهت‌زده بشریت به نمایش می‌گذارد. هنوز هم صحنه‌های عجیب و غریبی از غزه مخابره می‌شود؛ تصاویری که در آن نه تنها جان انسان‌ها، بلکه ابتدایی‌ترین اصول اخلاقی نیز به مسلخ برده شده است. همین یکی، دو روز اخیر، جهان شاهد بود که چگونه مسیر امدادرسانی به غزه با قساوت تمام مسدود شد.

آدم‌کشان همیشه

آگاه: جلوی رسیدن آمبولانس‌ها به مجروحان بی‌دفاع گرفته شد و حتی اجازه ندادند آمبولانس‌های حامل مصدومان بدحال از این باریکه خون و آتش خارج شوند. در غزه، نوزادکشی به یک رویه روزمره تبدیل شده و این ماشین کشتار همچنان بی‌وقفه کار می‌کند. اما این تراژدی، داستانی بی‌سابقه نیست. تاریخ مقاومت، زخم‌های مشابهی را بر تن دارد؛ از بمباران وحشیانه بیمارستان شهید بقایی در جنوب ایران تا ویرانی‌های امروز غزه. مدعیان حقوق بشر که روزگاری عده‌ای با خیال خام از امثال ترامپ برای نجات مدد می‌خواستند، نشان دادند که ارمغان‌شان چیزی جز بمباران بیمارستان‌ها و مدارس نیست. برای آنها، حقوق بشر تنها یک سوژه سرکاری و دستاویزی برای توجیه جنایات‌شان است؛ ماهیت اصلی آنها، تنها و تنها آدم‌کشی است.

آنچه این روزها در غزه می‌گذرد، فراتر از یک جنگ نابرابر و بیشتر شبیه به یک پاکسازی سیستماتیک و بی‌رحمانه است. تصاویری که در روزهای اخیر از مرزها و گذرگاه‌های غزه منتشر شد، وجدان هر انسان آزاده‌ای را به درد می‌آورد. ماشین جنگی رژیمی که هیچ خط قرمزی برای خود قائل نیست، حالا شریان‌های حیاتی امدادرسانی را هدف گرفته است. جلوگیری از ورود کاروان‌های امدادی و دارویی، تنها بخشی از این سناریوی شوم است. فاجعه‌بارتر آنجا بود که سربازان تا بن دندان مسلح، مسیر حرکت آمبولانس‌هایی را که برای نجات جان زنان و کودکان زیر آوار مانده می‌رفتند، سد کردند.این تنها یک ممانعت نظامی ساده نیست؛ این یک حکم اعدام دسته جمعی برای کسانی است که تنها جرمشان، قرار گرفتن در مسیر بمب‌های هوشمند و کور بود. حتی به آمبولانس‌هایی که حامل مصدومان بدحال و در آستانه مرگ بودند نیز اجازه خروج داده نشد. مجروحانی که با بدن‌های سوخته و قطع عضو، در انتظار رسیدن به یک تخت بیمارستانی در خارج از غزه بودند، در پشت گذرگاه‌ها جان دادند. این صحنه‌ها نشان می‌دهد که استراتژی دشمن، نه پیروزی در میدان نبرد، بلکه زجرکش کردن یک ملت و نابودی کامل اراده حیات در آنهاست. وقتی جلوی آمبولانس گرفته می‌شود، یعنی این پیام واضح: هیچ‌کس نباید زنده بماند.

