۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۳:۲۰
کد مطلب: ۲۴٬۹۶۷

مینا یاری، خبرنگار گروه جامعه: فرهنگ را معمولا باید در مدرسه، دانشگاه، رسانه، کتاب، سینما و نهادهای رسمی فرهنگی جست‌وجو کرد؛ اما شاید مهم‌ترین محل شکل‌گیری فرهنگ، جایی باشد که کمتر با عنوان «نهاد فرهنگی» به آن نگاه می‌کنیم: خانه. کودک پیش از آنکه وارد مدرسه شود، پیش از آنکه پای تلویزیون بنشیند و پیش از آنکه کتاب درسی بخواند، در خانه با مفهوم محبت، احترام، مسئولیت، نظم، گفت‌وگو و حتی شیوه مواجهه با بحران آشنا می‌شود. فرهنگ، پیش از آنکه آموزش داده شود، در خانه زندگی می‌شود.

خانه‌ای که فرهنگ از آنجا آغاز می‌شود

آگاه: از همین زاویه باید به بخش قابل ‌توجهی از پیام رهبر انقلاب به مناسبت هفته دولت نگاه کرد؛ جایی که پس از تاکید بر «توجه فراراهبردی» به فرهنگ، تعلیم و تربیت، از گروه‌هایی نام برده می‌شود که منشأ اشاعه فرهنگ مثبت و سازنده‌اند؛ از معلمان آموزش‌وپرورش و استادان دانشگاه و حوزه گرفته تا پزشکان و پرستاران. اما در ادامه، نام گروهی می‌آید که حضورش در این فهرست شاید در نگاه اول کمتر بدیهی باشد: بانوان خانه‌دار.
این انتخاب، اتفاقی نیست. اگر فرهنگ، مسئله‌ای «فراراهبردی» است، یعنی نمی‌توان آن را به یک وزارتخانه، یک معاونت یا مجموعه‌ای از برنامه‌های مناسبتی محدود کرد. فرهنگ باید در تنظیم سایر سیاست‌ها نیز دیده شود و اگر قرار است فرهنگ از نخستین سال‌های زندگی شکل بگیرد، خانواده و کسانی که بیشترین ارتباط روزمره را با کودک دارند، ناگزیر در کانون این سیاست‌گذاری قرار می‌گیرند.

فرهنگ، پیش از آنکه آموزش داده شود، زندگی می‌شود
تربیت همیشه با حرف زدن اتفاق نمی‌افتد. کودک ممکن است بارها درباره احترام، مسئولیت‌پذیری یا مهربانی بشنود، اما آنچه در ذهن او ماندگار می‌شود، رفتاری است که هر روز در خانه می‌بیند. پیش از آنکه درباره مسئولیت اجتماعی چیزی بخواند، مسئولیت‌پذیری والدینش را تجربه می‌کند و پیش از آنکه مفهوم همدلی را در کتاب درسی بیاموزد، آن را در رابطه میان اعضای خانواده مشاهده می‌کند. از این منظر، نقش زن خانه‌دار را نمی‌توان به «انجام امور خانه» تقلیل داد. در بسیاری از خانواده‌ها، بخش مهمی از فرآیند مراقبت و تربیت کودک بر عهده مادر است؛ از پاسخ دادن به نخستین پرسش‌های کودک و تنظیم سبک زندگی او گرفته تا مدیریت زمان، انتخاب محتوای مصرفی، ایجاد نظم و شکل دادن به روابط عاطفی.
این البته به معنای نادیده گرفتن نقش پدر نیست. تربیت، مسئولیتی مشترک است و نمی‌توان همه بار آن را بر دوش زنان گذاشت. اما واقعیت اجتماعی این است که در بسیاری از خانواده‌ها، سهم زنان از کار مراقبتی و تربیتی همچنان بیشتر است. بنابراین وقتی از ظرفیت فرهنگی بانوان خانه‌دار سخن گفته می‌شود، درباره یک واقعیت روزمره در بخش بزرگی از جامعه صحبت می‌کنیم.

