آگاه: این تصویر برای بسیاری از نسلهای گذشته، بخشی از خاطرات کودکی است اما برای بسیاری از کودکان امروز، حیاط دیگر بخشی از تجربه روزمره زندگی نیست. خانهها کوچکتر شدهاند، حیاطها حذف شدهاند، کوچهها پر از خودرو شدهاند و آپارتمانها جای خانههای حیاطدار را گرفتهاند. نتیجه، تنها تغییر شکل ساختمانها نیست؛ سبک زندگی، شکل ارتباط همسایهها و حتی شیوه بازی و معاشرت کودکان نیز تغییر کرده است.
به گزارش «آگاه» نسلهای قبل بخش قابل توجهی از زمان خود را در فضاهای نیمهعمومی و عمومی محله میگذراندند. حیاط خانه، کوچه، پارک محله و خانه همسایهها، هرکدام بخشی از قلمرو کودکی بودند. بچهها در حیاط بازی میکردند، دوچرخهسواری یاد میگرفتند، با بچههای همسایه گروه تشکیل میدادند و گاهی ساعتها بدون برنامهریزی قبلی کنار یکدیگر بودند. اگر هوا خوب بود، بازی از حیاط به کوچه کشیده میشد و اگر خانوادهای در حیاط دورهمی داشت، همسایهها هم به آن جمع اضافه میشدند.
حتی زندگی بزرگسالان نیز در همین فضاها جریان داشت. حیاط فقط محل عبور و رفتوآمد نبود جایی برای نشستن، صحبت کردن، غذا خوردن و گاهی خوابیدن در شبهای گرم تابستان بود. گلها، درختها، حوض و صدای آب، بخشی از فضای زندگی بودند و خانه را از یک واحد صرفا مسکونی به یک محیط زنده تبدیل میکردند. اما امروز بسیاری از خانهها حتی برای بازی یک کودک هم فضای کافی ندارند.
در آپارتمانهای کوچک، اتاق نشیمن و اتاق خواب و گاهی آشپزخانه، تمام قلمرو زندگی خانوادگی را تشکیل میدهند. کودک اگر بخواهد بازی کند، باید در همان فضای محدود خانه بازی کند؛ جایی که ممکن است صدای بازی او برای همسایه پایینی یا کناری آزاردهنده باشد یا والدین نگران شکستن وسایل و بههمریختگی خانه باشند.
پارکینگ گاهی به آخرین گزینه تبدیل میشود آن هم اگر همسایهها اعتراض نکنند. کوچه نیز دیگر مانند گذشته فضای امنی برای بازی نیست. غیر از حضور احتمالی افراد بزهکار، خودروهایی که با سرعت عبور میکنند، پارک خودروها و افزایش رفتوآمد باعث شده است بسیاری از والدین اجازه ندهند کودکشان برای بازی به کوچه برود. در نتیجه، بخشی از فضای طبیعی کودکی به فضای بسته خانه منتقل شده است.
کوچه هم از کودکی حذف میشود
الناز سیاوشی از روانشناسان کودک است که به «آگاه» میگوید: کودک فقط برای سرگرمی به فضای باز نیاز ندارد. بازی گروهی در محیطهای واقعی، فرصتی برای تجربه کردن روابط اجتماعی است.
وی ادامه میدهد: وقتی چند کودک در حیاط یا کوچه کنار هم بازی میکنند، اختلاف نظر پیدا میکنند، با هم کنار میآیند، نوبت گرفتن را یاد میگیرند، گاهی شکست میخورند، گاهی برنده میشوند، قوانین بازی را با هم تعیین میکنند و حتی ممکن است دعوا کنند و چند دقیقه بعد دوباره با هم بازی کنند. این تجربههای ساده، بخشی از آموزش غیررسمی مهارتهای اجتماعی است.
او میگوید: اما وقتی کودک بیشتر زمان خود را در خانه و در فضای محدود میگذراند، بسیاری از این موقعیتهای خودجوش کمتر میشوند. ارتباط با همسالان ممکن است بیشتر به زمان مشخص مدرسه، کلاس، مهد کودک یا برنامهای که والدین تعیین کردهاند محدود شود. در چنین شرایطی، کودک فرصت کمتری برای تجربه روابطی دارد که خودش انتخاب و مدیریتشان کند.
سیاوشی میگوید: از منظر روانشناسی رشد، بازی آزاد و تعامل با همسالان فقط سرگرمی نیست. کودک در جریان بازی، مهارتهایی مانند همکاری، حل تعارض، مذاکره، رعایت نوبت، همدلی و تنظیم هیجان را تمرین میکند. بازی گروهی همچنین به کودک فرصت میدهد بدون دخالت دائمی بزرگسالان، روابط خود را تجربه کند. او یاد میگیرد چگونه وارد یک گروه شود، چگونه نظر خود را مطرح کند، چگونه در برابر مخالفت دیگران واکنش نشان دهد و چگونه اختلاف را حل کند.
