آگاه: پزشکیان خیلی سعی کرد که مردم را زبان بگیرد. با همان رخ صمیمی پدرانهاش. یک آذری اصیل، دلسوز، وفادار اما کمی بیحوصله. بارها و بارها با رفتار و با گفتارش نشان داده که از تقدیرش راضی نیست. چون کارها به هیچ وجه آنطور که میخواسته پیش نرفته. دوست داشت حالا که اعتماد مردم را جلب کرده و به رأس قدرت اجرایی کشور پرافتخار ایران رسیده، فرصت بکرتر و هموارتری برای خدمت داشته باشد. فراز و فرود و پیچ و تاب روزگار در دوران او از همان روز اول چنان شدت گرفت که کارکشتهترین سیاستمداران را نیز به حیرت وامیدارد چه رسد آقای پزشکیان را که انگار دست قضا و قدر او را پرتاب کرده روی سکوی ریاست یک کشور استثنائی در خاصترین برهه تاریخیاش.
مردم خیلی ساده به او اعتماد کردند و شعارش را پسندیدند و چراغ سبز را بالای سرش روشن کردند تا راهش به سوی پاستور هموار شود. اما تقدیر نقشههای فراوانی برای این پدر پیر ایرانی در آستین داشت. چالشهای روزگار باعث شد تا سوءتفاهمات زیادی بین او و مردم به وجود آید. مردم انگار چیز زیادی از او نمیخواستند. وعدههای او بسیار ساده بود. فقط یک چیز، اینکه همین قدر که نشان میدهی مردمی باش. مردمی بمان. ما را باور کن و ما را بپذیر. ما را تقسیم نکن. ما را حذف نکن. ما را در برابر هم قرار نده. ما را به جان هم نینداز. با ما همکاری کن. با ما همدل باش. روی ما حساب کن و به ما اعتماد کن. همانطور که ما به تو اعتماد کردیم. یعنی همان وفاق. آیا این خواسته زیادی است؟ شاید انتخاب آقای پزشکیان به یک حساب، خاصترین انتخاب مردم بود.
وفاق یعنی آن شعار مرکزی و عهد مشترک و فضای عمومی که ارتباط دولت چهاردهم با همه مردم را تعریف و توصیف میکند. یعنی تخصص این دولت و جنبه برجسته آن برای جلب همکاری ملت و پیشبرد اهداف کلان و کارهای بزرگ که از عهده هیچ کس به تنهایی برنمیآید. ابتکار عمل پیادهسازی این شعار در دست دولتی است که با آن از مردم رأی گرفته است. اگر رئیسجمهور و یارانش لوازم و ضرورتهای تحقق شعار دولت خودشان را آنچنان که باید ندانند و نتوانند یا در برخی موارد نخواهند، آنگاه نمیتوان از مردم انتظار داشت این خلأ را برای دولت پر کنند. البته که مردم بزرگ ایران از داشتههای معنوی خود و سرمایههای رشد انقلابی خود در طول چند دهه اخیر بارها برای جبران ضعف دولتها استفاده کردهاند و هر بار که مسئولی نتوانسته ماموریتهای محوله را به درستی انجام دهد، خود به میدان آمده و بار را از زمین برداشتهاند و کار را به اینجا و امروز رساندهاند که ایران عزیز و مقتدر در زمره شگفتیآفرینان تاریخ معاصر سر برآورده و در حال بازنویسی معادله قدرت در منطقه و جهان است. بالاخره مردم مسئول را انتخاب و استخدام کردهاند و انتظار دارند به ادعاهای خود عمل کند و اگر درباره چیزی سخن گفته که از عهده آن برنمیآمده پاسخگو باشد. اعتبارزدایی از دولت و اعتمادزدایی از ملت نتیجه شعارهایی است که در طول دورههای مختلف هنگام تلاش برای رسیدن به صندلی خدمت سر داده شده؛ اما پس از برآورده شدن خواهش و قبول واگذاری مسئولیت، یا شعارها صورت پوچ و دروغین خود را آشکار کردهاند و معنای ضد خود را در عمل نشان دادهاند یا شعاردهندگان از کفایت عمل به شعارها برخوردار نبودهاند و نتوانستهاند صداقت و توان اجرای خود را اثبات کنند. البته که همیشه چنین نبوده و دولتهای قوی و ضعیف وجود داشته و هر دولت نقاط قوت و ضعفی داشته و همه دولتها تلاشهای زیادی برای برآوردن خواسته مردم و تامین نیازهای آنان و تحقق شعارهایشان داشتهاند. در شرایط همواره پیچیده جمهوری اسلامی ایران به واسطه نوع رفتار ناجوانمردانهای که قدرتهای استکباری و طاغوتی با او داشته و دارند، مسئولیت بسیار سنگین است. میتوان گفت هوشمندترین و مبتکرترین و چابکترین و خلاقترینها مسئولان نظامی اسلامی ایران هستند. زیرا هیچ مسئولی در هیچ کشوری در جهان مجبور نیست با این همه شگفتانه و حوادث پیشبینی نشده و غیرطبیعی و خرابکاریهای عمدی و شیطنتهای عجیب و غریب روبهرو شود و بخواهد تصمیم بگیرد. توجه به این نکته ضروری است.
