۲۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۰:۱۵
کد مطلب: ۲۵٬۲۷۱

جمعه‌ها در تاریخ این سرزمین تنها روز تعطیل و فراغت نبودند؛ دهه پرالتهاب ۶۰، جمعه‌ها آوردگاه ایمان و ترور، خطبه و خون و محراب و معراج بودند. در روزهایی که کوچه‌ها و خیابان‌های ایران آماج کینه کور منافقین قرار داشت، محراب نماز جمعه به سنگر مقدم نبرد فکری و معنوی بدل شد. بیستم شهریور ۱۳۶۰، هنوز طنین صدای زلال و بغض‌آلود پیرمردی که تبریز را با نفس‌های قدسی‌اش زنده نگه داشته بود، در فضای مصلا طنین‌انداز بود که صدای مهیب انفجار، خطبه را با خون پیوند زد.

سجاده‌های سرخ

آگاه: آیت‌الله سیداسدالله مدنی، دومین شهید محراب، در سجده‌ای سرخ به آسمان پرکشید تا پرچم ایستادگی بر زمین نماند. بازخوانی پرونده «شهدای محراب» تنها مرور یک واقعه تاریخی نیست؛ تماشای پیوند ناگسستنی عرفان، مردم‌داری و فداکاری مردانی کهنسال است که محراب مسجد را به قتلگاه خویش و معراج امت تبدیل کردند؛ از تبریز تا شیراز و از یزد تا کرمانشاه.

شهریور سال ۱۳۶۰ در تقویم انقلاب، ماه آتش و خون بود؛ تنها چند روز از ترور شهیدان رجایی و باهنر می‌گذشت که شهر تبریز، در بیستمین روز از این ماه، شاهد یکی از تلخ‌ترین و در عین حال عاشقانه‌ترین صحنه‌های تاریخ معاصر شد. آیت‌الله سیداسدالله مدنی، عالمی که دهه‌ها در نجف و همدان و آذرشهر خاک حجره‌ها را توتیای چشم کرده و تندیس مجسم زهد و اخلاق به شمار می‌رفت، در محراب نماز جمعه تبریز ایستاده بود.
شاهدان عینی روایت می‌کنند که نفس‌های شهید مدنی همواره بوی مناجات می‌داد. در روزهایی که منافقین با ترورهای کور و انفجارهای زنجیره‌ای به دنبال شکستن روحیه مقاومت ملت بودند، این پیرمرد ۷۱ ساله نه‌تنها سنگر امامت جمعه را رها نکرد، بلکه هر بار با اشک و تضرع از خداوند طلب شهادت می‌کرد. خطبه‌ها تمام شده بود و نمازگزاران به نماز ایستاده بودند؛ در رکعت دوم، هنگامی که قامت خمیده استاد اخلاق به سجده رفت، نفوذ تروریست انتحاری منافقین سکوت نماز را شکست و نارنجک، میان سینه و قلب این عالم وارسته منفجر شد و سجاده نماز جمعه تبریز را به خون خضاب کرد. شهادت آیت‌الله مدنی موجی از بیداری، خشم مقدس و انسجام ملی آفرید و نشان داد خط سرخ شهادت که با محراب کوفه آغاز شده، همچنان در رگ‌های فرزندان معنوی علی (ع) جاری است.

تبریز و غربت سرخ قاضی
داستان شهدای محراب اما از شامگاه عید قربان سال ۱۳۵۸ آغاز شد. آیت‌الله سیدمحمدعلی قاضی‌طباطبایی، مجتهدی نستوه، ادیبی فرزانه و بازوی توانمند انقلاب در خطه آذربایجان، نخستین ستاره‌ای بود که در این آسمان درخشید. او که بارها تبعید و زندان‌های ستم‌شاهی را با روحیه‌ای پولادین تحمل کرده بود، پس از اقامه نماز مغرب و عشا در مسجد شعبان تبریز، هدف گلوله تروریست‌های گروهک فرقان قرار گرفت.
شهید قاضی طباطبایی از سنگینی فقه و کلام حکایت می‌کرد. منافقان و متحجران تصور می‌کردند با حذف فیزیکی «علمدار آذربایجان»، صدای انقلاب در شمال‌غرب کشور خاموش خواهد شد، اما پیکر غرق به خون او به سند مظلومیت و حقانیت نهضت اسلامی مبدل شد و عنوان پرافتخار «نخستین شهید محراب» را برای همیشه به نام وی در تاریخ ثبت کرد.

عارفی که بوی بهشت می‌داد

سجاده‌های سرخ
 بیستم آذر ۱۳۶۰، نوبت به شیراز رسید؛ شهری که دل به نجواهای روحبخش «دستغیب» بسته بود. آیت‌الله سیدعبدالحسین دستغیب، صاحب آثاری ماندگار چون گناهان کبیره و قلب سلیم، تجسم عینی تهذیب نفس، لطافت روح و عرفان عملی بود. او منبر را نه ابزاری برای سخنوری، بلکه صیقل‌دهنده قلوب می‌دانست و هزاران جوان را با لحن گرم و ملکوتی خود به وادی نور و جبهه‌های حق علیه باطل کشانده بود.صبح روز جمعه، در حالی که شهید دستغیب در کوچه پس‌کوچه‌های باریک شیراز به سمت مصلای نماز جمعه قدم برمی‌داشت، زنی انتحاری با مقادیر زیادی مواد منفجره خود را به وی نزدیک کرد و با انفجاری مهیب، پیکر مطهر این پیر روشن‌ضمیر و تنی چند از همراهان و نوه‌اش را متلاشی ساخت. شهادت آیت‌الله دستغیب چنان تکان‌دهنده بود که شیراز یکپارچه سیاه‌پوش شد. ترور پیرمردی که حتی خار به پای موری روا نمی‌دید و سخنانش جز پند و ذکر نبود، بیش از هر چیز ماهیت پلید، سفاک و ضدانسانی جریان نفاق را برای تمام جهانیان آشکار کرد.

