آگاه: صبح که برسد، احتمالا دوباره بخش، اورژانس یا کلینیک. اگر کشیک باشد، شب دیگری هم در راه است. این چرخه ممکن است چند روز پشت سر هم تکرار شود؛ در حالی که عنوان رسمی او هنوز «دستیار» است و بخش مهمی از دورهاش باید صرف آموزش تخصصی شود. اینجاست که یک سوال ساده اما جدی شکل میگیرد: رزیدنت در بیمارستان آموزشی، اول دانشجوست یا نیروی درمان؟
این سوال تازهای نیست، اما امسال در آستانه روز پزشک دوباره با صدای بلندتری مطرح شده است. سازمان نظام پزشکی نیز در روزهای اخیر خواستار تغییر نگاه به رزیدنتها شده و تاکید کرده است که نباید آنها را صرفا «نیروی کار ارزانقیمت» دید، بلکه باید به آنها به چشم سرمایه انسانی نظام سلامت نگاه کرد.
۱۰۰ ساعت در هفته؛ عددی که باید جدی گرفته شود
یک رزیدنت سال اول قلب و عروق در گفتوگو با «آگاه» از شرایط کاری دستیاران گفته و عدد قابل توجهی را مطرح کرد: حدود ۱۰۰ ساعت کار در هفته. او همچنین از حدود ۱۲ کشیک در ماه و کشیکهایی با طول بیش از ۳۵ ساعت سخن گفت. اگر این روایت را صرفا برای فهم ابعاد مسئله روی کاغذ بیاوریم، ۱۰۰ ساعت در هفته یعنی حدود ۴۰۰ ساعت در ماه؛ رقمی که تصور کردنش هم دشوار است. البته این عدد را نباید به همه رزیدنتها و همه رشتهها تعمیم داد؛ ساعات کاری بسته به رشته، دانشگاه، بیمارستان و تعداد نیرو متفاوت است. اما همین که چنین روایتی از محیطهای آموزشی پزشکی مطرح میشود، یک سوال جدی درباره ساختار کار ایجاد میکند.
دانشجوی پزشکی دیگری نیز از بیش از ۱۰ کشیک سنگین در ماه و حضورهای طولانیمدت رزیدنتها در بیمارستان سخن گفت. مسئله فقط طولانی بودن ساعت کار نیست. پزشکی حرفهای است که خستگی در آن صرفا به معنای
«کم شدن کیفیت زندگی» نیست. پزشکی که بعد از ساعتها حضور در بیمارستان باید درباره وضعیت یک بیمار تصمیم بگیرد، با یک کارمند خسته پشت میز متفاوت است. اینجا خستگی میتواند مستقیما با تمرکز، دقت و کیفیت تصمیمگیری ارتباط پیدا کند. بنابراین پرسش درباره ساعت کار رزیدنتها، در نهایت پرسش درباره ایمنی بیمار هم هست.
وقتی استاد تصمیم میگیرد و رزیدنت بار کار را میکشد
در ساختار آموزشی، حضور رزیدنت در کنار استاد کاملا طبیعی و حتی ضروری است. پزشک جوان باید بیمار را ببیند، معاینه کند، تشخیصهای احتمالی را مطرح کند و زیر نظر پزشک باتجربهتر تصمیمگیری را یاد بگیرد. اما مشکل از جایی شروع میشود که حجم کار از ظرفیت آموزشی فراتر میرود.
پزشک متخصص، بیمار را میبیند و تصمیم نهایی را میگیرد، اما پیش و پس از آن، مجموعهای از کارها باید انجام شود: پرونده، آزمایش، تصویربرداری، مشاوره، هماهنگی با بخش، پیگیری وضعیت بیمار، صحبت با خانواده و دهها کاری که در مجموع زمان زیادی میگیرد. در بسیاری از بیمارستانها، این بخش از کار به رزیدنت سپرده میشود. این الزاما به معنای آن نیست که هر استاد یا متخصصی عمدا «کار خود را روی دوش رزیدنت میاندازد.» بسیاری از متخصصان نیز با فشار کاری و کمبود نیرو مواجهند. اما ساختار بیمارستان آموزشی بهگونهای است که رزیدنت همیشه در دسترسترین نیروی حرفهای برای انجام بخش بزرگی از کارهای روزمره است. به همین دلیل، مرز میان «رزیدنتی که برای یادگیری بیمار را پیگیری میکند» و «رزیدنتی که چون بیمارستان نیروی کافی ندارد باید بیمار را پیگیری کند» گاهی محو میشود.
