آگاه: سه شبانهروز تیغ و آتش، پیکرهای بیپناه و ضجه مادرانی که زیر آوار سیمانی را اردوگاه دفن شدند، زخمی ابدی بر پیکر جهان عرب و حافظه تاریخی بشریت نشاند. با این همه، آنچه اشغالگران و همپیمانانشان در گورهای دستهجمعی مدفون پنداشتند، پایان داستان نبود؛ بلکه آغازی پرشور بر رستاخیز واژهها، بومها و فریمهای جاودانه شد. ادبیات و هنر مقاومت از همان بامداد خونین، به سنگر ثبت حقیقت و دادخواهی مظلومیت بدل شد. صبرا و شتیلا تنها یک مرثیه برای گذشته نیست؛ آینهای است شفاف که حافظه زنده زیتون را به نبض تپنده پایداری و ایستادگی امروز پیوند میزند.
چهل و اندی سال پیش، در روزهایی که بیروت، عروس سوخته خاورمیانه نامیده میشد، یکی از تاریکترین صفحات تاریخ معاصر رقم خورد. اردوگاههای پناهندگان فلسطینی «صبرا» و «شتیلا» در جنوب بیروت، میزبان هزاران خانواده آوارهای بودند که پیشتر در سال ۱۹۴۸ طعم تلخ نکبت و آوارگی از دیار مادری را چشیده بودند. با خروج نیروهای مبارز فلسطینی بر اساس توافقنامههای بینالمللی و تضمینهای کاغذی برای حفظ امنیت غیرنظامیان، محاصره اردوگاه توسط ارتش اشغالگر کامل شد.
غروب ۱۶ سپتامبر، آسمان اردوگاه با منورهای ارتش صهیونیستی روشن شد؛ روشنایی مرگباری که راه را برای شبهنظامیان باز کرد تا در تاریکی کوچهها، سناریوی هولناک قتلعام را با کارد، قمه و گلوله به اجرا درآورند. تا ظهر ۱۸ سپتامبر، هزاران زن، کودک، سالخورده و مرد غیرنظامی به فجیعترین شکل ممکن قتلعام شدند. خانهها روی سر ساکنانشان با بولدوزر تخریب و کوچهها به رودی از خون بدل شد. اما در دل این ویرانی و سیاهی مطلق، هنرمندان و نویسندگان، وجدان بیدار انسانیت شدند تا اجازه ندهند رد این خون سرخ از خاطره جهان پاک شود.
شعر پایداری و رستاخیز واژهها
ادبیات عرب و شعر پایداری، نخستین آینهای بود که فریاد گلوهای بریده صبرا و شتیلا در آن طنینانداز شد. شاعران فلسطینی و عرب، شعر را از یک واکنش صرفاً عاطفی فراتر برده و آن را به شناسنامهای تاریخی و گلولهای نمادین در برابر فراموشی تبدیل کردند.
محمود درویش و «مدیح الظل العالی» (ستایش سایه بلند):شاید رساترین و تکاندهندهترین فریاد شعری درباره جنایات بیروت و صبرا و شتیلا، شاهکار بلند محمود درویش یعنی منظومه «مدیح الظل العالی» باشد. درویش که خود در بیروت محاصرهشده زیسته بود، این شعر را مانند مرثیهای حماسی برای اردوگاهها و هجرت دوباره سرود. او در بندهایی از این شاهکار، با تصویرسازیهای تلخ و شگفتانگیز، سکوت ننگین جامعه بینالملل را به چالش میکشد و میسراید: «صبرا، شبی است که خنجر در آن میرقصد / صبرا، تپش دلی است که از کالبد خاک بیرون زده... چگونه این همه مرگ را در فنجان صبحگاهی جهان میریزید و جهان چشم بر هم میگذارد؟»
درویش در این منظومه نشان میدهد که چگونه یک اردوگاه پناهندگی، بدل به پایتخت نمادین شرافت و پایداری ملتی میشود که هیچ سلاحی جز حقیقت ندارند.
نزار قبانی و خشم واژهها علیه تبانی: نزار قبانی، شاعر نامدار سوری، با زبان گزنده و سرشار از خشم خویش، در قصایدی آتشین پس از کشتار صبرا و شتیلا، انفعال و سازش حاکمان عرب را نشانه رفت. قبانی بیروت و شتیلا را نماد قربانی شدن در پیشگاه معاملههای پشت پرده دانست و با اشعاری صریح، گریه بر مزار کودکان شتیلا را به آتشفشانی برای خیزش نسلهای بعد پیوند زد.
