آگاه: اما سوال مهم این است: آیا انسجام یعنی همه مثل هم فکر کنند؟ آیا قرار است نقدها خاموش شوند تا جامعه یکپارچه بماند؟ به نظر میرسد پاسخ منفی است. جامعه زنده، جامعهای است که در آن اختلاف نظر وجود دارد؛ آنچه انسجام را تهدید میکند، خود اختلاف نیست، بلکه تبدیل اختلاف به دشمنی و شکاف است. نقد منصفانه، مطالبهگری و حتی اعتراض مسئولانه میتواند به اصلاح امور کمک کند؛ آنجا که نقد از مرز اصلاح عبور میکند و به تحقیر، نفرتپراکنی، دوگانهسازی و تضعیف امید عمومی میرسد، دیگر نمیتوان نام آن را صرفا «آزادی بیان» گذاشت.
به همین دلیل، تاکید همزمان بر «روایت قدرت و قوت ایران» و پرهیز از سخنان ناامیدکننده و «دوگانهسازیهای موهوم» معنادار است. در پیام اخیر، دوگانههایی مانند «جنگ یا مذاکره»، «وفاق یا تندروی» و «سازش یا جنگطلبی» بهعنوان نمونههایی از دوگانهسازیهایی مطرح شدهاند که میتوانند جامعه را به اردوگاههای متخاصم تقسیم کنند.
با این حال، یک نکته را نباید فراموش کرد: انسجام با دستور ساخته نمیشود؛ با اعتماد ساخته میشود. مردم زمانی کنار هم میایستند که احساس کنند صدایشان شنیده میشود، عدالت درباره آنان اجرا میشود و مسئولان در میدان عمل برای حل مشکلاتشان حضور دارند. تورم، بیکاری، فساد، تبعیض، ناکارآمدی اداری و تصمیمهای متناقض، فقط مشکلات اقتصادی و مدیریتی نیستند؛ اگر انباشته شوند، مستقیما سرمایه اجتماعی را فرسوده میکنند. از همین رو، کارآمدی حکمرانی را باید یکی از مهمترین پایههای انسجام دانست. حتی گزارشهای رسمی درباره سرمایه اجتماعی نیز بر پیوند اعتماد عمومی، مشارکت، عدالت و انسجام با حکمرانی کارآمد تاکید کردهاند.
پس اگر قرار است «پیوست انسجام اجتماعی» جدی گرفته شود، باید از دولت و دستگاههای حاکمیتی شروع شود. تصمیمی که زندگی مردم را تحت تاثیر قرار میدهد، باید پیش از اجرا پیامد اجتماعی آن سنجیده شود؛ رسانه باید واقعیت را روایت کند، نه اینکه از رنج مردم برای دوقطبیسازی استفاده کند؛ نخبگان باید به جای تشدید اختلاف، راه گفتوگو را باز نگه دارند و مردم نیز در برابر شایعه، نفرتپراکنی و روایتهای تحریفشده مسئولانه رفتار کنند.
تجربه جنگ ۱۲روزه نیز یک واقعیت مهم را نشان داد: دشمن فقط به دنبال ضربه به زیرساختها نیست؛ شکافهای اجتماعی برای او به اندازه اهداف نظامی اهمیت دارند. هر جامعهای که در درون خود متفرق شود، بخشی از توان دفاعی و قدرت تصمیمگیریاش را پیشاپیش از دست داده است. در مقابل، جامعهای که با وجود اختلاف سلیقه، بر سر منافع ملی و تمامیت کشور اشتراک نظر دارد، برای دشمن بسیار دشوارتر قابل شکست است.
این نگاه در بازخوانی اندیشه رهبر شهید نیز قابل مشاهده است؛ جایی که سرمایه اجتماعی، اعتماد مردم و حضور آنان صرفا پشتوانه سیاسی تلقی نمیشد، بلکه بخشی از پایههای حکمرانی و قدرت ملی بود. حضور گسترده مردم پس از شهادت ایشان نیز نشان داد که سرمایه اجتماعی، اگر ریشه در اعتماد و پیوند واقعی مردم با کشور داشته باشد، در بزنگاههای سخت میتواند خود را بهعنوان یک قدرت واقعی نشان دهد. بنابراین، خدشه به انسجام اجتماعی فقط به معنای چند دعوای سیاسی یا چند هشتگ تند در فضای مجازی نیست. نتیجه آن میتواند کاهش اعتماد عمومی، تشدید شکافهای نسلی و طبقاتی، افزایش تعارضات اجتماعی، کاهش تابآوری در برابر فشار خارجی و فراهم شدن زمینه نفوذ در جنگ ترکیبی باشد. در سطح حکمرانی نیز جامعه بیاعتماد، تصمیمهای درست را هم با تردید میپذیرد و بحرانها هزینه بیشتری پیدا میکنند.
شاید مهمترین پیام این هشدار همین باشد: حریم امن ملی فقط پشت مرزها و در پادگانها ساخته نمیشود؛ بخشی از آن در دل جامعه ساخته میشود. اگر مردم به آینده کشور امیدوار باشند، اگر مسئولان کارآمد و پاسخگو باشند، اگر نقد جای خود را به نفرت ندهد و اختلاف نظر به دشمنی تبدیل نشود، آنگاه انسجام اجتماعی از یک شعار به یک قدرت ملی تبدیل خواهد شد.
ایران برای قوی ماندن، بیش از هر چیز به مردمی نیاز دارد که با وجود تفاوتها، هنوز خود را در سرنوشت یکدیگر شریک بدانند. حفظ همین «با هم بودن»، شاید امروز مهمترین مصداق امنیت ملی باشد.
۱۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۷
کد مطلب: ۲۵٬۰۲۵
گاهی یک جمله، بیش از دهها صفحه تحلیل حرف برای گفتن دارد. وقتی رهبر انقلاب در پیام اخیر خود به مناسبت هفته دولت با صراحت اعلام میکنند: «ارتکاب هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است»، این جمله را نباید در حد یک توصیه اخلاقی یا دعوت معمول به وحدت دید. واژه «ممنوع» نشان میدهد مسئله، از جنس سلیقه و توصیه نیست؛ پای یک ضرورت ملی در میان است. ضرورتی که امروز، همسنگ امنیت و قدرت دفاعی کشور اهمیت دارد.
نظر شما