در نقش مردم، دور از انسانیت

آگاه: تصاویری که از لحظه اهدای جایزه به لاله مرزبان در جشنواره فیلم ونیز دست ‌به ‌دست شد، بیش از آنکه شبیه یک موفقیت سینمایی و افتخاری ملی باشد، بیشتر به یک نمایش ناشیانه و از پیش تمرین‌شده روی صحنه شباهت داشت. تغییر ناگهانی چهره، بغض‌های نمایشی و رفتارهایی که معلوم بود بارها جلوی آینه مرور شده‌اند، خیلی زود کار دست این بازیگر داد. در همان ساعت‌های اولیه، اولین موج واکنش‌ها به مصنوعی بودن بیش از حد این رفتارها اشاره کرد. خیلی از مردم و اهالی رسانه به درستی اشاره کردند که او حتی روی صحنه اهدای جوایز هم بازیگر قابلی نبود و یک بازی غیرطبیعی و سطحی از خود ارائه داد؛ تلاشی برای اینکه وانمود کند کوله‌باری از رنج‌های تاریخی را به دوش می‌کشد، اما خروجی آن چیزی جز لبخند تمسخر مخاطب نبود.
مسئله اما فراتر از ضعف در اجراست؛ داستان اصلی بر سر کلماتی است که از دهان او بیرون آمد. وقتی یک هنرمند روی یکی از معتبرترین صحنه‌های بین‌المللی می‌ایستد، کمترین انتظار از او این است که از دردهای زنده و ملموس جامعه‌اش بگوید. در روزهایی که خبرهای تلخ و شوک‌آور، مانند فاجعه و سوگ بی‌پایان کودکان میناب، قلب هر انسان بیداری را به درد آورده، چطور یک بازیگر می‌تواند پشت تریبون بایستد و حتی یک کلمه درباره این داغ‌های واقعی حرف نزند؟ چطور می‌شود از کنار مصیبت کودکان و دردهای واقعی حاصل از تجاوز نظامی به کودکان، زنان، مردان و غیرنظامیان دیگر کشورها بی‌تفاوت رد شد، اما متنی کلیشه‌ای را که انگار به او دیکته کرده‌اند، با صدای لرزان خواند؟
پاسخ کاملا روشن است؛ گفتن از رنج واقعی مردم برای آن سوی آبی‌ها جذابیتی ندارد. مرزبان ترجیح داد درست روی ریل از پیش تعیین‌شده‌ای حرکت کند که بارها و بارها توسط چهره‌های قبل از او امتحان شده بود؛ استفاده از یک مشت حرف‌های تکراری و کهنه که نه‌تنها درد امروز جامعه نیستند، بلکه سال‌هاست تاریخ مصرف‌شان گذشته است. این حرف‌ها هیچ ارتباطی با دغدغه‌های امروز مردم ایران ندارند و تنها مصرف بیرونی دارند تا به کام گردانندگان جشنواره‌های غربی خوش بیاید و دست‌های تماشاگران بی‌خبر را به کف زدن وادارند.
درست به همین دلیل بود که صدای زنان واقعی جامعه خیلی زود بلند شد. در همان شبکه‌های اجتماعی که معمولا بستر مانورهای تبلیغاتی است، بسیاری از زنان نوشتند «تو نماینده ما نیستی». زنان ایرانی، از مادران داغدار میناب تا همسران شهدا و دختران داغدار پدران جوان، هویت و مطالبات واقعی خود را در این اطوارها پیدا نمی‌کنند. مصادره کردن نام زنان برای ساختن یک چهره بین‌المللی از خود، توهین به درک جامعه است و مخاطب خیلی خوب تفاوت بین دلسوزی واقعی و سوءاستفاده از عناوین را می‌فهمد.
از همه اینها تناقض‌آمیزتر، شرایطی است که این قبیل چهره‌ها در آن به شهرت رسیده‌اند. لاله مرزبان در کمال آرامش، رفاه و در اوج عافیت از امکانات همین کشور و تولیدات داخلی استفاده کرد، نقش گرفت، شناخته شد و به جایگاه رسید. اما به محض اینکه پای این افراد به جشنواره‌های اروپایی باز می‌شود، ناگهان لباس یک مظلوم تحت فشار را به تن می‌کنند! این رفتار، مصداق بارز یکی به نعل و یکی به میخ زدن و استفاده ابزاری از موقعیت‌هاست. ارتزاق از فضای امن داخل و سپس گرفتن ژست‌های سیاسی «انگشت‌نمای» مد روز در خارج، دیگر به یک حربه تکراری و بی‌ارزش تبدیل شده که هیچ‌کس فریب آن را نمی‌خورد.
این شیوه رفتار، جز سوءاستفاده ابزاری نیست. سال‌هاست که یک عده یاد گرفته‌اند از احساسات عمومی، تصویر زن ایرانی و دردهای موجود جامعه مثل یک نردبان برای پیشرفت شخصی بالا بروند. تریبون ونیز می‌توانست جایی برای بازتاب حقیقت یک ملت صبور، دردهای ملموس مادران داغدار و گور دسته جمعی کودکان شهید و ریشه‌های واقعی رنج‌های این مردم باشد؛ اما مثل همیشه، خرج خودنمایی فردی و خوشامد مهمانان اروپایی شد. این نمایش‌ها شاید برای چند رسانه خارجی تیتر بسازد اما در حافظه مردم این دیار، فقط به عنوان سندی از بی‌صداقتی و دور بودن از دغدغه‌های واقعی ثبت می‌شود.
تشویق‌های جشنواره ونیز تمام می‌شود و نور فلاش‌ها خاموش خواهد شد، اما آنچه در تاریخ قضاوت مردم باقی می‌ماند، فرصت‌طلبی کسانی است که چشم بر خون کودکان و سوگ جامعه بستند تا چند دقیقه برای محافل خاص دلبری کنند. تریبونی که به جای بازتاب دردهای حقیقی، خرج ژست‌های بی‌مایه و شعارهای تهی می‌شود، نه اعتباری به هنرمند اضافه می‌کند و نه گرهی از کار مردم باز خواهد کرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.