آگاه: در سالهای اخیر، اهمیت بازخوانی این رابطه بیش از گذشته شده است. تحولات سوریه و عراق، منازعات قفقاز جنوبی، رقابت بر سر کریدورهای ترانزیتی، افزایش نقش اسرائیل در منطقه، تغییر در آرایش قدرتهای منطقهای، تداوم پیوند نهادی ترکیه با ناتو و نیز در این اواخر نظم نوین خلیج فارس، همگی بر حساسیت روابط ایران و ترکیه افزودهاند. در چنین شرایطی، هر دو کشور بیش از گذشته یکدیگر را از منظر امنیت ملی ارزیابی میکنند. از نگاه ایران، ترکیه تنها یک شریک اقتصادی یا همسایه قابل گفتوگو نیست، بلکه بازیگری فعال، توسعهطلب در برخی حوزههای پیرامونی و برخوردار از پیوندهای چندلایه با غرب است. از نگاه ترکیه نیز ایران تنها یک همسایه تاریخی نیست، بلکه قدرتی ایدئولوژیک، برخوردار از عمق منطقهای، شبکههای نفوذ و ظرفیت بازدارندگی است که میتواند در معادلات منطقه، بهویژه عراق، قفقاز و حتی جهان اسلام، بر منافع ترکیه اثر بگذارد.
از این رو، فهم واقعبینانه روابط دو کشور نیازمند پرهیز از دو خطای تحلیلی است. خطای نخست آن است که ترکیه بهعنوان شریکی قابل اتکا و کمهزینه برای ایران تصور شود؛ گویی اختلافات دو کشور صرفا مقطعی و تاکتیکیاند. خطای دوم آن است که ترکیه صرفا بهمثابه ابزار ناتو یا امتداد سیاستهای غرب در منطقه فهم شود. واقعیت این است که ترکیه عضو ناتو است، اما در بسیاری از پروندهها تابع محض غرب نیست. این کشور بازیگری مستقل، محاسبهگر و بهشدت حساس به ملاحظات امنیت ملی خود است. به همین ترتیب، ایران نیز برای ترکیه فقط یک پرونده امنیتی نیست؛ بلکه همزمان یک همسایه مهم با پیوستگیهای مهم فرهنگی، مسیر ارتباطی، بازار اقتصادی و واقعیتی ژئوپلیتیکی است که حذف یا بیثباتسازی آن لزوما به سود آنکارا نخواهد بود. برای فهم دقیقتر این وضعیت، میتوان ترکیه را در سه سطح تحلیل کرد. در سطح نخست، ترکیه عضو ناتو و بخشی از معماری امنیتی غرب است. این جایگاه، بر ادراک راهبردی آنکارا از ایران اثر میگذارد و در برخی حوزهها موجب میشود نگاه امنیتی ترکیه به ایران با ملاحظات غربی همپوشانی پیدا کند؛ بهویژه در موضوعات موشکی، هستهای، نفوذ منطقهای، کریدورها و پیوندهای ایران با بازیگران غیردولتی. در سطح دوم، ترکیه یک قدرت مستقل منطقهای است که در سوریه، عراق، قفقاز، شرق مدیترانه و آسیای مرکزی اهداف خاص خود را دنبال میکند. این کشور گاه با آمریکا و اروپا همسو میشود، گاه با روسیه تعامل میکند و گاه با ایران وارد سازوکارهای همکاری محدود میشود. در سطح سوم، ترکیه همسایه دائمی ایران است؛ واقعیتی که از همه سطوح دیگر پایدارتر است. همسایگی، پیوندهای مشترک فرهنگی، مرز مشترک، پیوندهای اقتصادی، مسائل قومی و امنیت مرزی، آنکارا را ناگزیر میکند که ایران را نه صرفا از دریچه ائتلافهای فرامنطقهای، بلکه از منظر ملاحظات بلندمدت همسایگی نیز ببیند. بر همین اساس، سیاست ایران در قبال ترکیه باید مبتنی بر واقعگرایی، شناخت رقابت و پرهیز از سادهسازی باشد. نخستین الزام برای ایران، شناخت درست ماهیت رفتار ترکیه است. آنکارا بازیگری است که از فرصتهای منطقهای استفاده میکند، خلأهای ژئوپلیتیکی را به سود خود پر میکند و تلاش دارد در حوزههای پیرامونی خود دست بالا را داشته باشد. بنابراین ایران باید از نگاه خوشبینانه یا صرفا اقتصادی به ترکیه فاصله بگیرد و سیاست خود را بر پایه ترکیبی از همکاری، بازدارندگی و مدیریت اختلافات تنظیم کند.
