۲۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۱
کد مطلب: ۲۵٬۴۲۳

آگاه: «وَلَنْ یجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا»؛ خداوند برای کافران راهی برای سلطه بر مومنان قرار نداده است. این آیه در نگاه نخست، شاید بیش از هر چیز یادآور یک اصل فقهی و اعتقادی باشد؛ اما اگر آن را در نسبت با مسئله دفاع و مواجهه با دشمن ببینیم، یک پرسش جدی پیش روی ما قرار می‌گیرد: اگر قرار نیست دشمن بر جامعه مومنان سلطه پیدا کند، ما برای بسته ماندن راه‌های این سلطه چه وظیفه‌ای داریم؟
دفاع، یکی از نخستین پاسخ‌ها به این پرسش است؛ اما دفاع را نمی‌توان تنها در معنای نظامی آن خلاصه کرد. ساخت تجهیزات نظامی، افزایش توان موشکی، تقویت پدافند و بالا بردن توان عملیاتی، بخشی ضروری از قدرت دفاعی یک کشور است. با این حال، دشمن برای ایجاد سلطه الزاما به تانک و هواپیما و موشک نیاز ندارد. گاهی کافی است بتواند ذهن یک جامعه را تغییر دهد، اعتماد مردم به یکدیگر را کاهش دهد، نسبت به آینده ناامیدشان کند، میان آنها شکاف ایجاد کند و روایت خود را جایگزین روایت واقعی از یک مسئله کند. به همین دلیل است که جنگ امروز، حتی اگر در نقطه‌ای از میدان نظامی جریان داشته باشد، تنها در آن میدان تعیین تکلیف نمی‌شود. بخشی از نبرد، در ذهن انسان‌ها اتفاق می‌افتد؛ در رسانه، در شبکه‌های اجتماعی، در فیلم و سریال، در اخبار و حتی در تصویری که یک جامعه از خودش پیدا می‌کند.
هشت سال دفاع مقدس نمونه روشنی از اهمیت سرمایه انسانی در دفاع است. ایران در آغاز جنگ با کمبودها و محدودیت‌های جدی نظامی و تسلیحاتی مواجه بود، اما سرمایه‌ای داشت که محاسبات دشمن را دشوار می‌کرد: مردمی که جنگ را مسئله‌ای مشترک می‌دیدند و پشتوانه حرکت‌شان ایمان بود. آن روز ابزار اصلی دفاع فقط سلاحی که در دست رزمنده قرار داشت نبود؛ ایمانی بود که به او می‌گفت ایستادگی معنا دارد و سرنوشت او از سرنوشت جامعه‌اش جدا نیست. همین ایمان، مردم را به میدان آورد و همین احساس سرنوشت مشترک، جامعه را در برابر دشمن منسجم کرد.
اما چند دهه بعد، میدان مواجهه تغییر کرده است. رسانه‌ها بیش از هر زمان دیگری در شکل‌دهی به افکار عمومی نقش دارند و دشمن نیز از همین ابزار برای اثرگذاری بر جامعه استفاده می‌کند. اگر در گذشته بخش مهمی از تلاش دشمن، عبور از مرزهای جغرافیایی بود، امروز عبور از مرزهای ذهنی نیز به همان اندازه اهمیت پیدا کرده است.
اینجاست که مسئله‌ای جدی شکل می‌گیرد: اگر جامعه‌ای از درون دچار چنددستگی شود، اگر مردم دیگر یکدیگر را در یک جبهه نبینند و اگر اعتماد و ایمان مشترک تضعیف شود، حتی قوی‌ترین تجهیزات نظامی نیز به تنهایی نمی‌توانند تمام خلأ ایجادشده را پر کنند. پس همان‌طور که برای دفاع از مرزهای جغرافیایی به نیروی نظامی نیاز داریم، برای دفاع از مرزهای فکری و فرهنگی نیز به نیروی انسانی نیاز داریم.
شاید بتوان یکی از مهم‌ترین الگوها برای فهم این مسئله را در سیره امام صادق (ع) پیدا کرد. دوران امام صادق (ع) دوره‌ای بود که جامعه اسلامی با جریان‌های فکری و عقیدتی گوناگونی مواجه شده بود. جریان‌های مختلف تلاش می‌کردند افکار عمومی را تحت تاثیر قرار دهند و برداشت‌های متفاوتی از دین ارائه کنند. در چنین شرایطی، امام صادق (ع) تنها به مقابله با یک جریان خاص اکتفا نکردند؛ بلکه با ایجاد یک نهضت علمی و فرهنگی، به تربیت انسان‌هایی پرداختند که بتوانند در برابر این جریان‌های فکری ایستادگی کنند.