نوزادکشی؛ تقاطع قساوت و وحشت
یکی از دردناک‌ترین و در عین حال تکان‌دهنده‌ترین ابعاد جنایات اخیر در غزه، تمرکز بیمارگونه بر کشتار نوزادان و کودکان است. تصاویری از پیکرهای کوچک و کفن‌پوش که در آغوش پدران و مادران بهت‌زده حمل می‌شوند، به تابلویی تکراری اما همچنان جگرسوز تبدیل شده است. در غزه، نوزادان پیش از آنکه راه رفتن بیاموزند، طعم مرگ را می‌چشند. دستگاه‌های انکوباتور در بیمارستان‌هایی که برقشان قطع شده، به تابوت‌های شیشه‌ای برای نوزادان نارس تبدیل شدند. این حجم از خشونت علیه کودکان تصادفی نیست. نوزادکشی، ریشه در یک تفکر عمیقا نژادپرستانه و ضد انسانی دارد که نسل آینده یک ملت را تهدید اصلی خود می‌پندارد. آنها از صدای گریه نوزادان فلسطینی بیشتر از صدای گلوله‌ها می‌ترسند، زیرا هر نوزادی که زنده بماند، فردا یک راوی برای این جنایات و یک ایستاده در میدان مقاومت خواهد بود. کشتار نوزادان در غزه، نشان‌دهنده ورشکستگی اخلاقی ارتشی است که توان مقابله با رزمندگان را ندارد و انتقام استیصال خود را از بی‌دفاع‌ترین موجودات روی زمین می‌گیرد.
سراب نجات‌دهندگان غربی
در میان این بحران‌های انسانی، همواره گروهی بوده‌اند که در طول تاریخ، با نگاهی ساده‌لوحانه و متوهمانه، چشم امید به قدرت‌های غربی و چهره‌هایی چون دونالد ترامپ دوخته‌اند. این عده با این خیال خام که آمریکا یا دیگر قدرت‌های استکباری قرار است دموکراسی و آزادی را برای خاورمیانه به ارمغان بیاورند، از آنها طلب کمک کردند. اما واقعیت میدانی، پاسخی کوبنده و تلخ به این توهمات داد.همان کسانی که ادعای نجات‌بخشی داشتند، سلاح‌ها و بمب‌هایی را تامین کردند که بر سر مدارس و بیمارستان‌ها فرود آمد. وقتی ترامپ و هم‌پیمانانش در منطقه دخالت کردند، نتیجه آن نه صلح، بلکه تشدید ویرانی‌ها، هدف قرار گرفتن پناهگاه‌های سازمان ملل، مدارس پر از آواره و بیمارستان‌های مملو از مجروح بود. آنها نشان دادند که در راهبرد نظامی‌شان، هیچ تفاوتی بین یک پایگاه نظامی و یک مدرسه ابتدایی وجود ندارد. برای آنها، خاورمیانه تنها یک آزمایشگاه بزرگ برای تسلیحات جدید و یک صفحه شطرنج برای تامین منافع اقتصادی است. خون انسان‌های بی‌گناه در این جغرافیا، ارزان‌ترین کالایی است که در بازار سیاست آنها معامله می‌شود.

نقابی بر چهره قاتلان
واژه «حقوق بشر» در ادبیات سیاسی غرب، مدت‌هاست که به یک شوخی تلخ و یک سوژه سرکاری تبدیل شده است. کنوانسیون‌های بین‌المللی، قطعنامه‌ها و بیانیه‌های پر زرق و برق، تنها زمانی کاربرد دارند که منافع خودشان به خطر بیفتد. در قاموس آنها، حقوق بشر تنها به معنای حقوق شهروندان خودشان و متحدانشان است. اگر خونی از دماغ یک غربی بیاید، تمام رسانه‌های جهان بسیج می‌شوند و دادگاه‌های بین‌المللی تشکیل جلسه می‌دهند؛ اما وقتی هزاران کودک در غزه تکه‌تکه می‌شوند یا زیر آوارها خفه می‌شوند، حق دفاع مشروع را برای قاتلان محفوظ می‌دانند. این استاندارد دوگانه نشان می‌دهد که نهادهای حقوق بشری، در واقع ابزارهایی برای پیشبرد هژمونی و فشار بر کشورهای مستقل هستند. آنها به جنایات خود ادامه می‌دهند، در حالی که در مقر سازمان ملل از صلح و کرامت انسانی سخن می‌گویند. این تضاد آشکار، پرده از ماهیت اصلی آنها برمی‌دارد: آنها قانون‌گذاران صلح نیستند، بلکه معماران جنگ و ویرانی‌اند.