دومین الزام، مدیریت ادراک امنیتی ترکیه نسبت به ایران است. بخشی از نگرانیهای ترکیه ناشی از برداشت این کشور از نقش منطقهای ایران، حضور آن در عراق و سوریه، رابطه با بازیگران غیردولتی و ظرفیتهای موشکی و بازدارنده جمهوری اسلامی است. گرچه ایران دلیلی ندارد دکترین بازدارندگی خود را بر اساس نگرانی دیگران تنظیم کند، اما میتواند با دیپلماسی توضیحی و گفتوگوی امنیتی، از شدت سوءبرداشتها بکاهد. این مسئله بهویژه در رابطه با همسایهای مانند ترکیه اهمیت دارد که برداشتهای امنیتی آن مستقیما بر رفتار میدانیاش در مناطق مشترک اثر میگذارد.
سومین الزام، نهادمندسازی گفتوگوی امنیتی با ترکیه است. روابط تهران و آنکارا نباید تنها در سطح دیپلماتیک عمومی یا مناسبات اقتصادی باقی بماند. موضوعاتی مانند شمال عراق، سوریه، تحرکات گروههای کردی، امنیت مرزها، قفقاز جنوبی، کریدورها، نظم جدید دریایی در خلیج فارس و دریای عمان و حضور بازیگران ثالث، نیازمند سازوکارهای منظم و تخصصی گفتوگو هستند. اهمیتبخشی به چنین سازوکارهایی، خطر سوءمحاسبه را کاهش میدهد و میتواند از تبدیل رقابت قابل مدیریت به تنشهای پایدار جلوگیری کند.
چهارمین الزام، توجه ویژه به قفقاز است. تحولات قفقاز جنوبی در سالهای اخیر نشان داده است که این منطقه تنها یک پرونده فرعی برای ایران نیست، بلکه به یکی از مهمترین میدانهای رقابت ژئوپلیتیکی میان تهران و آنکارا تبدیل شده است. حمایت ترکیه از جمهوری آذربایجان، طرح کریدورهای جدید، احتمال تغییر در موازنههای مرزی و نیز امکان گسترش نقش اسرائیل در مجاورت مرزهای شمالی ایران، همگی بر حساسیت این پرونده افزودهاند. ایران ناچار است در این حوزه، هم فعالتر باشد و هم روشنتر خطوط قرمز خود را تعریف کند.
در کنار این، ایران باید در پرونده عراق و سوریه نیز رویکردی دوگانه داشته باشد: از یک سو نگرانیهای امنیتی ترکیه، بهویژه در مسئله پ.ک.ک و امنیت مرزی را درک کند و از سوی دیگر مانع آن شود که این نگرانیها به بهانهای برای تثبیت حضور بلندمدت نظامی و نفوذ سیاسی ترکیه در این دو کشور تبدیل شود. سیاست مطلوب برای ایران، نه نادیده گرفتن ملاحظات امنیتی ترکیه است و نه واگذاری میدان به آنکارا، بلکه تنظیم موازنهای هوشمندانه میان بازدارندگی، گفتوگو و رقابت محدود است.
اما این رابطه تنها به بایدهای ایران محدود نمیشود. اگر ترکیه نیز خواهان رابطهای باثبات و عقلانی با ایران است، باید به چند واقعیت بنیادین تن دهد. نخست آنکه ایران را نباید صرفا از لنز ناتو، غرب یا رقابتهای مقطعی منطقهای ببیند. ایران برای ترکیه فقط یک رقیب نیست؛ یک واقعیت ژئوپلیتیکی پایدار، یک همسایه مهم و یکی از مؤلفههای ثابت موازنه در پیرامون ترکیه است. نادیده گرفتن این واقعیت میتواند آنکارا را به سمت محاسبات پرهزینه سوق دهد.
دوم آنکه ثبات ایران، بخشی از منفعت ملی ترکیه است. هرگونه بیثباتی عمیق در ایران، خواه ناشی از فشار خارجی باشد و خواه از مسیر تحریکات هویتی و امنیتی، میتواند پیامدهایی مستقیم برای ترکیه داشته باشد؛ از موجهای مهاجرتی و ناامنی مرزی گرفته تا تقویت بیثباتی قومی و برهم خوردن موازنههای منطقهای. از این رو، ترکیه نباید تصور کند که تضعیف یا فرسایش ایران لزوما به افزایش قدرت آنکارا منجر میشود. ترکیه باید این واقعیت را بپذیرد که ایران ضعیف، لزوما برای این کشور امنیتساز نخواهد بود.
