آگاه: دنیا، کارآفرین نمونهای که میان هیاهوی یک کافه با پاکتهای قصه پیوند خورد، راوی شجاعتی است که از دل دلهرههای نسل نو جوانه زد. او که روزی از طرد شدن، برچسب خوردن و کنایه اطرافیان واهمه داشت، سرانجام پیله رودربایستی را شکافت تا پای باورش بایستد. رها کردن آسایش خانه برای حضور در تجمعات شبانه، تصویر تازهای از بلوغ و باورمندی دختران این سرزمین ساخت؛ نسلی که با جسارت تمام، ایستادن در جغرافیای مقاومت را به همرنگی ترجیح داد.
اولین پاکت را که برداشت نیم نگاهی به روایتی که براش اومده بود انداختم، روایت مریم (س) بود. نیم نگاهی هم به چهرهاش انداختم، تجربه نشون داده بود اصلا نمیشه از ظاهر افراد، خصوصا تو این شبها، قضاوتشون کرد اما با این حال فکر میکردم داستانک اول را که خوند، پاکت را میذاره و میره. در پاکت را بست، گذاشتش روی میز و پاکت دوم را برداشت، با دقت خوند؛ میخواست بره سراغ پاکت بعدی که بهش سلام کردم، لبخند زد، دعوتش کردم نشست. گپ و گفتمون به یک دوستی ختم شد، به اینجا که حالا این ما بودیم که روایت زندگی دنیا را میشنیدیم و شاید یه روز یکی از داستانهای توی پاکتهامون بشه. دنیا، اسم دختریه که دیشب تو کافهبازیواره عطرا باهاش آشنا شدیم. دنیا، دنیای خیلی قشنگی داره، ۱۷ سالشه ولی کارآفرین نمونه استان اصفهان شده. همتش بلند بوده که تونسته روی پای خودش وایسه و به درآمدزایی برسه، حتی برای خودش یه وسیله نقلیه بخره و این شبها باهاش بره توی تجمعات. با ادبیات خودش میگفت من این طرفی بودم ولی جرأت نمیکردم نشون بدم، میترسیدم دوستامو از دست بدم، میترسیدم فحشم بدن، طردم کنن، میترسیدم فامیل منو تو تجمعات ببینن و مسخرهام کنن، اما یه روز به این نتیجه رسیدم که یه جایی باید رودربایستی را بذاری کنار، یه جایی باید وایسی پای اعتقادت و تبعاتشو بپذیری. گفت مهمون داشتیم، نگاه کردم به ساعت دیدم ساعت تجمعه، عذرخواهی کردم و گفتم ببخشید من میخوام برم تجمع! گفت الان خیلی خوشحالم که اینجا، ایران، توی این مقطع به دنیا اومدم. نگاهش را خیلی دوست داشتم، ایران ما، دنیای خیلی قشنگی داره.
۱۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۵
کد مطلب: ۲۵٬۰۹۹
روایت ششم از ستون «مقاومت زنانه»، پرده از دنیای دختر ۱۷ سالهای برمیدارد که مرزهای تردید و قضاوت را پشت سر گذاشته است.
نظر شما