یزد در سوگ «سومین شهید»

سجاده‌های سرخ
 در یازدهم تیر ۱۳۶۱، در گرمای سوزان کویر و در یازدهمین روز از ماه مبارک رمضان، محراب مسجد حظیره یزد به خون پاک آیت‌الله محمد صدوقی رنگین شد. شهید صدوقی، مرد میدان، شجاع، مقتدر و یار صمیمی و دیرین امام خمینی (ره) بود. او نقشی بی‌بدیل در هدایت مبارزات انقلابی در یزد، اصفهان، کرمان و هرمزگان ایفا کرده بود و پس از پیروزی انقلاب نیز همچون پدری مهربان و تکیه‌گاهی استوار، پشتیبان رزمندگان در جبهه‌های دفاع مقدس به شمار می‌رفت. شهید صدوقی پس از اقامه نماز جمعه، در حالی که با زبان روزه از محراب خارج می‌شد، با حمله انتحاری یکی از عناصر منافقین به شهادت رسید. صلابت و نفوذ کلام او چنان لرزه‌ای بر اندام جریان‌های ضدانقلاب انداخته بود که حضورش را برنمی‌تابیدند. با شهادت سومین شهید محراب، نهضت مقاومت نه تنها تضعیف نشد، بلکه کاروان‌های اعزام به جبهه با نام «شهید صدوقی» با شتابی دوچندان از دل کویر به سوی مرزهای دفاع از وطن سرازیر شدند.

پیر جبهه‌ها در محراب کرمانشاه

سجاده‌های سرخ
 پنجمین حلقه از این زنجیره نورانی، آیت‌الله عطاءالله اشرفی‌اصفهانی بود. پیرمردی زاهد، ساده‌زیست و فقیهی مجاهد با محاسنی به سپیدی برف که در بیست‌وسوم مهر ۱۳۶۱ در محراب مسجد جامع کرمانشاه به فیض شهادت نائل آمد. او که نماینده امام و امام جمعه کرمانشاه بود، به‌رغم کهولت سن، بارها لباس رزم پوشید و با حضور مستقیم در سنگرهای خط مقدم غرب و جنوب، روحیه‌بخش رزمندگان اسلام شد.
شهید اشرفی‌اصفهانی در حالی که در جایگاه نماز جمعه کرمانشاه آماده ایراد خطبه‌ها بود، هدف عملیات انتحاری قرار گرفت و سجاده‌اش با خون خضاب شد. این پیر روشن‌ضمیر، الگوی تمام‌عیار عالم مجاهد بود؛ کسی که نه کهولت سن و نه تهدیدات مداوم مرگ، نتوانست گام‌های استوار او را در همراهی با توده‌های مردم و پاسداری از مرزهای عقیدتی و جغرافیایی کشور سست کند.

کینه‌توزی نفاق و رمز جاودانگی خط سرخ محراب

سجاده‌های سرخ
 بازخوانی سرگذشت شهدای محراب، پرسشی بنیادین را در برابر ذهن مخاطب قرار می‌دهد: چرا ترور ائمه جمعه در دستور کار اصلی دشمنان قرار گرفت؟ پاسخ در پیوند ژرف میان «مسجد»، «مردم» و «رهبری انقلاب» نهفته است. شهدای محراب چهره‌های نمادین روحانیت اصیل بودند؛ علمایی که در کنار مردم می‌زیستند، دردهای جامعه را درک و با زبان ساده و نافذ، حقایق را برای اقشار گوناگون تبیین می‌کردند. آنان ارکان انسجام اجتماعی و دیوارهای نفوذناپذیر عقیدتی در برابر جریان‌های برانداز و تروریستی بودند.
منافقین کوردل به درستی دریافته بودند که حضور این چهره‌های وارسته، نمازهای جمعه را به دژهایی مستحکم از آگاهی و مقاومت بدل ساخته است؛ بنابراین ترور آنان در قالب عملیات‌های کور و انتحاری، تلاشی مذبوحانه برای شکستن این حلقه اتصال بود. اما تاریخ نشان داد که جریان حق با این شهادت‌ها ریشه‌دارتر شد. محراب‌های خونین ایران، به میعادگاه عاشورایی نسلی بدل شدند که راه عزت، استقلال و معنویت را در پیش گرفته بودند.
امروز، سال‌ها پس از شهادت آیت‌الله مدنی و یاران همراهش، عطر خون پاک آنان همچنان در حافظه جمعی ایرانیان جاری است. شهدای محراب ثابت کردند که پیوند دینداری و مجاهدت، بر سجاده‌های خون‌رنگ و در میان غبار باروت امضا می‌شود؛ روایتی ماندگار از پیرمردانی ملکوتی که نشان دادند محراب، نه صرفا جایگاه اقامه نماز، که والاترین سکوی پرواز به سوی ابدیت است.
 

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.