سوم آنکه ترکیه باید رقابت با ایران را مدیریت کند، نه اینکه آن را به خصومت ساختاری تبدیل سازد. در عراق، سوریه، قفقاز و حتی در حوزه نفوذ فرهنگی و سیاسی، رقابت میان دو کشور ادامه خواهد داشت. اما تلاش برای حذف ایران از معادلات منطقهای یا تبدیل مناطق پیرامونی ایران به سکوی فشار ژئوپلیتیکی علیه تهران، سیاستی بیثباتکننده خواهد بود. بهویژه در قفقاز، آنکارا باید بداند که هرگونه تغییر ژئوپلیتیکی تحمیلی، گسترش حضور اسرائیل در مجاورت ایران و توسعهطلبیهای این رژیم و نیز تحریک ادبیات قومگرایانه، میتواند حساسیتهای شدید امنیتی در تهران ایجاد کند.
چهارم آنکه ترکیه باید میان عضویت در ناتو و واقعیت همسایگی با ایران توازن برقرار کند. چتر ناتو برای آنکارا اهمیت دارد، اما همسایگی با ایران واقعیتر، مستقیمتر و ماندگارتر از هر ائتلاف مقطعی است. ترکیه نمیتواند امنیت خود را صرفا بر اساس ترجیحات بازیگران فرامنطقهای تعریف کند، بیآنکه هزینههای آن را در مرزهای زمینی و در حوزههای پیرامونی خود بپردازد.
در عین حال، باید پذیرفت که روابط ایران و ترکیه هم فقط میدان تعارض نیست. دو کشور در همان حوزههایی که با یکدیگر رقابت دارند، ناگزیر به همکاری نیز هستند. امنیت مرزی، مقابله با تروریسم و افراطگرایی، کنترل موجهای بیثباتی در عراق و سوریه، تجارت، انرژی، ترانزیت و مدیریت بحرانهای منطقهای، همگی موضوعاتی هستند که ایران و ترکیه را به همکاری وامیدارند. این واقعیت نشان میدهد که روابط دو کشور بر پایه نوعی وابستگی متقابل رقابتی بنا شده است؛ یعنی هر دو طرف بهرغم اختلافات جدی، نمیتوانند دیگری را از معادلات خود حذف کنند. بر این اساس، مناسبترین فرمول برای تنظیم روابط ایران و ترکیه را میتوان در قالب «رقابت کنترلشده و همزیستی راهبردی» صورتبندی کرد. این فرمول بر چند اصل استوار است: نخست، پذیرش واقعیت رقابت و پرهیز از انکار آن؛ دوم، خودداری از عبور رقابت به حوزههای تمامیت ارضی، تحریک قومی و فرقهای؛ سوم، نهادمندسازی گفتوگوهای امنیتی در پروندههای حساس؛ چهارم، تفکیک حوزههای همکاری از حوزههای اختلاف، بهگونهای که تنش در یک پرونده، سایر حوزههای رابطه را تخریب نکند و پنجم، مدیریت نقش بازیگران ثالثی که ممکن است از شکاف میان تهران و آنکارا برای تعمیق بیثباتی استفاده کنند.
در سطح عملیاتی نیز میتوان چند پیشنهاد مشخص مطرح کرد: انتصاب نماینده ویژه رئیسجمهور در امور ترکیه؛ ایجاد سازوکار منظم گفتوگوی امنیتی در عالیترین سطوح؛ شفافیت بر سر عدم حمایت از بازیگران تجزیهطلب یا ضدامنیتی در خاک یکدیگر؛ تبیین خطوط قرمز متقابل درباره تغییرات ژئوپلیتیکی و حضور بازیگران ثالث و نیز توسعه همکاریهای اقتصادی حتی در دورههای ایجاد تنشهای سیاسی. بدیهی است این اقدامات لزوما به معنای رفع رقابت نیست، اما میتواند از تبدیل آن به بحران ساختاری جلوگیری کند.
فرجام سخن
روابط ایران و ترکیه را باید با منطق حذفناپذیری متقابل درک کنیم. نه ایران میتواند ترکیه را از محیط پیرامونی خود کنار بزند و نه ترکیه قادر است ایران را از معادلات ژئوپلیتیکی منطقه حذف کند. هر دو کشور قدرتهای ریشهدار فرهنگی-تاریخی و برخوردار از عمق راهبردیاند که رقابتشان واقعی است، اما این رقابت تنها زمانی پایدار و کمهزینه خواهد ماند که در چارچوبی قابل مدیریت قرار گیرد. از این منظر، سیاست عقلانی برای تهران و آنکارا نه خوشبینی سادهانگارانه است و نه خصومت فرسایشی؛ بلکه تنظیم واقعگرایانه رقابت، حفظ گفتوگو، احترام به خطوط قرمز متقابل و پذیرش این حقیقت است که همسایگی، از ائتلافهای گذرا و تنشهای تاکتیکی، ماندگارتر است.
نظر شما