جریان غلو، نمونه‌ای از همین میدان بود؛ جریانی که با نسبت دادن جایگاه‌هایی نادرست به ائمه (ع)، در پی تغییر مرزهای اعتقادی جامعه بود و ائمه (ع) در دوره‌های مختلف با آن مقابله کردند. پاسخ به چنین تهدیدی نیز صرفا با برخورد مستقیم ممکن نبود؛ جامعه باید به جایی می‌رسید که بتواند انحراف را تشخیص دهد. امام صادق (ع) دقیقا همین کار را دنبال کردند: ساختن انسان.
شاگردان ایشان تنها کسانی نبودند که در یک کلاس حاضر شوند و دانشی را دریافت کنند؛ بسیاری از آنان به نقاط مختلف جهان اسلام رفتند و هر کدام به حلقه‌ای برای انتقال دانش و اندیشه تبدیل شدند. یک شبکه انسانی شکل گرفت که می‌توانست در برابر انحرافات فکری، از جامعه دفاع کند. امروز نیز اگر میدان تهدید تغییر کرده، شیوه دفاع ما باید متناسب با آن تغییر کند.
بازدارندگی فعال فقط به این معنا نیست که آن‌قدر موشک داشته باشیم که دشمن از حمله نظامی منصرف شود. این بخش لازم است، اما کافی نیست. بازدارندگی زمانی کامل‌تر می‌شود که جامعه‌ای داشته باشیم که دشمن نتواند به آسانی ذهن آن را تسخیر کند؛ جامعه‌ای که مردمش قدرت تشخیص، تحلیل و پرسشگری داشته باشند و هر روایتی را صرفا به دلیل تکرار شدن در رسانه نپذیرند.
برای رسیدن به چنین جامعه‌ای، صرفا موعظه کردن کافی نیست. نسل امروز با نسل‌های گذشته تفاوت دارد. بخش بزرگی از ارتباط او با جهان از مسیر رسانه اتفاق می‌افتد؛ با تصویر، ویدئو، داستان، بازی، شبکه اجتماعی و محتوای کوتاه. بنابراین اگر قرار است از فکر و فرهنگ جامعه دفاع کنیم، باید زبان و ابزار ارتباط با همین نسل را بشناسیم.
هدف، ساختن نسلی نیست که فقط مجموعه‌ای از پاسخ‌های آماده را حفظ کرده باشد؛ هدف، تربیت نسلی است که قدرت فکر کردن داشته باشد. کسی که وقتی یک فیلم می‌بیند بتواند پشت روایت آن را ببیند؛ وقتی یک خبر می‌خواند بتواند منبع و زاویه آن را بررسی کند؛ وقتی با یک شبهه مواجه می‌شود، به جای پذیرش یا انکار فوری، سوال درست بپرسد.
چنین انسانی خودش بخشی از قدرت دفاعی کشور است. چرا که حتی اگر روزی دشمن در میدان نظامی پیشروی کند، آنچه سرنوشت یک ملت را تعیین می‌کند فقط تعداد تجهیزات نیست؛ انسان‌هایی هستند که باید در برابر او بایستند. همان‌گونه که در دفاع مقدس ایمان و احساس سرنوشت مشترک مردم را به میدان آورد، امروز نیز باید انسان‌هایی تربیت شوند که هم ایمان داشته باشند، هم قدرت تحلیل و هم بدانند چرا باید از جامعه و سرزمین خود دفاع کنند. قاعده نفی سبیل، فقط وعده‌ای برای نشستن و منتظر ماندن نیست؛ می‌تواند دعوتی به مسئولیت باشد. اگر قرار نیست راه سلطه دشمن بر جامعه مومنان باز بماند، باید این راه‌ها را شناخت و برای بستن هرکدام از آنها تلاش کرد؛ از مرزهای جغرافیایی گرفته تا مرزهای علمی، اقتصادی، فرهنگی و فکری.
نخبگان کشور امروز برای تقویت توان نظامی تلاش می‌کنند؛ برای ساخت موشک، پدافند و تجهیزات دفاعی. این تلاش ضروری است. اما در کنار ساخت تجهیزات، باید برای ساختن انسان‌هایی هم تلاش کرد که بتوانند از فکر و فرهنگ جامعه دفاع کنند. موشک می‌تواند دشمن را از نزدیک شدن به خاک بازدارد؛ اما انسان آگاه می‌تواند راه نفوذ دشمن به ذهن جامعه را ببندد و شاید یکی از مهم‌ترین شکل‌های بازدارندگی فعال در روزگار ما همین باشد: پیش از آنکه دشمن ذهن جامعه را فتح کند، جامعه‌ای ساخته باشیم که بتواند از ذهن، ایمان و هویت خود دفاع کند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.