در حالی که ما درگیر یک جنگ ترکیبی بزرگ هستیم و یکی از وجوه اصلی این جبهه گسترده تقابل و نزاع شناختی ما و دشمن است، برخی مسئولان ما نتوانستهاند نقش جهادی خویش را در این میدان به درستی بازی کنند. دلایل مختلفی برای این نقطه ضعف وجود دارد. در میان مسئولان هستند کسانی که فاصلهشان با باور دشمن به مراتب کمتر است از فاصلهشان با باور انقلابی و ایرانی و اسلامی مردم. اگر مسئولی از لحاظ نظری و اندیشهای در چارچوب فهم دشمن قرار داشته باشد، نمیتواند از عهده مواجهه تمدنی و تقابل وجودی بین ما و آنان برآید. مسئولی که هنوز مبانی انقلاب اسلامی را آنچنان که هست و آنچنان که قائد راحل و قائد شهید رضوانالله علیهما تبیین و تفسیر و تأویل فرمودهاند، نشناسد و نپذیرد و به آن ایمان نداشته باشد، نمیتواند در دشواریهای جنگ همه جانبه از سرزمین تحقق آن معانی فاخر و مبانی محکم و آرمانهای بلند محافظت و پاسداری کند.
هر چه ایمان یک مسئول با باورهای چهارگانه امامین انقلاب فاصله بیشتری داشته باشد، توان او در انجام تعهداتش کمتر و کمتر خواهد شد. این یک واقعیت انکارناپذیر است که رفتار برخی از مسئولین طی چند دهه اخیر بیش از اینکه خدمت به انقلاب و اسلام و ایران و مردم را نشان دهد، پیشبرد ایده دیگران را تسهیل کرده است. اگر مسئولی نتواند از عهده عهد مشترک انقلابی مردم ایران برآید و به جای آن تحت تاثیر فضایی قرار بگیرد که دشمن متجاوز به میهن و ملت، تولید میکند تا بر فهم و اراده و تصمیم و اقدام و عمل مسئول ما تاثیر بگذارد، ناگزیر اختلالات ارتباطی جدی با مردم پیدا خواهد کرد و زبان مشترک خود با جامعه را گم میکند و نمیتواند با آن به تفاهم و توافق و اتحاد و وفاق برسد. اگر به درست یا غلط چنین به نظر برسد که مسئولی دشمن را بهتر از دوست، درک میکند و گفتار و رفتار و افکار او به جای برآوردن خواست و نیاز ملت و اعتبار دادن به ظرفیت و استعداد خودیها متاثر و منفعل در برابر خواست و نیاز دشمنان ملت است، چرا باید انتظار داشت که عزم و اراده ملی حول چنین مسئولی شکل بگیرد یا اگر قبلا شکل گرفته همچنان باقی بماند؟!
