آگاه: در بیانات راهبردی مقام رهبری، عبارات با دقت در انتخاب واژگان و با هدف هدایت افکار عمومی صیقل میخورند. اما وقتی در پیام اخیر ایشان، واژه «ممنوع» در کنار مفهوم «انسجام اجتماعی» قرار میگیرد، ما با یک حکم اخلاقی صرف روبهرو نیستیم؛ بلکه با یک «خط قرمز استراتژیک» مواجهیم. در تحلیل کلامی و سیاسی این هشدار، باید پرسید چرا رهبری از واژه «ممنوع» استفاده کردهاند و این ممنوعیت، چگونه با حق مشروع نقد و آزادی بیان در یک نظام اسلامی و مقتدر، پیوند میخورد؟
نخست باید به تمایز میان «توصیه» و «ممنوعیت» پرداخت. توصیه، خطاب به وجدانهای بیدار است تا به سوی خیر حرکت کنند، اما «ممنوعیت» زمانی جاری میشود که موضوع از حریم «رفتار فردی» به حریم «امنیت جمعی» تغییر مکان دهد. در اندیشه رهبری، انسجام اجتماعی تنها یک امتیاز سیاسی نیست، بلکه «قوام وجودی» نظام و ملت است. وقتی ارتکاب فعلی، پیامد مستقیمی همچون تضعیف تابآوری ملی یا باز کردن جبهه نفوذ دشمن را داشته باشد، آن فعل از حوزه «حق شخصی» خارج شده و به حوزه «جرم اجتماعی» ورود میکند. در واقع، «ممنوعیت»، مرزی است که میان «حق نقد برای اصلاح» و «حق تخریب برای فروپاشی» ترسیم میکند.
اما چالش اصلی، تعیین مرز میان «نقد سازنده» و «اقدام علیه انسجام» است. از منظر کلامی و فلسفه سیاست، نقد، ابزاری برای رسیدن به «حکمت» و «عدالت» است. نقد عملکرد دولت یا اصلاح ساختارها، نه تنها ممنوع نیست، بلکه لازمه حیات یک جامعه پویاست. اما مرز این مرزبندی، در «مقصد نقد» نهفته است. اگر هدف از نقد، «آشکارسازی نقص جهت اصلاح» باشد، با اصل آزادی بیان و حتی با آموزههای دینی درباره «امر به معروف» در تضاد نیست. اما اگر هدف، «تضعیف روحیه عمومی»، «تاکید بر ناتوانیها» و «ایجاد دوگانهسازیهای موهوم» باشد، نقد از ماهیت اصلاحی خود تهی شده و به ابزاری برای «جنگ ترکیبی» بدل میشود.
رهبری با تاکید بر «روایت قدرت و قوت ایران»، در واقع در حال بازتعریف «اخلاق رسانه» و «مسئولیت نخبگان» هستند. ایشان بر این باورند که در شرایطی که دشمن، جنگ خود را از میدانهای نظامی به میدان «روانشناسی جمعی» منتقل کرده است، هر سخن ناامیدکنندهای، نه یک اظهارنظر ساده، بلکه یک «تیر کور» به پیکره انسجام ملی است. وقتی نخبگان و فعالان فرهنگی، بهجای تبیین مسیرهای حل بحران، تنها به بازتولید روایتهای «شکستخورده» و «بیثمر» بپردازند، در واقع مرز ممنوعه را پشت سر گذاشتهاند. این همان جایی است که «آزادی بیان» از فریضه روشنگری به ابزار «تضعیف اراده» تبدیل میشود.
در این میان، مفهوم «دوگانهسازیهای موهوم» کلید درک این ممنوعیت است. دشمن همواره میکوشد میان «مردم و نظام»، میان «حق و باطل» یا میان «موفقیت و شکست» گسست ایجاد کند. رهبری با هوشیاری راهبردی، هشدار میدهند که هرگونه کنش رسانهای یا سیاسی که هدفش اصلی، ایجاد این شکافها و تبدیل «تعدد آرا» به «تضادهای بنیادین» باشد، در زمره اقدامات ممنوعه قرار میگیرد.
بنابراین، این ممنوعیت، نه برای خفه کردن صداهای مخالف، بلکه برای «حفاظت از فضای نقد» است. چرا که بدون انسجام اجتماعی، نقد نیز به یک بازی بیمعنا در میانه ویرانهها تبدیل میشود. انسجام، ظرفی است که نقد سازنده در آن جریان مییابد؛ اگر ظرف بشکند، نقد نیز به تضعیف کل سیستم میانجامد.
در نهایت، باید دانست که «روایت قدرت» که رهبری بر آن تاکید دارند، به معنای کتمان واقعیتها نیست؛ بلکه به معنای «نگاه واقعبینانه اما مبتنی بر توانمندی» است. ما باید از مشکلات سخن بگوییم، اما نه به گونهای که «راهکار» را در تاریکی مطلق ببینیم. ما باید ضعفها را نقد کنیم، اما نه به گونهای که «اراده برتری» را در خود و ملت از دست بدهیم. این دقیقا همان مرزی است که رهبری با واژه «ممنوع»، برای محافظت از حریم امنیت ملی و بقای عزت ملی ترسیم کردهاند.
۱۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۴:۳۰
کد مطلب: ۲۵٬۰۲۷
نظر شما