بنابراین مسئله فقط این نیست که کودک امروز جای بازی ندارد. مسئله این است که با حذف تدریجی فضاهای بازی، بخشی از موقعیتهایی که کودک در آنها مهارتهای اجتماعی را به شکل طبیعی تمرین میکرد نیز کمتر شده است.
این روانشناس میگوید: البته نمیتوان همه مشکلات اجتماعی کودکان امروز را به آپارتماننشینی نسبت داد. فناوری، افزایش استفاده از صفحه نمایش، تغییر سبک تربیتی خانوادهها، فشارهای آموزشی و کاهش زمان آزاد کودکان نیز در این میان نقش دارند. اما محیط فیزیکی زندگی یکی از عواملی است که میتواند میزان و کیفیت تعاملات روزمره کودک را تغییر دهد.
دکترای روانشناسی ادامه میدهد: کودک امروز الزاما کودک منزوی نیست. ممکن است دوستان زیادی در مدرسه داشته باشد، کلاس ورزشی برود، با اقوام معاشرت کند و از طریق فضای مجازی نیز با دیگران در ارتباط باشد. ارتباطی که در حیاط و کوچه شکل میگرفت، اغلب خودجوش، مداوم و بدون برنامهریزی بود. کودک لازم نبود کسی برایش وقت بازی تعیین کند. کافی بود از خانه بیرون بیاید و چند کودک دیگر را ببیند. امروز اما برای بسیاری از کودکان، بازی با دوستان نیازمند هماهنگی والدین، رفتوآمد با خودرو، برنامهریزی و تعیین ساعت است. این تفاوت شاید در نگاه اول کوچک به نظر برسد، اما وقتی در تمام دوران کودکی تکرار شود، سبک تجربه روابط اجتماعی را تغییر میدهد.
واقعیت این است که نمیتوان انتظار داشت شهرهای امروز دوباره به خانههای حیاطدار گذشته بازگردند. افزایش قیمت زمین، تراکم شهری، کوچک شدن متراژ خانهها و نیاز به ساختوساز بیشتر، معماری شهر را تغییر داده است. اما شاید بتوان بخشی از کارکرد حیاط را به شکل دیگری به زندگی برگرداند. طراحی حیاطهای مشترک در مجتمعهای مسکونی، ایجاد فضاهای بازی امن برای کودکان، اختصاص فضای سبز قابل استفاده در مجتمعها، کاهش وابستگی کودکان به پارکینگ و خیابان برای بازی و ایجاد فضاهای محلی که کودکان و خانوادهها بتوانند بدون هزینه زیاد در آنها حضور داشته باشند، میتواند بخشی از این خلأ را جبران کند. حتی معماری ساختمانها نیز میتواند به جای آنکه فقط به «چند متر بیشتر برای فروش» فکر کند، به کیفیت زندگی ساکنان توجه داشته باشد.
محیط طبیعی و کودکیمان در حیاط گذشت

اسکندر مختاری، معمار پیشکسوت و رئیس اسبق اداره کل حفظ و احیای میراث فرهنگی تهران: حیاط در معماری ایرانی در حال حذف شدن است، اما هنوز در شهرهای کوچک حیاط دیده میشود. حذف حیاط در معماری شهرهای بزرگ عارضه بزرگی در جامعه بر جای خواهد گذاشت. این بدان علت است که حیاط پاسخگوی بسیاری از نیازهای روحی انسان است. اتفاقی نیست که در معماری گذشته حیاط یکی از ارکان اصلی معماری مسکن به شمار میرفته، بلکه این یک نیاز بشری است.
انسان از کودکی تا سالمندی به ارتباط مستقیم و بیواسطه، فوری و بیدردسر با طبیعت نیاز دارد. این ارتباط با طبیعت که ترکیبی است از محصور شدن فضا، درخت، آب و فضای باز و آسمان اختصاصی که نکته بسیار خاصی در معماری گذشته ما بوده بهویژه در اقلیمهای گرم و خشک همواره از نیازهای جوامع انسانی بوده است. در اقلیمهایی که سرد یا معتدل و مرطوب هستند مانند نواحی شمال ایران به دلیل حضور انسان در متن طبیعت، این نیاز کمتر احساس شده است. در واقع ساکنان این مناطق به هرجا که نگاه کنند، گویی حیاط خانهشان است.