یکی از بازوهای مهم جنگ شناختی، عملیات روانی و تاثیر بر افکار عمومی ذیل چارچوب دیپلماسی عمومی است. با بررسی رسانهها در طول زمان میتوان به این نکته اعتراف کرد که دشمن مهارت بسیار بالایی در برقراری ارتباط با مردم و سخن گفتن با آنان و رساندن ایده و پیام خویش به آنان دارد. البته نباید جنبه فناورانه بحث را نیز نادیده گرفت. یکی از زمینهسازیهای جدی غرب در تحمیل اراده خود بر مردم جهان، پشت پرده ارتقای فناورانه زندگی در میان ملتهاست. توسعه و تعمیق ارتباطات یکی از جنبههای تحول یافته فناورانه در زندگی بشر امروز است. ارتباطات بر خلاف نامی که بر آن گذاشتهاند، یک عملیات جراحی بزرگ معرفتی و شناختی برای باز طراحی ساختار ارتباطی مردم با خود و یکدیگر است. بیش از اینکه ارتباطات باشد، تحمیل نقشه روابط مطلوب صاحبان فناوری بر زیست بوم انسانهاست. چندی پیش یک خیابان از وسط محلهای که چند دهه در آن زندگی کردهام گذشت و دسترسیهای شهری بسیار خوبی فراهم کرد؛ اما یک اتفاق مهم نامرئی نیز در این میان اتفاق افتاد. ارتباطات محلگی بین دو سوی خیابان دچار یک اختلال بسیار جدی شد. نوعی ناشناختگی و سرگردانی و گمگشتگی بر ساکنان اصیل این محله تحمیل شد که سازگاری با آن زمان خواهد برد. خانهها و کوچهها و فروشگاهها و فضاهایی گم شدند و به جای آن یک فضای غریبه تقدیرات خود را بر محله تحمیل کرد. این مثال را زدم تا بگویم که ارتباطات چگونه فضای زیست خودمانی ما را دگرگون میکند و راههای برآوردن خواستها و نیازهای ما را تغییر میدهد. به خصوص اگر مسیرهای ارتباطی را یک بیگانه با یک تمدن مهاجم و ایده و آینده ستیزهجویانه طراحی و پیاده کرده باشد. به هر حال واقعیت این است که غرب توانسته نقشه ارتباطی خود را بر نقشه زندگی شهری و روستایی و شبانه و روزانه و کلان و روزمره ما بنشاند و بافتهای عرفی و خودمانی ما را دستخوش تغییرات گسترده کند و زبان زندگی را بین ما زیر و رو کند و چیزی را بر ما تحمیل کند که گاه نمیشناختیم و گاه منکر آن بودیم. به هر حال منکر را بر معروف غلبه میدهد و باعث سلطه بیگانه بر دوست میشود. با این زمینهسازی اساسی، یک جنگ تمامعیار رخ داد و بزرگترین جنایتکار عصر حاضر هر روز خبرهای دقیق از خانهها و خیابانها و ادارهها و کارخانههای ما را رصد و جمعآوری کرد و به تناسب آن شروع به عملیات روانی حساب شده و روزآمد روی مردم و مسئولان نمود. حالا پاسخ ما به چنین هجمه نابرابر برای دفاع از ذهن و فکر و اراده مردم چه بود؟
مردم خود را در این موقعیت به شدت رها شده و بیپناه یافتند. حتی گاهی جامعه خلأ سادهترین توضیحات را احساس میکرد. مسئولان نمیتوانستند در برابر عملیات زبانی دشمن، عملیات پدافندی قابل توجهی تعریف و طراحی و اجرا کنند. این در حالی است که آزمون و خطاهای گاه و بیگاه نشان داد که چقدر دشمن روی فعالیت زبانی ایرانیان حساس است و به هر شکل ممکن سعی میکند هر صدایی را که بخواهد و بتواند به حملات سازمان عملیات روانی دشمن پاسخ دهد، قطع کند. با این حال باز هم مجموعه مسئولان امر ترجیح دادند این سنگر را خالی بگذارند و روی احتمالات و اتفاقات و هوش و تعهد و تابآوری و مهارتهای شناختی ذاتی ایرانیان حساب باز کنند. البته ما تلاشهایی را در این باره شاهد بودیم. برخی مسئولان ارشد و فعالان رسانهای هوشمند، کارهای ارزشمند و قابل اعتنایی انجام دادند و ثمرات سازنده و مثبت آن را نیز دیدند؛ اما گویا تمرکز برخی مسئولان در این میان به جای خنثی کردن عملیات دشمن روی جریانهای خرد و شخصی داخلی بود. برخی در صحنههای بزرگ پیش آمده نشان دادند که نه تنها قد و قامتی فراملی برای مواجهه با چالشهای جهانی و تمدنی انقلاب اسلامی ندارند؛ بلکه از فهم و حل موضوعات ملی نیز عاجز و ناتوانند. اینکه درست در وسط جنگ یک رئیسجمهور را وادار کنی تا تمرکز فعالیت خود را صرف باز کردن یک درگاه اینترنتی متعلق به یک سلبریتی رسانهای کند، نه تنها اعتماد مردم را جلب نمیکند و ارتباط با آنان را تقویت نمینماید؛ بلکه ترس و تردید آنان را نسبت به قابلیتها و توانمندیهای مسئول تشدید میکند. اگر صحنه را آنقدر ضعیف و کوچک و نمایشی و ساختگی ببینی که پرداختن به برخی مسائل جزئی و هزینه دادن برای آن را در کارنامه عملیاتی خود برجسته کنی، مردم احساس خواهند کرد که با تو در دو جهان زندگی میکنند. جهانی که یک سوی آن جنگ چندوجهی با تمام قدرت جریان دارد و همه مردم را به شکلی به خط مقدم کشانده و از ظرفیت حداکثری آنان برای پیشبرد خود بهره میبرد و جهانی که سوگلیها ساخته و پرداختهاند و محافل گروهی و جناحی آن را برگزار کردهاند و منافع شخصی و خانوادگی و حزبی و گروهی جزئی خود را به حساب ملت برآورده میکنند.
