آگاه: آن ماشین دیگر فقط کارخانه و دستگاه نیست؛ گاهی الگوریتم است. مسئله صرفا این نیست که چه چیزی از غرب وارد زندگی ما شده؟ مسئله عمیقتر است: چه کسی و با چه سازوکاری دارد معیار عادی بودن، جذاب بودن و خواستنی بودن را برای ما میسازد؟
۶ دهه پس از هشدار تو، صورت مسئله تغییر کرده، اما پرسش از عاملیت هنوز زنده است. الگوریتمهای رسانههای اجتماعی، بخشی از محتوایی را که میبینیم بر اساس میزان توجه و تعامل کاربران مرتب میکنند. هرچه محتوایی بیشتر دیده و بازنشر شود، امکان دیده شدن دوباره آن افزایش مییابد. این سازوکار ذاتا ضد فرهنگ یا ضد حیا نیست؛ اما میتواند به محتوای جنجالی، تحریککننده و مرزشکن میدان بیشتری بدهد. اینجاست که مسئله فرهنگی آغاز میشود: اگر امر حاشیهای آنقدر تکرار شود که دیگر حاشیه به نظر نرسد، آیا هنوز حاشیه است؟
حیا، پیش از آنکه فهرستی از باید و نبایدها باشد، نوعی خودتنظیمی اجتماعی است؛ یعنی انسان برای حضور خود در جمع، برای کلام، رفتار و رابطهاش با دیگری حد و حرمت قائل میشود. حیا با دستور ساخته نمیشود و با تصویر نیز یکباره از میان نمیرود؛ اما ذائقه عمومی میتواند در اثر تکرار، آرامآرام دگرگون شود. ابتدا تصویری میبینیم که برایمان نامانوس است. بعد همان تصویر دوباره ظاهر میشود. بار سوم، تعجبمان کمتر میشود. پس از مدتی، نهتنها عجیب نیست، ممکن است معیار مقایسه ما شود. حاشیه، با تکیه بر تکرار، راه خود را به متن باز میکند.
اینجاست که میتوان از امتداد مفهوم غربزدگی سخن گفت؛ نه با معنای سادهانگارانه هرچه غربی است؛ بد است، معنای از دست دادن قدرت تشخیص و سپردن معیارهای زندگی به دیگری عمیقتر میشود. الگوریتم، خود غربزدگی نیست؛ اما میتواند یکی از بسترهای معاصر آن باشد؛ که در آن، معیارها بیآنکه همیشه دیده شوند، از طریق تکرار و برجستهسازی، بهتدریج طبیعی و بدیهی جلوه میکنند. سبک زندگی وارداتی الزاما با لباس و ظاهر وارد نمیشود. گاهی با تعریف تازهای از موفقیت، آزادی، رابطه، تفریح، خانواده و حتی آرامش وارد میشود. خطر اصلی، تقلید رفتار مشخص نیست؛ تغییر پرسشی است که پیش از انتخاب از خود میپرسیم.
اگر انسان پیش از آنکه بیندیشد، آنچه را بیشتر دیده میشود انتخاب کند، مسئله فقط انتخاب محتوا نیست؛ استقلال انتخاب است. ممکن است کاربر تصور کند کاملا آزادانه انتخاب میکند، اما اگر محیط رسانهای دائما برخی سبکهای زندگی را جذابتر، مدرنتر و خواستنیتر نمایش دهد، باید پرسید: چه بخشی از انتخاب ما واقعا انتخاب خود ماست؟ مسئله امروز، جنگ ساده میان سنت و تجدد نیست؛ بلکه این است که آیا جامعه ایرانی هنوز صاحب معیارهای خودش هست یا معیارهایش را به آنچه بیشتر دیده میشود واگذار کرده است؟
برای حل معضل، باید سواد الگوریتمی را جدی گرفت؛ نوجوان و خانواده باید بدانند آنچه در صفحه ظاهر میشود، تصویری بیطرف از واقعیت جامعه نیست.
تولید محتوای بومی نباید به شعارهای تکراری محدود شود. اگر فرهنگ ایرانی قرار است در میدان رسانهای امروز حضور موثر داشته باشد، باید بتواند زیبایی، شادی، موفقیت، خانواده و سبک زندگی مطلوب خود را با زبان امروز و کیفیتی رقابتی روایت کند. درباره حیا باید از زبان تحقیر و سرزنش فاصله گرفت. حیا زمانی ماندگار است که بهعنوان احترام به خود و دیگری فهمیده شود، نه اینکه صرفا محدودیتی بیرونی باشد. خانواده، مدرسه و رسانه باید به جای ترساندن نسل جدید از جهان، قدرت انتخاب در جهان را به او بیاموزند.
جلال!
شاید اگر امروز میان ما بودی، دیگر فقط از کارخانهای که ماشین میسازد نمینوشتی؛ از صفحهای مینوشتی که سلیقه میسازد. غربزدگی امروز با نام و پرچم وارد نمیشود. گاهی بینام و بیصدا، در قالب پیشنهاد ظاهر میشود: این را هم ببین.
اگر آنقدر ببینیم تا دیگر نپرسیم آیا این برای ما درست است؟ آنوقت مسئله از تصویر گذشته است؛ معیار انتخاب ما تغییر کرده است. شاید معنای تازه هشدار تو همین باشد: استقلال فقط آن نیست که چه چیزی را از دیگری نپذیریم؛ علاوه بر آن نباید معیار دیدن، سنجیدن و انتخاب کردن را از دست بدهیم.
مبارزه با این شکل تازه از غربزدگی، حذف جهان نیست؛ بازپس گرفتن حق انتخاب است. اینکه چه چیزی را ببینیم، چه چیزی را بپسندیم و مهمتر از همه، چه چیزی را شایسته تبدیل شدن به هنجار بدانیم.
۱۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۹
کد مطلب: ۲۵٬۲۴۹
بازخوانی هشدار جلال در عصر رسانههای اجتماعی
از غربزدگی تا الگوریتمزدگی
اسما لطفآبادی ـ آگاه مسائل فرهنگی
اگر غربزدگی در روزگار تو بیش از هر چیز در شیفتگی به ماشین، کالا و شیوههای وارداتی زندگی خود را نشان میداد، امروز باید به جایی دیگر هم نگاه کرد: به صفحهای کوچک که هر روز در دست ماست و بیآنکه صدایی داشته باشد، برای دیدن، پسندیدن و حتی خواستن ما پیشنهاد میدهد.
نظر شما