طاهره صفارزاده و پیوند فرا مرزی شعر مقاومت: در پهنه ادبیات فارسی نیز شاعران متعهد نتوانستند در برابر ضجههای شتیلا سکوت کنند. طاهره صفارزاده با درک عمیق از ماهیت استعماری این جنایت، در اشعار پایداری خود به توصیف اردوگاهها و کودکان پرپرشده زیر نور منورها پرداخت و نشان داد که رنج شتیلا مرز جغرافیایی نمیشناسد و زبان مشترک تمام آزادگان جهان است.
ادبیات داستانی و شاهکارهای مستند
ادبیات منثور و رماننویسی نیز وظیفه جاودانهسازی این حافظه جمعی را بر دوش کشید. آثار متعددی در قالب رمان، زندگینامه و گزارشهای میدانی خلق شدند که هر یک سندی خدشهناپذیر از جنایت صبرا و شتیلا هستند.
«چهار ساعت در شتیلا»؛ شهادت تکاندهنده ژان ژنه: یکی از مشهورترین و اثرگذارترین آثار مکتوب درباره این واقعه، کتاب مستند «چهار ساعت در شتیلا» اثر ژان ژنه، نویسنده و نمایشنامهنویس سرشناس فرانسوی است. ژنه جزو نخستین غربیهایی بود که صبح روز ۱۹ سپتامبر، درست چند ساعت پس از پایان کشتار، همراه با چند دیپلمات و خبرنگار وارد اردوگاه شتیلا شد. متن ژنه، گزارشی اداری یا مقالهای بیروح نیست؛ مرثیهای فلسفی، عریان و تکاندهنده است. او با جزئیاتی هولناک و در عین حال به شدت انسانی، بوی تعفن اجساد بادکرده زیر آفتاب شهریور بیروت، نگاه مات پیکرهای متلاشیشده و سکوت مرگبار کوچهها را روایت میکند. او در این کتاب مینویسد:
«در میان سکوت اردوگاه، تنها مگسها وزوز میکردند؛ مگسهایی که روی حفرههای خالی چشمان کودکانی نشسته بودند که هرگز نفهمیدند چرا کشته شدند.»
کتاب ژان ژنه جرقهای شد برای بیداری وجدانهای خفته در اروپا و آمریکا و سندی شد بر رد پای مستقیم ارتش اشغالگر در فراهم کردن بستر جنایت برای فالانژها.
«بابالشمس»؛ رمان حماسه و اندوه: الیاس خوری، نویسنده فقید لبنانی، در رمان «بابالشمس» (دروازه خورشید)، تاریخ شفاهی و رنجهای ملت فلسطین را در لایههای مختلف روایت میکند. بخشی از این رمان به فاجعه صبرا و شتیلا اختصاص دارد. خوری با ظرافت داستانی، زندگی پناهندگانی را روایت میکند که میان دو اردوگاه در رفتوآمد بودند و ناگهان با دیو مرگ روبرو شدند. این رمان بعدها به فیلمی درخشان نیز تبدیل شد.
نقاشی و پوسترهایی که فریاد میزنند
هنرهای تجسمی به دلیل زبان بصری و فرامرزی خود، سریعترین و ماندگارترین راه برای ثبت حافظه صبرا و شتیلا بودند. نقاشان و گرافیستهای جبهه مقاومت، بومها را به خاکریزهایی بدل کردند که دشمن نمیتوانست آنها را اشغال کند.
دیوید هاکنی و مونا حاطوم؛ از انتزاع تا واقعیت تلخ: بسیاری از هنرمندان بینالمللی با الهام از تصاویر خبری مخابره شده از صبرا و شتیلا، آثاری خلق کردند. اما در میان هنرمندان عرب، «اسماعیل شموط» نقاش بزرگ فلسطینی، با خلق آثاری آکنده از نمادهای مقاومت، تراژدی شتیلا را به تصویر کشید. در نقاشیهای او، مادران شتیلا با دستانی که به سوی آسمان دراز شده، همچون درختان زیتون ریشهدار تصویر شدهاند که حتی اگر شاخ و برگشان را بزنند، ریشهشان در خاک استوار باقی میماند.
پوسترهای مقاومت، رسانه بیداری میشوند
پوستر در دهه ۶۰ میلادی و سالهای پس از آن، به عنوان رسانهای مردمی و تاثیرگذار عمل میکرد. طراحان فلسطینی با استفاده از نمادهایی چون چفیه خونی، کبوترهای بالشکسته بر فراز خیمههای اردوگاه و نام «صبرا و شتیلا» که به شکل سیمخاردار طراحی میشد، خشم و ایستادگی خود را فریاد زدند. این پوسترها نه تنها در خیابانهای بیروت و دمشق، بلکه در دیوارهای دانشگاههای پاریس و لندن نیز نقش بستند تا صدای خاموششدگان شتیلا باشند.
