آگاه: در دنیای سیاست بینالملل، هیچ چیز خائنانهتر از «خوشبینی سادهلوحانه» و هیچ چیز گمراهکنندهتر از «دلهره ناشی از تحلیلهای هیجانی» نیست. در میان غبار جنجالهای رسانهای، نشانههایی واضح از تبادل سیگنال و پیام میان تهران و واشنگتن به چشم میخورد؛ امری که نشان میدهد هیچیک از طرفین تمایل فوری برای ورود به یک نبرد تمامعیار ندارند. اما همچنان این پرسش کلیدی مطرح است؛ آیا جنگ قریبالوقوع است؟ پاسخ را نه در میان خطابههای آتشین یا مواضع سینوسی ترامپ، بلکه باید در معادلات ریاضی هزینه-فایده جستوجو کرد.
بازیگران اصلی در عرصه بینالملل، پیش از فشردن هر ماشهای، ابتدا چرتکه هزینههای بقا، موازنه قدرت و بازدارندگی را میاندازند. اگر منظور از «جنگ»، یک نبرد کلاسیک تمامعیار، اشغال نظامی یا بازسازی سناریوهای پرهزینه گذشته است؛ پاسخ کوتاه و صریح «خیر» است. نه واشنگتن در موقعیتی قرار دارد که بتواند ریسک ورود به یک باتلاق فرسایشی جدید را بپذیرد و نه تهران هندسه بازی را بر پایه افتادن در دام یک درگیری مستقیم و بیکنترل طراحی کرده است، اما داستان در همین نقطه به پایان نمیرسد.
بزرگترین مغالطه تحلیلگران سطحی، تقلیل دادن مفهوم جنگ به شلیک اولین موشک یا اعلام رسمی نبرد است. ما در میانه وضعیت تعلیق جنگ تمامعیار هستیم. واقعیت میدان این است که ما همین حالا هم در میانه یک «جنگ واقعی» زندگی میکنیم؛ نبردی پیچیده در «منطقه خاکستری» که از فشار بر شریانهای اقتصادی و بازار انرژی گرفته تا جنگ سایبری و تبادل ضربات هدفمند در جبهههای نیابتی و خطوط مواصلاتی دریایی را دربر میگیرد. آنچه امروز امنیت منطقهای را به لبه پرتگاه میبرد، «اراده قبلی برای شروع یک جنگ بزرگ» نیست، بلکه «خطر خطای محاسباتی» در پویایی تصاعد بحران است. در این میان، متغیرهای ثالث منطقهای نیز بیکار ننشستهاند؛ در حالی که برخی بازیگران منطقهای سود خود را در کشانده شدن پای آمریکا به یک مواجهه مستقیم میبینند، همسایگان حاشیه خلیج فارس از ترس تسری آتش به شریانهای انرژی خود، نقش ترمزگیر را ایفا میکنند.
در سوی دیگر، موتور محرکه تنش اینجاست که دونالد ترامپ مبتنی بر «نظریه مرد دیوانه» (Madman Theory) همچنان گمان میکند با ایجاد عدم قطعیت و نمایش رفتارهای غیرقابل پیشبینی، میتواند طرف مقابل را وادار به عقبنشینی کند. اما پادزهر این استراتژی، دقیقا «پیشبینیپذیر کردن هزینههای تجاوز» توسط ایران بوده است. کاخ سفید حالا به این فهم رسیده که هرگونه اشتعال بزرگ در حوزه خلیج فارس و تنگه هرمز، یعنی شوک آنی به بازار جهانی نفت، جهش بیضابطه تورم سوخت و یک خودزنی سنگین در سیاست داخلی آمریکا که تبعات شکننده خود را در صندوقهای رای نشان خواهد داد. در مقابل، ایران نیز با تکیه بر استراتژی بازدارندگی هوشمند و توان پاسخ ناهمگون، هزینههای هرگونه ماجراجویی را بهقدری بالا نگه داشته که منطق محاسباتی طرف مقابل را قفل کند. بنابراین، معادلات فعلی و احتمال جدی در یک فرمول استراتژیک خلاصه میشود؛ وضعیت «نه جنگ، نه صلح» همراه با تبادل ضربات تاکتیکی و هوشمند تداوم خواهد یافت.
در این معادله امکان از سرگیری جنگ تمامعیار در یک بستر زمانی فشرده را نمیتوان نادیده گرفت. شبح نبرد همیشه بر فراز آسمان خاورمیانه به پرواز درخواهد آمد، اما این لزوما به معنای فرو ریختن سقف خانه نیست. آنچه پیش روی ماست، تداوم همین شطرنج نفسگیر و جنگ فرسایشی سایههاست. فعلا جنگ و صلح ایران و آمریکا؛ خیلی دور، خیلی نزدیک است. در این آوردگاه، بازیگری برنده خواهد بود که در کنار حفظ بازدارندگی سخت، از دیپلماسی فعال غافل نشود، چرا که غلبه بر این بحران، نه نیازمند فریادهای بلندتر، بلکه نیازمند صبوری، بازیخوانی زودهنگام و مدیریت بیخطای منطق سخت قدرت است.
۲۹ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۴
کد مطلب: ۲۵٬۵۱۳
نظر شما