پیوند خونین بیمارستان‌ها
برای فهم عمیق‌تر آنچه امروز در غزه رخ می‌دهد، نیازی نیست در تونل زمان به سال‌های دور تاریخ رجوع کنیم. تصاویری که امروز از بمباران بیمارستان المعمدانی، الشفا و دیگر مراکز درمانی غزه مخابره می‌شود، برای ما ایرانیان تصاویری غریب و ناآشنا نیست. همین چند ماه پیش بود که دست جنایتکاران، فاجعه‌ای مشابه را در بیمارستان شهید بقایی در جنوب ایران رقم زد و قلب‌ها را به درد آورد. حمله به بیمارستان شهید بقایی، یکی از همان نقاط تاریک و فراموش‌نشدنی است که نشان داد ماشین ترور و وحشت، مرز و جغرافیا نمی‌شناسد. در این جنایت تازه نیز، دشمنی که در میدان‌های رودررو مستأصل شده، کینه و خشم خود را بر سر مجروحان بی‌دفاع و کادر درمان آوار کرد. بیمارستانی که پناهگاه دردکشیدگان بود، در چشم به هم زدنی هدف کینه‌توزی قرار گرفت. خشونتی که در بیمارستان شهید بقایی رخ داد، تفاوت ماهوی با بمب‌هایی که امروز بر سر بیمارستان‌های غزه می‌ریزند، ندارد. هر دو از یک آبشخور فکری سیراب می‌شوند و هر دو با یک تفکر اعمال شده‌اند: تفکر نابودی کامل حیات و ایجاد رعب و وحشت.این پیوند جغرافیایی و زمانی نزدیک میان غزه و جنوب ایران، نشان‌دهنده وحدت رویه جبهه باطل در همین روزگاری است که در آن نفس می‌کشیم. مکان‌ها تغییر می‌کنند، اما ماهیت جنایتکارانه ثابت می‌ماند. خون‌هایی که همین چند ماه پیش در بیمارستان بقایی ریخته شد و خون کودکان فلسطینی در بیمارستان‌های غزه، از یک جنس است و توسط یک جبهه واحد بر زمین می‌ریزد. این پیوند خونین و تازه، رسالت ما را در روایتگری و ایستادگی سنگین‌تر از همیشه می‌کند.

ذات ماجرا: فقط آدم‌کشی
اگر تمام تحلیل‌های سیاسی، ژئوپلیتیکی و نظامی را کنار بگذاریم و به هسته مرکزی اقدامات این جریان‌های تروریستی و حامیانشان نگاه کنیم، تنها به یک حقیقت عریان و هولناک می‌رسیم: سوژه اصلی و ذات آنها فقط آدم‌کشی است. آنها بیمارستان می‌زنند، نه به این خاطر که آنجا یک هدف نظامی است، بلکه چون آنجا انسان‌هایی برای زنده ماندن تلاش می‌کنند. آنها نوزاد می‌کشند، چون از حیات بیزارند. خشونت آنها کور و بی‌حد و مرز است، تا جایی که حتی در مواقع لزوم، به هم‌کیشان و نیروهای خودی نیز رحم نمی‌کنند و آنها را نیز قربانی مطامع خود می‌سازند (همان‌طور که در پروتکل‌های نظامی خودشان مانند پروتکل هانیبال دیده شده که برای جلوگیری از اسارت، حتی حاضرند نیروهای خودی را بمباران کنند.)
این میل سیری‌ناپذیر به خون‌ریزی، ناشی از یک بحران وجودی است. جریانی که پایه‌های خود را بر غصب، دروغ و کشتار بنا کرده است، برای ادامه حیات چاره‌ای جز تزریق مداوم خون به رگ‌های خود ندارد. آنها قاتلانی حرفه‌ای هستند که کراوات می‌زنند، پشت تریبون‌ها لبخند می‌زنند و در حالی که فرمان شلیک به آمبولانس‌ها و حمله به بیمارستان‌ها را صادر می‌کنند، از تمدن و پیشرفت سخن می‌گویند.
اما تاریخ، معلمی سختگیر است. همان‌طور که خون‌های تازه‌ ریخته‌شده در بیمارستان شهید بقایی و دیگر نقاط ایران، ریشه‌های درخت مقاومت را در همین ماه‌های اخیر تنومندتر کرد، خون‌های پاکی که سال‌ها در غزه بر زمین می‌ریزد نیز پایه‌های این ساختار جعلی و تروریستی را سست‌تر از همیشه کرده است. همیشه آدم‌کشان، در نهایت در دریای خونی که خود به راه انداخته‌اند، غرق خواهند شد. این نه یک شعار، که سنت لایتغیر تاریخ است. صدای آمبولانس‌هایی که هرگز به مقصد نرسیدند و ضجه نوزادانی که در خاموشی جان دادند، تا ابد در گوش تاریخ خواهد پیچید و روزی، گریبان قاتلانشان را خواهد گرفت.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.