پرده نقرهای و قابهای ماندگار
سینما، قدرتمندترین ابزار برای روایت جزئیات صبرا و شتیلا و پیوند دادن آن به حافظه بصری نسلهای جدید است.
فیلم سینمایی «والس با بشیر»: اگرچه این انیمیشن مستند ساخته «آری فولمن» از زاویه دید یک سرباز صهیونی است که در زمان کشتار در بیروت حضور داشته، اما به دلیل کالبدشکافی فراموشی جمعی و به تصویر کشیدن بخشی از حقیقت هولناک آن شبها (از جمله شلیک منورها توسط ارتش رژیم صهیونیستی برای تسهیل کشتار)، اثری قابل تامل و جنجالی است که تماشای آن ابعاد جدیدی از فاجعه را نشان میدهد.
مستند «صبرا و شتیلا» اثر رضوان سعاده: این مستند با استفاده از تصاویر آرشیوی بکر و مصاحبه با معدود بازماندگان فاجعه، روایتی دقیق و دستاول از سه روز جهنمی در اردوگاه ارائه میدهد. تماشای چهرههای پیرمردان و پیرزنانی که هنوز کلید خانههای مادریشان در یافا را به گردن دارند و از شب واقعه میگویند، هر بینندهای را تحت تاثیر قرار میدهد.
فیلم سینمایی «۳۰۰۰ شب» : اگرچه موضوع اصلی این فیلم زندانیان زن فلسطینی است که به کارگردانی «می المصری» ساخته شده، اما در بطن خود روح مقاومت و تاثیر فجایعی چون صبرا و شتیلا بر اراده زنان فلسطینی برای بقا و حفظ هویت را به خوبی به تصویر میکشد.
تسلسل خون و مقاومت
امروز که در آستانه سالروز آن فاجعه تلخ قرار داریم، نمیتوان میان حافظه زخمی صبرا و شتیلا و ویرانههای غزه در سال ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ مرزی قائل شد. تاریخ گویی در حال تکرار خود است؛ همان محاصره، همان سکوت بینالمللی و همان بمبهایی که بر سر غیرنظامیان فرو میریزد. اما یک تفاوت اساسی میان دیروز و امروز وجود دارد: حافظه زنده زیتون امروز به تناوری رسیده است. اگر در سال ۱۳۶۱ (مصادف با ۱۹۸۲میلادی)، جانیان تلاش کردند با محو فیزیکی ساکنان شتیلا، آرمان فلسطین را دفن کنند، امروز آن خونها در رگهای جوانان «طوفانالاقصی» جریان یافته است. ادبیات و هنری که از دل ویرانههای شتیلا جوانه زد، امروز در قالب ویدئوهای موبایلی خبرنگاران غزه و طرحهای گرافیکی هنرمندان دیجیتال در سراسر جهان تکثیر شده است. صبرا و شتیلا دیگر تنها نام دو نقطه جغرافیایی در بیروت نیستند؛ آنها کدهایی هستند برای بازشناسی حق از باطل. «حافظه زنده زیتون» به ما میگوید که هیچ فاجعهای پایان راه نیست؛ تا زمانی که قلمی برای نوشتن، بومی برای رنگ زدن و حنجرهای برای سرودن وجود دارد، آرمان آزادی فلسطین زنده خواهد ماند.
چرا باید به یاد آورد؟
زنده نگه داشتن یاد صبرا و شتیلا، صرفاً یک عمل آیینی یا مرثیهخوانی برای گذشتگان نیست؛ بلکه یک کنش سیاسی و انسانی در برابر پروژه «عادیسازی» است. دشمن تلاش میکند تا با تکرار فجایع، قبح آنها را بریزد و حافظه تاریخی ملتها را دچار فرسایش کند.
اما هنر و ادبیات پایداری، نگهبانان این حافظهاند. معرفی کتابهایی چون «چهار ساعت در شتیلا» به نسل جوان و بازخوانی اشعار درویش، سلاحی است که زنگار فراموشی را از چهره حقیقت میزداید. امروز صبرا و شتیلا در قلب هر مبارزی که برای عدالت میجنگد، نبض میزند و یادآور این حقیقت است که پیروزی نهایی نه از آن تانکها و بولدوزرها، بلکه از آن واژهها و ایمانهایی است که از خون شهیدان اردوگاه روییدهاند.

نظر شما