در معماری مناطق گرم و خشک و حتی مناطق کوهپایهای بر خصوصی بودن این فضا تاکید زیادی شده؛ این تعریف چیزی است که انسان به تجربه، به آن رسیده است. اگر به معماری قدیمیترین خانههای ایرانی نگاه کنید، میبینید بهطور قطع فضایی برای تنفس در آنها تعبیه شده است. در خانههای هزاره ششم قبل از میلاد که در حفاریهای دشت قزوین به دست آمده است و البته بعدها در سایر محوطههای پیش از تاریخ، میبینید که یک فضای باز در واحدهای مسکونی وجود دارد، هرچند این فضا با تعریف امروزی حیاط محسوب نمیشود.
در دوره هخامنشی میبینید که حیاط به معنای اصطلاح شناختهشدهای که همگی بر آن اتفاقنظر دارند، شکل گرفته است؛ این فضا، فضایی است محصور که با آب و درخت به نظم درآمده است. نیاز به داشتن چنین فضایی در دورههای مختلف تاریخی هرگز دست از سر انسان برنداشته است تا دوره معاصر...، در دوره معاصر به دلیل اینکه به تدریج محیطهای شهری پاسخگوی نیاز اسکان نیستند و نیاز به بالاتر رفتن میزان تراکم در عرصه شهری به وجود آمده است، آپارتماننشینی شکل میگیرد.
حتی در دوره آغاز آپارتماننشینی در ایران که از دهههای ۲۰ و ۳۰ به بعد است، دیده میشود که حیاط از ارکان واحدهای مسکونی است، اما ویژگی این حیاط، اشتراکی بودن آن است. در واقع حیاط در این آپارتمانها فضایی است که همه ساکنان از آن استفاده میکنند و همه به آن عادت دارند؛ صبح و هنگام خروج از خانه، گل و گیاه میبینند، به آنها رسیدگی میکنند، آب میبینند و عصر که به خانه برمیگردند، این اتفاق تکرار میشود.
حتی در دورهای که طرح جامع شهر تهران تکلیف میکند که ۶۰ درصد از عرصه هر ملک یا پلاک ساختمانی میتواند به توده و استقرار ساختمان اختصاص یابد، ۴۰ درصد به حیاط اختصاص میدهند. در این فضا که قبلا حتی فضای گستردهتری هم بود، حوض و درخت و گل تعریف میشده است. درختان حیاط بیشتر ترکیبی از درختان سایهساز و میوه هستند و در کنار آن، درختانی که سایهساز و روندهاند. بعدها در چنین فضاهایی اجازه پارک ماشین هم داده میشود.
چیزی که در درختان این حیاطها دیده میشده، وجود میوههای فصلی از انار و خرمالو تا گیلاس بوده است. ویژگی این درختان نیز این بوده که مردم به آنها علاقه دارند و راجع به آن با هم حرف میزنند؛ به علاوه چیدن میوه نوبرانه از این درختان و استفاده از آن به عنوان تحفه، یکی دیگر از راههایی بوده که باعث میشد این درختان و حیاط به ایجاد ارتباط کمک کنند. واقعیت این است که تولید در فضای شهری میتواند در بهبود روحیه افراد تاثیر زیادی داشته باشد. اینکه افراد با درختان خانه خاطره دارند، موضوع بسیار مهمی است که آنها را به خانه پیوند میدهد. درختان حتی میان همسایهها ارتباط و عاطفه ایجاد میکردند.
برای مثال برای من درخت مو (انگور) خانه کودکیمان بسیار مهم بود چون مادرم آن را کاشته بود و میوههای آن را به صورت یک تحفه به دیگران عرضه میکردیم. بعدها که مادرم رفت، این درخت یادگار او بود؛ هیچ یادگاری برای من ارزشمندتر از آن درخت انگور نبود. حتی یادم هست که بابت این درخت تاک، ارتباطی هم میان همسایهها ایجاد شده بود، چون یک طرف درخت به کوچه رفته و طرف دیگر به خانه همسایه. همسایه تلفن میکرد و میگفت ما از میوههای شما برداشتهایم، حلال کنید، این کار عاطفه ایجاد میکرد. ما در حیاط خانهمان خرمالو داریم، این درختی است که خودمان کاشتهایم. وقتی همه برگها میریزد، این خرمالوهای نارنجی میماند و وقتی از پنجره بیرون را نگاه میکنم، فکر میکنم زندهام و دارم زندگی میکنم. فکر میکنم که این خرمالو مال من است. این یکجور پیوند عاطفی با طبیعت و تذکری از سوی طبیعت است.
نظر شما