شغلی که عنوان ندارد، اما اثرش همه‌جا هست
در تعریف متعارف، کار فعالیتی است که محل، ساعت و دستمزد مشخص دارد. کسی که صبح از خانه خارج می‌شود و عصر با حقوق ماهانه بازمی‌گردد، در نظام اقتصادی و آماری قابل مشاهده است. اما زنی که از صبح تا شب مراقب کودک است، غذای خانواده را فراهم می‌کند، امور خانه را مدیریت می‌کند و در کنار همه اینها بار عاطفی خانواده را نیز به دوش می‌کشد، در بسیاری از شاخص‌های رسمی اساسا «شاغل» محسوب نمی‌شود. اینجا یک تناقض شکل می‌گیرد: جامعه برای تربیت نسل آینده هزینه‌های زیادی در مدرسه، دانشگاه و نهادهای فرهنگی صرف می‌کند، اما بخشی از کسانی را که هر روز در خط مقدم این تربیت قرار دارند، کمتر می‌بیند. تحلیل‌های منتشرشده درباره وضعیت زنان خانه‌دار نیز بر همین مسئله تاکید دارند؛ اینکه خانه‌داری فقط یک وضعیت شغلی نیست و فعالیت‌های مراقبتی، تربیتی و مدیریتی زنان خانه‌دار دارای ارزش اجتماعی و اقتصادی است، هرچند در شاخص‌های متعارف کمتر دیده می‌شود. شاید به همین دلیل، تاکید اخیر رهبر انقلاب را باید بیش از یک «تجلیل از مادران» دانست. مسئله، تغییر زاویه نگاه است: زن خانه‌دار از یک مخاطب سیاست فرهنگی به یک کنشگر فرهنگی تبدیل شود.

چرا زن خانه‌دار کمتر دیده می‌شود؟
وقتی درباره زنان صحبت می‌کنیم، معمولا شاخص‌هایی مانند اشتغال، حضور مدیریتی، مشارکت اجتماعی، کارآفرینی و تحصیلات مورد توجه قرار می‌گیرد. این شاخص‌ها مهم هستند، اما یک نتیجه ناخواسته نیز دارند: زنی که بخش عمده زمان خود را صرف خانه و تربیت فرزند می‌کند، در این تصویر کمتر دیده می‌شود.
در واقع، گاهی «حضور اجتماعی زن» را فقط زمانی می‌بینیم که در فضای عمومی قابل اندازه‌گیری باشد. اگر زنی در اداره، دانشگاه، بیمارستان یا شرکت حضور داشته باشد، نقش او ثبت می‌شود؛ اما اگر تصمیم بگیرد یا شرایط زندگی‌اش اقتضا کند که بخش مهمی از انرژی خود را صرف تربیت فرزندان کند، ارزش این فعالیت به‌مراتب دشوارتر قابل اندازه‌گیری است. به همین دلیل زن خانه‌دار اغلب زمانی وارد سیاست‌گذاری می‌شود که موضوعی اقتصادی درباره او مطرح باشد؛ بیمه، حمایت معیشتی یا تسهیلات. در حالی که اگر او را واقعا کنشگر فرهنگی بدانیم، باید درباره سلامت، آموزش‌های تربیتی، دسترسی فرهنگی، اوقات فراغت، امنیت اقتصادی و منزلت اجتماعی او نیز سیاست‌گذاری کرد.

حالا نوبت دولت است
اما مهم‌ترین سوال پس از این تاکید چیست؟ اگر زن خانه‌دار یکی از بازیگران اصلی فرهنگ کشور است، دولت برای او چه وظیفه‌ای دارد؟
این سوال در هفته دولت معنای جدی‌تری پیدا می‌کند. زیرا وقتی فرهنگ «فراراهبردی» معرفی می‌شود، دیگر نمی‌توان حمایت از خانواده را صرفا در چند برنامه مناسبتی خلاصه کرد. اگر خانه یکی از مهم‌ترین میدان‌های تربیت است، سیاست‌های اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و رفاهی نیز باید اثر خود را بر خانه و خانواده در نظر بگیرند. اولین وظیفه دولت، به ‌رسمیت ‌شناختن این نقش است؛ نه فقط در سخنرانی، بلکه در سیاست‌گذاری. زن خانه‌دار نباید صرفا زنی تعریف شود که «شغل ندارد.» ممکن است او آگاهانه بخشی از سال‌های زندگی خود را صرف تربیت فرزند و مراقبت از خانواده کرده باشد. این انتخاب نباید به حذف او از حمایت‌های اجتماعی منجر شود.
بیمه، یکی از روشن‌ترین مصادیق است. خانه‌داری، کارفرما و قرارداد استخدامی ندارد، اما هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی خود را دارد. سال‌هایی که یک زن برای تربیت فرزند از بازار کار فاصله می‌گیرد، نباید در آینده به معنای بی‌پشتوانه ماندن او باشد. موضوع بیمه زنان خانه‌دار سال‌هاست در سیاست‌گذاری کشور مطرح است و همین استمرار بحث، نشان می‌دهد که هنوز میان «شناخت مسئله» و «حل آن» فاصله وجود دارد.