اگر مسئول ارشد نظام اختیار مدیریت توجهات خود را نداشته باشد و اطرافیانش یا دشمنانش بتوانند مهندسی توجه او را در دست بگیرند و هر کجا و هر طور خواستند سرمایه عمومی توجه رئیس را خرج موضوعات و برنامهها و پروژههای بعضا ضعیف و بعضا مخرب و ضد امنیت روانی مردم کنند، آنگاه نباید انتظار داشت ضعف در امانتداری سرمایه عمومی، اختلال ارتباط با مردم را به وجود نیاورد. این هنر یک مسئول است که با توزیع توجه خود به مسائل و موضوعات و جهات مختلف تعادل صحنه و آرامش و اطمینان مردم را جلب و تضمین کند.
مردم آدمهای کوچک را در جایگاههای بزرگ به خوبی از آدمهای مناسب تشخیص میدهند. این مهارتی است که طی دهها سال تجربه مردمسالاری در جمهوری اسلامی ایران به دست آمده است. آنان در دهها انتخابات شرکت کردهاند و سپس در انتظار نتایج انتخاب خود نشستهاند و با صبر و حوصله تمام محصول نهایی آنچه را که در زمین سیاست کاشتهاند بررسی کردهاند. بارها و بارها افراد با شعارهای مختلف برای به دست آوردن موقعیتهای شغلی و مسئولیتی کلان به مردم مراجعه کردهاند و با آنان به شکلهای مختلف سخن گفتهاند و آبروی کلمات و فرصتهای نظام و سرمایههای کشور را برای جلب اعتماد ایشان هزینه کردهاند و سپس نشان دادهاند که چقدر در شعارهای خود صادق بودهاند و چقدر دانا و توانمند. لذا با تجربه انباشتهای که این ملت دارد، تشخیص مسئول توانا از مسئول ناتوان و مسئول دانا از مسئول نادان و مسئول وفادار از مسئول کاهل برایشان آسان است. گاهی ضعف و قوت یک مسئول درباره شخص نیست؛ بلکه درباره مجموعهای از افراد و تیمهای استخدام شده و دوستان و نزدیکان و گروههای موافقی است که به منتخب مردم نزدیک میشوند و او را از محیط پیرامونی جدا میکنند و فرد را تبدیل به زبان خود میکنند در حالی که مردم آنها را انتخاب نکردهاند و احیانا اگر در معرض قرار میگرفتند در آزمون پذیرش مردم موفق نبودند.
