آگاه: این شاید مهمترین تفاوت غربزدگی امروز با صورت اولیهای باشد که جلال در دهه ۴۰ شمسی به نقد آن نشست. آن روز سخن از شیفتگی به محصول و تکنیک و تقلید از سبک زندگی دیگری بود و امروز مسئله به لایه عمیقتری رسیده است؛ به حق تعریف واقعیت. غربزدگی امروز الزاما آن نیست که کسی لباس یا کالای غربی بپوشد و مصرف کند؛ آنجاست که انسان ایرانی، بیآنکه متوجه باشد، با عینک دیگری به خودش نگاه کند و حتی برای فهم تواناییها، شکستها، ارزشها و آینده خویش، محتاج معیار بیرونی باشد.
از این منظر، «غربزدگی» را نباید صرفا یک مفهوم تاریخی یا مانیفست ضدغربی فهم کرد. اهمیت کار «جلال» در این است که مسئله «خودباختگی» را پیش از آنکه به یک بحث سیاسی تبدیل کند، به مسئله عاملیت انسان ایرانی پیوند زد. دغدغه اصلی او این بود که جامعهای که ابزار، معیار و تعریف پیشرفت را از دیگری میگیرد، به تدریج قدرت تشخیص خویش را نیز واگذار میکند. همین نکته است که کتاب جلال را هنوز قابل خواندن میکند. امروز ما نه در جهان دهه ۴۰ زندگی میکنیم و نه میتوانیم با منطق آن دوره درباره جهان جدید حکم صادر کنیم. ایران امروز در شبکهای جهانی از علم، فناوری، اقتصاد، رسانه و ارتباطات قرار دارد و استقلال نیز به معنای بریدن از جهان نیست. استقلال واقعی اتفاقا به معنای آن است که بتوانیم از جهان بیاموزیم، با دیگران تعامل کنیم و در عین حال «مرجع تشخیص» خود را از دست ندهیم. مسئله از جایی آغاز میشود که استفاده از دستاورد دیگری، به تبعیت از منطق دیگری تبدیل شود.
شاید روشنترین صورت غربزدگی جدید را بتوان در «زیست الگوریتمی» دید. الگوریتم، ذاتا غربی یا شرقی نیست؛ بلکه یک فناوری است. مسئله اما آنجاست که پلتفرمهای مسلط جهانی فقط ابزار ارتباط نباشند، بلکه به تدریج درباره دیدهشدن، ارزشمند شدن و حتی طبیعی بودن رفتارها تصمیم بگیرند. وقتی محتوایی که بیشترین هیجان، خشم، تمسخر یا تحریک را ایجاد میکند، شانس بیشتری برای دیدهشدن پیدا میکند، جامعه فقط با یک فناوری جدید روبهرو نیست؛ بلکه با یک معماری جدید برای شکلدهی به توجه و ادراک روبهروست. در چنین فضایی، پوشش، سبک زندگی، رابطه زن و مرد، خانواده، موفقیت، بدن، ثروت و حتی مفهوم آزادی میتوانند نه از مسیر گفتوگوی اجتماعی و انتخاب آگاهانه، بلکه از مسیر تکرار بیوقفه تصاویر و روایتهای جذاب مبتنی بر الگوریتمها بازتعریف شوند. مسئله اینجا «غربی بودن» تکتک این عناصر نیست؛ مسئله این است که چه کسی دستورکار ذهن ما را تعیین میکند.
امروز غربزدگی فقط در خیابان و شبکههای اجتماعی منزل نکرده است؛ شاید خطرناکتر از آن، در اتاقهای تصمیمگیری نیز میتواند ظاهر شود. آنجا که برخی تحلیلگران، برای سنجش قدرت ملی، فقط جدول هزینه - فایده کوتاهمدت را میبینند و مفاهیمی مانند عزت، استقلال، قدرت بازدارندگی، اعتمادبهنفس ملی و توان تولید داخلی را هزینههای اضافی تلقی میکنند. عقلانیت اقتصادی و محاسبه هزینه - فایده فینفسه مذموم نیست؛ اتفاقا حکمرانی بدون عقلانیت و محاسبه، ممکن نیست. مسئله از جایی آغاز میشود که «محاسبه» جای «ارزش» را بگیرد و آنچه به سادگی در جدولهای «اکسل» قابلاندازهگیری نیست، از اساس غیرعقلانی تلقی شود. اگر استقلال، امنیت، قدرت دفاعی یا توان علمی یک کشور فقط با سود و زیان فوری سنجیده شود، ممکن است تصمیمی روی کاغذ اقتصادی و در افق بلندمدت بهشدت پرهزینه باشد. خودباختگی دقیقا از همینجا آغاز میشود: وقتی دیگری فقط الگوی مصرف ما نیست، بلکه مقیاس عقلانیت ما نیز میشود.
