۱۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۸
کد مطلب: ۲۵٬۲۳۴

۶ دهه پیش، مرحوم جلال آل‌احمد با تیغ تیز نقدش، «غرب‌زدگی» را به عنوان یک بیماری اجتماعی معرفی کرد؛ بیماری‌ای که در آن انسان ایرانی، در حالی که به دنبال پیشرفت بود، ناخودآگاه در تله «تاسی از غرب» گرفتار می‌شد و عاملیت خود را در برابر ماشین تمدن مادی می‌باخت. اما امروز، اگر ورق‌های کتاب جلال را در بستر نبرد وجودی ما بازخوانی کنیم، می‌بینیم که آفت، پوست ‌انداخته است. غرب‌زدگی امروز دیگر در شیفتگی به یک ماشین یا لباس نیست؛ بلکه در «ساختار دیدن»، «منطق زیستن» و «سلسله‌مراتب تصمیم‌گیری» ما رخنه کرده است.

آگاه: ما از غرب‌زدگی «کالایی» عبور کرده‌ایم و به «غرب‌زدگی معرفتی و ساختاری» رسیده‌ایم؛ جایی که حتی در لباس مقاومت، برخی از نخبگان ما با «الگوریتم‌های ذهنی وارداتی» فکر می‌کنند. بزرگ‌ترین تراژدی امروز، حضور «عقلانیت کاسب‌کارانه» در لایه‌های تصمیم‌گیرنده است. این همان «خودباختگی تحلیلی» است که در آن، نخبگان و مسئولان، به جای تحلیل مسائل بر اساس «اراده ملی و استراتژی‌های بلندمدت»، به «محاسبات خرد و تک‌بعدی» روی آورده‌اند. در این مدل تفکر، عزت، اقتدار و دستاوردهای بومی، به جای آنکه به عنوان «سرمایه‌های راهبردی» دیده شوند، به «هزینه‌های اضافی» تقلیل می‌یابند. وقتی یک تحلیل‌گر یا مسئول، قدرت دفاعی و استقلال ملی را با «چرتکه انداختن» و محاسبات سود و زیان کوتاه‌مدت می‌سنجد، در واقع در حال تمرین همان «غرب‌زدگی» است؛ چرا که منطق «سود-زیان مادی»، زبان رسمی تمدن مادی است که برای حذف «عظمت‌ها» و «اراده‌های متعالی» طراحی شده است.