خلاصه اینکه مردم ایران امروز درگیر یک جنگ بزرگ هستند. زندگی در ایران امروز یعنی زندگی در خط مقدم. یعنی همه مردم ایران زیر بار آتش خشم دشمنی هستند که دانسته با فرد فرد ایرانیان طرف است. جنگ ترکیبی جبهههای متکثر و گستردهای به روی ما باز کرده و از هر جهت نقاط ضعف فردی و خانوادگی و گروهی و حزبی و ملی و فراملی ما را جستوجو میکند تا بتواند با هزینه کمتر وارد شود و بقیه سنگرها را نیز محاصره و فتح کند. وقتی تک تک افراد یک ملت با تمام توان و استعداد و دارایی خود مشغول جنگیدن با شیطانی پلید و جنایتکاری بیرحم و خونخواری ظالمند، تمرکز مسئولان برای برآوردن سلاح مناسب برای خنثی کردن حمله دشمن طبیعیترین و پیش پا افتادهترین خواسته ممکن است. اگر مردم احساس کنند که در میدان رها شدهاند و هیچ راهبری و فرماندهی کلانی در برابر عملیات حساب شده و متمرکز دشمن وجود ندارد، نمیتوانند به شعارها و اسمها و عنوانها تکیه کنند و هستی خود را برای بازیهای تحقیر شده و تضعیف کننده میدان فدا کنند. همین باعث تردید و تفرقه در صفوف میشود و اتحاد را از بین میبرد و فرصت را برای دشمن به وجود میآورد. در چنین شرایطی مسئول نمیتواند با مردم گفتوگو کند و اگر گفتوگو کند شنیده نمیشود و اگر شنیده شود ترتیب اثر داده نمیشود. مسئول هیچگاه نمیتواند به تنهایی یا به همراه چند نفر پیرامون خود امورات گسترده را حتی در شرایط عادی و غیر جنگی پیش ببرد. او باید بتواند رفاقت و صداقت و کفایت و شایستگی خود را به دهها میلیون نفر ثابت کند و نشان دهد که اگر شأن پدرانه دارد، پدر همه مردم است و اگر شأن برادرانه دارد برادر همه مردم است و اگر شأن دوستانه دارد، دوست همه مردم است و اگر مسئولیتی پذیرفته در قبال همه مردم پذیرفته. مبادا بازیچه گروههایی شود که بخشی از مردم را نمیبینند و بخشی از مردم را نمیپسندند و بخشی از مردم را نمیخواهند و طمع به استحصال قدرت از بخش دیگر مردم دارند.
البته این را همه میدانند که هنگام چالشها قدرتمندترها در مرزها میایستند و از آسیبپذیرترها و ضعیفترها و آنان که دیرتر خواهند رسید در متن مراقبت میکنند. روشن است که بخشی از مردم رشد و بلوغ بیشتری در مواجهه با مسائل و مشکلات متناسب با شأن انقلاب اسلامی دارند و برخی مشغولیتهای خردتری دارند. این را خود مردم نیز بین خودشان به خوبی یافتهاند و با آن سازگارند. امام راحل فرمود: «مجلس عصاره فضیلت ملت است.» میتوان این نگاه عمیق و دقیق را توسعه داد و بازخوانی کرد که دولت به معنی اعم آن نماینده قدرت و اقتدار یک ملت است. یک مسئول نباید نشانه ضعف یک جمعیت باشد. نباید ضعیفترین یک جمعیت باشد. نباید نقطه ضعف یک جمعیت باشد. نباید نقطه شکست یک جامعه باشد. شخصیت مسئول، سرمایه اجتماعی و حقالناس و متعلق به بیتالمال معنوی ملت است. سخن از شخص و روابط شخصی نیست. کسی که خود را به خط مقدم میرساند و در رأس مسئولیت قرار میگیرد باید نسبت به قوت و قدرت خود اطمینان داشته باشد. مسئولی که وظیفه آرایش جنگی فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی دارد باید بتواند توانمندها و تنومندها و هوشمندها را شناسایی کند و به آنها بها دهد و آنان را به صف کند و سرمایههای ذاتی و عملیاتی آنان را برای دفاع از ضعیفترها و خسارتدیدهها و کل سرزمین و داراییهای یک ملت به کار بگیرد و اعتماد آنان را جلب کند تا از همراهی و همدلی آنان برخوردار باشد. مسئولی که نتواند با ملت مبعوثی همچون ملت ایران کار کند، چه شایستگی میتواند داشته باشد؟ کدام مسئول در طول تاریخ سرمایهای همچون ملت ایران داشته است؟ کدام دولت روی زمین مردمی همچون مردم انقلابی مسلمان ایرانی داشته و چنین فرصتی را در اختیار گرفته است؟ کدام حکومت تا کنون اعتماد چنین مردمی را پشت سر خود داشته است؟ حکومتها حسرت ذرهای از رشد و آگاهی و احساس و عشق و وفاداری و پاکبازی مردمی، همچون مردم ایران را دارند. شعور جمعی ایرانیان آنان را به خط مقدم نزاعی کشانده که تمام حکومتهای طاغوتی و استکباری را بیآبرو و رسوا میکند و تمام ساختارهای ضد مردمی را بیحیثیت و لجنمال کرده است.