این همان نقطهای است که سازمان نظام پزشکی نیز به آن حساس شده است. محمدمهدی باقریان، عضو شورای عالی سازمان نظام پزشکی، در روزهای اخیر تاکید کرده که نگاه به رزیدنتها باید از «نیروی کار ارزانقیمت» به «سرمایه انسانی نظام سلامت» تغییر کند و برای ساعات کاری مازاد بر برنامه آموزشی، سازوکار مشخصی در نظر گرفته شود.
این اظهار نظر در واقع اعتراف به یک تناقض ساختاری است: اگر رزیدنت صرفا دانشجوست، چرا بیمارستان تا این اندازه به ساعات حضور او وابسته است؟ و اگر بخش مهمی از نیروی درمان بیمارستان است، چرا هنوز همه ابعاد کار او مانند یک نیروی حرفهای شفاف و منظم تعریف نشده است؟
۲۰ درصد افزایش؛ اما مسئله بزرگتر از حقوق است
در سال ۱۴۰۵ اقداماتی برای بهبود شرایط مالی رزیدنتها انجام شده است. کمکهزینه دستیاران پزشکی ۲۰ درصد افزایش یافته و موضوع پرداخت حق بیمه تامین اجتماعی آنان نیز در دستور کار قرار گرفته است. از سوی دیگر، گزارشهای تازه از دریافتیهایی در محدوده ۲۶ تا ۲۷ میلیون تومان برای برخی رزیدنتهای مجرد و حدود ۳۵ تا ۳۶ میلیون تومان برای برخی رزیدنتهای متاهل خبر میدهند. این ارقام روایتهای منتشرشده از رزیدنتهاست و نباید بهعنوان رقم یکسان برای تمام دستیاران کشور در نظر گرفته شود. اما حتی اگر مسئله درآمد را تا حدی حل کنیم، سوال اصلی همچنان سر جای خود است: آیا یک رزیدنت باید ۱۰۰ ساعت در هفته کار کند؟ اگر پاسخ منفی است، مسئله فقط افزایش حقوق نیست. باید ساعت کار، تعداد کشیک، استراحت بعد از کشیک، وظایف آموزشی و وظایف درمانی نیز روشن شود.
هزینه پنهان فرسودگی
رزیدنتی فقط چند سال درس خواندن بیشتر نیست. پزشک جوان در این دوره با ترکیبی از فشار کاری، مسئولیت حرفهای، کمبود خواب، فاصله از خانواده و نگرانی درباره آینده مواجه است.
یک مطالعه انجامشده روی ۲۵۴ رزیدنت در چهار دانشگاه علوم پزشکی ایران، تصویر نگرانکنندهای ارائه کرده است: ۸۱.۵ درصد شرکتکنندگان تمایل به مهاجرت داشتهاند و ۷۹.۵ درصد گفتهاند اگر پیش از ورود به دوره تخصص از شرایط آن اطلاع داشتند، مهاجرت را به ورود به رزیدنتی ترجیح میدادند. این اعداد را نمیتوان به کل جامعه رزیدنتی ایران تعمیم داد؛ نمونه مطالعه محدود بوده است. اما وقتی چنین تمایلی در میان بخش بزرگی از جامعه مورد مطالعه دیده میشود، نمیتوان آن را صرفا نارضایتی مقطعی دانست. مسئله این است که پزشک جوان، پیش از آنکه متخصص شود، ممکن است از آینده حرفهای خود خسته شده باشد.
بازنده نهایی چه کسی است؟
در نگاه اول، این یک مسئله صنفی است؛ رزیدنتها از ساعات کار، کشیک و شرایط آموزشی خود ناراضیاند. اما ماجرا در همین نقطه تمام نمیشود. رزیدنت امروز، متخصص فرداست.
اگر دورهای که قرار است او را برای درمان بیماران آینده آماده کند، بیش از اندازه بر کار فرسایشی و جبران کمبود نیروی بیمارستان متمرکز شود، هزینه آن چند سال بعد در قالب کمبود متخصص، مهاجرت پزشکان، کاهش جذابیت برخی رشتهها و فشار بیشتر بر بیماران ظاهر خواهد شد. به همین دلیل، روز پزشک فرصتی است برای پرسیدن اینکه نظام سلامت با پزشکان آینده خود چگونه رفتار میکند. رزیدنت قرار نیست فقط جای خالی یک نیروی درمانی را پر کند. او باید یاد بگیرد، تجربه کند و متخصص شود.
نظر شما