از غرب‌زدگی کالایی تا خودباختگی تحلیلی
در این میان، باید به تضاد عمیق میان «تخصص وارداتی» و «بصیرت بومی» پرداخت. بسیاری از نخبگان ما، در حالی که در ترازهای علمی و تخصصی رشد کرده‌اند، اما مدل‌های تحلیلی خود را از متون و دانشگاه‌های غربی وام گرفته‌اند. این «تخصص بدون بصیرت»، منجر به آن می‌شود که آنها مسائل ملی را از دریچه «تئوری‌های مدیریت غربی» ببینند؛ تئوری‌هایی که ذاتا برای بازتولید قدرت غرب طراحی شده‌اند. در نتیجه، این نخبگان هرگاه با یک چالش ملی روبه‌رو می‌شوند، به جای جست‌وجوی راهکارهای اصیل و متکی بر اراده مردمی، به دنبال «نسخه‌های آماده» و «الگوهای استاندارد غربی» می‌گردند و بدین ترتیب، بدون آنکه متوجه شوند، در حال تحویل دادن کلیدهای تصمیم‌گیری به الگوریتم‌های دشمن هستند.
این «خودباختگی تحلیلی»، امتداد همان فرهنگ بروکراتیک و وارداتی است که در ادبیات بسیاری از مسئولان رخنه کرده است. فرهنگ اداری-غربی، بر پایه «مدیریت تکراری» و «ترس از ریسک» بنا شده است. این رویکرد، باعث می‌شود که در لایه‌های تصمیم‌گیری، به جای «خلاقیت بومی» و «جسارت انقلابی»، شاهد یک «دیوان‌سالاری ترسو» باشیم که هرگونه حرکت جسورانه را «غیرمنطقی» می‌نامد. در واقع، این جریان غرب‌زده در لباس توسعه و مدیریت، سعی دارد «عقلانیت مقاومت» را به «عقلانیت سازش» تبدیل کند. آنها ادعای مدیریت می‌کنند، اما نسخه‌شان همان «تسهیل نفوذ» است؛ چرا که در ذهن آنها، هرگونه استقلال واقعی، یک «بار اضافی» در مسیر ادغام در نظم جهانی است.
باید پرسید: آیا می‌توان با ساختار ذهنی و الگوهای مدیریتی غرب‌زده، در برابر خود غرب ایستاد؟ پاسخ قاطعانه، «نه» است. ایستادگی در میدان سیاسی و نظامی، بدون رهایی از «غرب‌زدگی معرفتی»، یک ایستادگی ناقص است. زیرا هرگاه اراده مقاومت، در لایه‌های تصمیم‌گیری با «محاسبات کاسب‌کارانه» جایگزین شود، مقاومت از یک «رسالت وجودی» به یک «معامله سیاسی» تبدیل می‌شود. خطر اینجاست که «نفوذ نرم» غرب، نه از طریق دشمن بیرونی، بلکه از طریق «عقلانیت‌های کاذب داخلی» در صفوف مقاومت نفوذ می‌کند و اراده ملی را از درون سست می‌کند.
برای مقابله با این نفوذ، بازسازی «سرمایه اجتماعی» بر پایه بصیرت، تنها راه است. ما باید بتوانیم میان «تخصص» و «تعبد» پیوندی استوار بزنیم تا نخبگان ما، در عین بهره‌مندی از دانش روز، در برابر الگوهای تحلیلی وارداتی مصون بمانند. تبیین راهبردی باید به گونه‌ای باشد که «عزت ملی» را از یک مفهوم عاطفی، به یک «سرمایه اقتصادی و سیاسی» تبدیل کند. تنها زمانی که لایه‌های تصمیم‌گیرنده درک کنند که «استقلال»، سودآورترین استراتژی بلندمدت است، زنجیرهای «عقلانیت کاسب‌کارانه» گسسته خواهد شد و جایگاه «عقلانیت مقاومت» تثبیت می‌شود. راه بازپس‌گیری هویت و حیا و رسیدن به یک «ایران قوی»، در گرو احیای روح «نه شرقی و نه غربی» در تراز امروز جمهوری اسلامی ایران است. ما نیازمند گذار از «عقلانیت محاسباتی» به «عقلانیت استراتژیک» هستیم؛ عقلانیتی که در آن، «عزت» یک متغیر ریاضی نیست، بلکه «اصل اول» و «شرط لازم» برای هرگونه توسعه است.
ما باید «انسان اصیل و مقاوم ایرانی» را بازتعریف کنیم؛ انسانی که نه در برابر غرب «انفعال» دارد و نه در برابر تمدن مادی «هرهری‌مآب» است، بلکه با تکیه بر معرفت بومی و ولایت، «بدیل ایجابی» را به جهان عرضه می‌کند. لذا وظیفه اصحاب قلم و نخبگان دلسوز این است که با صراحت و شجاعت، «نفاق تحلیلی» را افشا کنند. ما باید از «دیوان‌سالاری ذهنی» عبور کنیم و به جای «توجیهات خرد»، به «تبیین‌های کلان» روی آوریم. غرب‌زدگی امروز، در گوشه دنج «مصلحت‌اندیشی‌های کاذب» خانه کرده است. تنها با یک «جراحی معرفتی» و بازگشت به «عزت بنیادین»، می‌توانیم این آفت را از ریشه بکنیم و اجازه ندهیم «چرتکه‌های کاسب‌کارانه»، جایگزین «اراده فتح» در سرنوشت این ملت مبعوث‌شده شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.