البته نقد غربزدگی نباید به یک دام جدید منتهی شود: تصور اینکه هر پدیده جدیدی که از غرب آمده، الزاما باطل و هر پدیده بومی الزاما اصیل است، حتما از صواب به دور است. چنین نگاهی نه استقلال است و نه عقلانیت. جلال را نیز نمیتوان به این صورتبندی تقلیل داد. مسئله اساسی، توانایی تشخیص است. جامعه مستقل، جامعهای نیست که درهای خود را ببندد؛ جامعهای است که وقتی دری را باز میکند، بداند چه چیزی را وارد میکند، چرا وارد میکند و چگونه آن را با نیازها و ارزشهای خود سازگار میسازد. «نه شرقی، نه غربی» اگر قرار باشد همچنان یک اصل زنده باشد، معنایش نفی تجربه بشری نیست؛ معنایش نفی «وابستگی در تشخیص» است.
از این منظر، شاید مهمترین وظیفه امروز ما بازگرداندن «عاملیت» به انسان ایرانی در رسانه، آموزش، سیاستگذاری، اقتصاد و فرهنگ و... باشد. ما باید بتوانیم فناوری را مصرف نکنیم، بلکه آن را بفهمیم؛ سبک زندگی را تقلید نکنیم، بلکه درباره آن انتخاب کنیم؛ توسعه را از روی نسخههای آماده برنداریم، بلکه آن را متناسب با مسئلههای خود، بازطراحی بومی کنیم و در سیاست خارجی نیز نه از سر شیفتگی و نه از سر نفرت، بلکه از موضع شناخت و اعتمادبهنفس تصمیم بگیریم. غربزدگی زمانی شکست میخورد که جامعه دوباره بتواند خودش را تعریف کند، مسائلش را خودش صورتبندی کند و برای آیندهاش نسخهای بنویسد که در آن «دیگری» منبع تجربه باشد، نه صاحباختیار.
شاید اگر جلال امروز میان ما بود، بیش از آنکه از غرب سوال کند، از ما سوال میکرد: چرا هنوز برای فهم خودمان به دیگری احتیاج داریم؟ پاسخ به این سوال، نقطه آغاز دوری از غربزدگی است. مسئله امروز ما جنگ با غرب نیست؛ جنگ با وضعیتی است که در آن انسان ایرانی، بیآنکه متوجه باشد، حق تعریف خودش، جامعهاش و آیندهاش را به دیگری واگذار میکند. مطالبه امروز باید روشن باشد: در سیاستگذاری فرهنگی و رسانهای، سواد الگوریتمی و استقلال معرفتی را به یک مسئله راهبردی تبدیل کنیم؛ در نظام تصمیمگیری، هر نسخه وارداتی را پیش از اجرا با مسئله و ظرفیت ایرانی بسنجیم و در آموزش و رسانه، به جای تربیت مصرفکننده روایتهای آماده، انسان ایرانی صاحب تشخیص و صاحب انتخاب تربیت کنیم. اگر غربزدگی یعنی از دست دادن قدرت دیدن جهان با چشم خود، راه عبور نیز پیش از هر چیز بازپسگیری همین چشم است.
۱۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۵
کد مطلب: ۲۵٬۲۳۳
اگر جلال آلاحمد امروز میخواست «غربزدگی» را دوباره بنویسد، احتمالا از کارخانه و ماشین شروع نمیکرد؛ از صفحهای شروع میکرد که هر روز در دست ماست. از جایی که پیش از آنکه خودمان بدانیم چه میخواهیم ببینیم، الگوریتم به ما پیشنهاد میدهد که چه ببینیم؛ پیش از آنکه درباره یک مسئله اجتماعی داوری کنیم، چند تصویر و چند روایت عاطفی به ما میگوید که چه احساسی باید داشته باشیم و پیش از آنکه درباره مصلحت خودمان تصمیم بگیریم، معیارهای موفقیت و شکست را از بیرون دریافت کردهایم.
نظر شما