آگاه: صراحت و قاطعیت ایشان در پیام هفته دولت با عبارت «ارتکاب هر آنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است»، در واقع ترسیم یک «خط قرمز استراتژیک» است. انتخاب واژه «ممنوع» به جای «توصیه» یا «تاکید»، نشان از آن دارد که در شرایط حساس کنونی، هرگونه اقدام علیه همبستگی ملی، دیگر یک خطای رفتاری یا یک نظر متفاوت نیست، بلکه یک «تخلف امنیتی» و تسهیلگری برای دشمن در میدان جنگ ترکیبی است. در واقع، در لحظهای که کشور درگیر نبردی تمامعیار با استکبار است، انسجام اجتماعی، تنها لایه دفاعی است که نمیتواند توسط موشکها یا تحریمها تخریب شود، مگر از درون.
برای درک ابعاد این ممنوعیت، باید مرز میان «نقد سازنده» و «تخریب انسجام» را بازشناسی کرد. نقد، ابزاری برای کارآمدی و اصلاح است؛ اما هرگاه نقد از مسیر «اصلاح» خارج شده و به «دوگانهسازیهای موهوم» و «روایت ضعف» تبدیل شود، در واقع در حال تخریب همان دیواری است که ملت را در برابر طوفان دشمن حفظ کرده است. در واقع، هر روایتی که به جای «قدرت و قوت»، «ناتوانی و یأس» را در ذهن جامعه نهادینه کند، در حال تخریب «سرمایه اجتماعی» است؛ سرمایهای که رهبر شهید اعلیاللهمقامه آن را بستر اصلی تحقق انسجام و پیشران کارآمدی حکمرانی میدانستند. ممنوعیت هر آنچه به ضرر انسجام باشد، یعنی ممنوعیت هرگونه کنشی که منجر به «فرسایش اعتماد» و «ایجاد گسست» در بدنه ملت مبعوث شود.
در منظومه فکری رهبر شهید اعلیاللهمقامه، انسجام اجتماعی نه یک همراستایی ظاهری و سکوت اجباری، بلکه تکیه بر «اصول مشترک» در عین پذیرش «تکثر نظرات» است. اما این انسجام، در گرو یک پیششرط حیاتی است: «کارآمدی حکمرانی». هرگاه جامعهای اجرایی در حل مشکلات ملموس مردم ناکام بمانند، شکافهای اجتماعی عمیقتر شده و زمینه نفوذ دشمن مهیا میشود. بنابراین، انسجام اجتماعی تنها با «روایت» حاصل نمیشود، بلکه باید با «عمل کارآمد» پشتیبانی شود تا اعتماد عمومی، که هسته سخت انسجام است، بازسازی شود. کارآمدی در حکمرانی، در واقع همان «زبان اقناعی» است که میتواند شکافهای طبقاتی و نسلی را ترمیم کند و ملت را در یک جبهه واحد قرار دهد.
بزرگترین آفتهای امروز، همان «دوگانهسازیهای ساختگی» است که سعی دارد میان اجزای ملت، گسست ایجاد کند. این قطبی شدن هنجارها، دقیقا همان نقطهای است که دشمن از آن برای نفوذ استفاده میکند. تجربه جنگ ۱۲ روزه به ما آموخت که دشمن، بیش از آنکه به دنبال تخریب کالبدی باشد، به دنبال «سقوط روانی» و «ایجاد یأس» است. سخن ناامیدکننده در این شرایط، نه یک تحلیل واقعبینانه، بلکه یک «سلاح تخریبی» است که تابآوری ملی را کاهش داده و قدرت بازدارندگی را از درون میتراشد. هرگاه یک نخبه یا رسانه، به جای روایت «امکانات و قوت»، روایت «ضعف و ناتوانی» را پیش بگیرد، در واقع در حال کمک به دشمن برای تخریب روحیه جنگندگی ملت است.
پیامدهای خدشه در انسجام اجتماعی، در سطوح مختلف، ویرانگر است. در سطح ملی، این گسست منجر به تضعیف بازدارندگی میشود؛ چرا که ملتی که تواناییهای خود را نبیند و دچار «تحقیر درونی» شود، به تعبیر رهبری، آماده تسلیم در برابر دشمن خواهد بود. در سطح اجتماعی، این وضعیت به گسترش بیاعتمادی و تشدید شکافهای نسلی و طبقاتی میانجامد که در نهایت، هزینههای مدیریت اجتماعی را به شدت افزایش داده و مشروعیت کارآمدی نظام را به چالش میکشد. در سطح حکمرانی نیز، فقدان انسجام باعث میشود تصمیمات استراتژیک در لایههای پایین به دلیل بیاعتمادی اجرا نشوند و کشور در برابر بحرانها آسیبپذیر شود. بنابراین، «روایت قدرت» که آقای شهید ایران بر آن تاکید داشتند، نه یک توهم خوشبینانه، بلکه یک «تکلیف ملی» است. ما باید بتوانیم قدرت و امکانات فراوان کشور را به گونهای روایت کنیم که هر فردی در جامعه، از هر طیف و طبقهای، خود را بخشی از این قدرت بداند. روایت قدرت یعنی تبدیل «توانمندیهای پنهان» به «اعتماد عمومی».
لذا انسجام اجتماعی در اندیشه رهبری شهید و رهبری جدید، یک «دژ دفاعی» است. اگر این دژ تخریب شود، هیچ تجهیزاتی نمیتواند جلوی نفوذ دشمن را بگیرد. هر مسئولی، هر رسانهای و هر نخبهای که در مسیر این انسجام گامی بردارد یا از تخریب آن جلوگیری کند، در واقع در حال دفاع از «حریم امن ملی» است.
ما باید بدانیم که در میدان نبرد امروز، «اتحاد»، تنها جایگزین «سقوط» است و هرگونه اقدام علیه این پیوند، خیانتی به آینده ملت و آرمانهای ولایت است. مسیر آینده، در گرو آن است که «روایت قوت» با «کارآمدی در عمل» گره بخورد تا انسجام اجتماعی، از یک ادعای سیاسی به یک واقعیت سخت و نفوذناپذیر تبدیل شود.
نظر شما