حمایت از زن، نه در برابر زن
البته به رسمیت شناختن زن خانه‌دار نباید به معنای قرار دادن او در برابر زن شاغل باشد. مسئله، انتخاب یکی از این دو نیست. سیاست مطلوب آن است که زن بتواند با توجه به شرایط زندگی خود انتخاب کند و هیچ‌کدام از این انتخاب‌ها به حذف او از حقوق اجتماعی و اقتصادی منجر نشود. زنی که شاغل است به سیاست‌هایی نیاز دارد که جمع مسئولیت شغلی و خانوادگی را برایش ممکن کند و زنی که خانه‌داری را انتخاب کرده، به حمایت اجتماعی و اقتصادی نیاز دارد. بنابراین حمایت از زن خانه‌دار در حقیقت بخشی از سیاست خانواده است، نه سیاستی برای حذف زنان از عرصه اجتماعی.
دولت همچنین باید هزینه تربیت را در سیاست‌گذاری ببیند. نمی‌توان از خانواده انتظار داشت نسل آینده را تربیت کند و همزمان هزینه آموزش، سلامت، مشاوره، اوقات فراغت و تربیت را کاملا به خود خانواده واگذار کرد. اگر فرهنگ فراراهبردی است، مدرسه و خانواده باید در کنار یکدیگر دیده شوند. آموزش‌های فرزندپروری، خدمات مشاوره‌ای، دسترسی خانواده‌ها به امکانات فرهنگی و ورزشی و حمایت هدفمند از خانواده‌های دارای فرزند، فقط سیاست‌های رفاهی نیستند؛ بخشی از سرمایه‌گذاری فرهنگی کشورند. در اینجا حتی سیاست‌های جمعیتی نیز از مسئله فرهنگ جدا نیستند. خانواده‌ای که درباره آینده اقتصادی، مسکن، آموزش و تربیت فرزند نگران است، صرفا با توصیه به فرزندآوری تصمیم نمی‌گیرد. امنیت و حمایت، بخشی از همان فرهنگی است که قرار است در خانواده شکل بگیرد.

از تقدیر نمادین تا به ‌رسمیت ‌شناختن واقعی
شاید مهم‌ترین پیام این بخش از سخنان رهبر انقلاب برای دولت همین باشد: اگر زن خانه‌دار را فرهنگ‌ساز می‌دانیم، باید شرایط فرهنگ‌سازی او را هم فراهم کنیم. این حمایت الزاما به معنای پرداخت یک کمک مالی نیست. بیمه، خدمات سلامت، آموزش‌های تربیتی، حمایت از بازگشت به تحصیل یا اشتغال، امکانات فرهنگی، سیاست‌های مناسب مسکن و کاهش هزینه‌های فرزندپروری، همگی می‌توانند بخشی از این حمایت باشند.
تجلیل از زنان خانه‌دار زمانی معنا پیدا می‌کند که از قاب مناسبت‌ها بیرون بیاید و وارد متن سیاست‌گذاری شود؛ وارد بودجه، بیمه، سلامت، آموزش، مسکن و برنامه‌های خانواده. فرهنگ، پیش از آنکه روی صحنه ساخته شود، در خانه تمرین می‌شود. مدرسه مهم است، رسانه مهم است و نهادهای فرهنگی مهم‌اند؛ اما هیچ‌کدام نمی‌توانند جای نخستین تجربه‌های کودک را بگیرند. اگر قرار است «ظریف‌ترین اجزای نقش و نگار فرهنگ آینده» در خانه به فرزندان این سرزمین آموخته شود، همان‌طور که در پیام هفته دولت آمده، مسئله فقط این نیست که جامعه قدر این نقش را بداند. مسئله این است که دولت نیز باید خانه را به رسمیت بشناسد؛ نه به عنوان حاشیه سیاست‌گذاری، بلکه به عنوان یکی از مهم‌ترین میدان‌های ساختن آینده.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.