اگر مسئولی نتواند با چنین مردم پیشرفته و بالغی کار کند، با کدام مردم میتواند؟ مردمی که با حضور اعجابآور خود تمام فاصلهها و شکافها و خلأها و کاستیها را جبران میکنند و میپوشانند و خود را فدای پایداری ساز و کار نظام میکنند، آرزوی هر مسئولی در هر جای تاریخ و هر قسمت از جغرافیای سیاسیاند. پیدا کردن زبان مشترک با چنین مردمی که سخت نیست. گفتوگو کردن با آنان که پیچیدگی ندارد. چرا برخی مسئولان خیال میکنند یا لااقل چنین نشان میدهند که گفتوگو کردن و به نتیجه رسیدن با دشمن این مردم برایشان آسانتر است تا گفتوگو کردن و متحد شدن با خود مردم؟ چرا برخی مسئولین نمیتوانند با مردم همدل و همکار و همراه و متحد و موافق باشند و از انگیزه و ایمان و تعهد و توان و قدرت و شور و دانش و شعور آنان برای اداره جنگ ترکیبی بهترین بهره را ببرند؟ چرا برخی مسئولین با داشتن چنین مردمی احساس کمبود و ضعف و خلأ و ترس و تردید میکنند یا لااقل اینطور نشان میدهند که نمیتوانند برای گذشتن از این وضعیت خطیر به اراده مردم و هوش مردم و هنر مردم و مهارت آنان و ایمانشان و امیدشان و عشقشان به کشور و انقلاب و اسلام و نظام و تاریخ و تمدنشان تکیه کنند؟ چرا برخی مسئولین بلد نیستند با مردم سخن بگویند و مسئله را درست با آنان در میان بگذارند و از آنان کمک بخواهند و با این کار زبان دشمن را کوتاه کنند و عملیات روانی او را با شکست مواجه کنند و مسیرهای ارتباطی او را با کمک خود مردم کور کنند و بلکه با کمک خود همین مردم عملیات تهاجمی طراحی کنند و با ملتهای جهان گفتوگو کنند و آنان را که امروز توجهشان به سوی مردم ایران جلب شده در جریان واقعیتها بگذارند و از نیروی مردمی جهانی علیه دشمنیها مدد بگیرند و ظرفیتهای خفته را فعال کنند و شایستگیهای ایرانیان را به سمع و نظر جهانیان برسانند و سرمایه توجه مثبت و اراده سازنده را تدارک ببینند و ما را از محاصره آگاهی بیرون بکشند و تحریمها و تحریفهای شناختی را بشکنند و این ملت را بر قله عزت و پیروزی و سربلندی بنشانند؟ ملت عزیز و مقتدر ایران انتظار دارد همانطور که به مسئولان اعتماد کرد و آنان را بر مسند تصمیمگیری نشاند، مورد اعتماد خادمان خویش باشد و برای تحقق اهداف و آرمانها نقش دریافت کند و مسئولیت بپذیرد و شخصیت داده شود. این همه مقدمهای بود تا بگوییم مردم زبان ساده رئیسجمهور را میشناسند. آن را پذیرفتهاند. انتظار دارند همانطور که صفای و صمیمیت ایشان را پذیرفتند، روابط بینابین در شرایط سخت جنگی با همان صفا و صمیمیت و اعتماد و اعتبار، دو طرفه باقی بماند. آقای رئیس میتواند از مردم کمک بخواهد و به آنها بگوید که چگونه میتوانند این بار بزرگ را بین خود تقسیم کنند و بدون آنکه کمر هیچ کس زیر این بار بشکند همه با هم به مقصد برسند. مردم انتظار دارند آقای رئیس با آنان سخن بگوید و بگوید که چه طرحی دارد. تصویری از آینده داشته باشد و نسبتی که امروز با آن داریم و مسیری که پیش پای هر کدام از ما هست تا به آن برسیم. ایشان تجربه حضور در دفاع مقدس را دارند. میدانند گاهی رزمندگان در خط مقدم به خاطر گم کردن نقشه، خودیها را گم میکنند و به یکدیگر آسیب میزنند. آقای رئیسجمهور امروز همه ایرانیان در خط مقدم هستند و این نیازمند فرماندهی قوی، با ایمان، با صلابت و تدبیر است که همه اعضا و اجزا را در آشتی و آشنایی و هماهنگی و همدلی کنار هم و پشتیبان هم نگه دارد و اجازه ندهد اختلافها و دعواها و طمعها و سهمخواهیهای ریز و درشت، یکپارچگی و اتحاد ملت در برابر دشمن را خدشهدار کند. ما روی شما حساب میکنیم. روی ما حساب کنید.
نظر شما