آگاه: نامگذاری جنگ تحمیلی هشتساله به «دفاع مقدس» از دو منبع مشروعیت میگرفت: مشروعیت حقوقی- چرا که تجاوز از سوی رژیم بعث آغاز شد- و مشروعیت فقهی، که دفاع در برابر متجاوز را نهتنها مجاز، بلکه واجب میشمارد. همین چارچوب در جنگ ۱۲ روزه با رژیم صهیونیستی و جنگ ۴۰ روزه با محور آمریکایی نیز تکرار شد؛ در هر دو مورد، جرقه نخست را طرف مقابل زد. اما تفاوت اساسی در اینجاست که مشروعیت آغاز به معنای انفعال در ادامه نیست. فقه اسلامی میان «آغازگر نبودن» و «واکنش صرفا تدافعی» تفکیک قائل است؛ دفاع مشروع میتواند به معنای انتقال میدان نبرد به داخل خاک متجاوز یا حتی اقدام پیشدستانه برای خنثیسازی تهدید قریبالوقوع باشد. به همین دلیل، «دفاع» در ادبیات انقلاب اسلامی، عنوانی حقوقی-اخلاقی است، نه توصیفی نظامی از نوع رفتار میدانی.
دفاع از چه چیز؟
آنچه در هر سه جنگ هدف تهاجم دشمن قرار گرفت، فراتر از مرزهای جغرافیایی بود: موجودیت نظام سیاسی برخاسته از انقلاب، الگوی استقلال از قدرتهای بزرگ و توان بازدارندگی منطقهای. رژیم بعث با حمایت غرب و اعراب میکوشید نظام نوپای انقلابی را در نطفه خفه کند؛ رژیم صهیونیستی در جنگ ۱۲ روزه، زیرساختهای نظامی و علمی کشور را هدف گرفت تا توان بازدارندگی ایران را از میان بردارد و در جنگ ۴۰ روزه، ائتلاف آمریکایی-صهیونی بهصورت مستقیمتر وارد معادله شد. تفاوت در ابزار و بازیگران بود، اما هدف مشترک همه( فروپاشی یا تضعیف بنیادین جمهوری اسلامی) ثابت ماند.
قلب راهبرد: از دفاع ایستا تا بازدارندگی تهاجمی
هسته اصلی این تحول را باید در اندیشه دفاعی امامین انقلاب جستوجو کرد. امام خمینی (ره) با طرح «دفاع همهجانبه» و بسیج نیروی انسانی، دفاع را از یک اقدام صرفا نظامی به یک پدیده اجتماعی-مردمی تبدیل کرد؛ رویکردی که در عملیاتهای آزادسازی و عمقبخشی به جبههها در جنگ هشتساله، ابعاد تهاجمی خود را نشان داد. اما تحول کیفیتر در دوران رهبری انقلاب رخ داد: گذار از «راهبرد تدافعی واکنشی» به «بازدارندگی فعال و پیشدستانه». در این چارچوب، دفاع دیگر به معنای انتظار برای ضربه دشمن نیست، بلکه به معنای بالا بردن هزینه هر تهاجم احتمالی، پیش از وقوع آن است.
نمونههای عینی این تحول را میتوان در جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه مشاهده کرد: پاسخهای موشکی گسترده به هدفهای راهبردی، جابهجایی سریع میدان نبرد به عمق سرزمین دشمن و بهرهگیری از «دفاع متحرک» بهجای پدافند ایستا. این رویکرد، که میتوان آن را راهبرد «قوی شدن» نامید، بر این منطق استوار است که بازدارندگی پایدار، نه از طریق کاهش تنش، بلکه از طریق افزایش هزینه تجاوز برای متجاوز حاصل میشود.
مبانی قرآنی و روایی
این راهبرد ریشه در نصوص دینی دارد. آیه «وَقَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ» بر مقابله متقابل و مشروعیت پاسخ تاکید میکند، اما آیه «وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ» فراتر میرود و آمادگی و اقتدار پیشینی را واجب میشمارد؛ مفهومی که در فقه سیاسی به «رباط الخیل» یا نگاهداشت دائمی توان بازدارنده تعبیر شده است. این آیه، بنیاد نظری بازدارندگی فعال است: قدرت باید پیش از تهدید آماده شود، نه پس از آن. در همین راستا، آیه «وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ» منطقی فلسفیتر عرضه میکند: مقابله و رویارویی، نه یک شر اجتنابناپذیر، بلکه سازوکاری الهی برای جلوگیری از فساد و سلطهطلبی در نظام بینالملل است.
آنچه از این بازخوانی به دست میآید، این است که «دفاع» در ادبیات جمهوری اسلامی نه یک وضعیت انفعالی، بلکه یک چارچوب مشروعیتبخش برای اقدامی است که میتواند کاملا تهاجمی باشد. راهبرد ایران، نه تسلیم در برابر فشار است و نه جنگ متقارن با قدرتهای بزرگ، بلکه مسیر سومی است: بازدارندگی فعال، مبتنی بر آمادگی دائمی، پاسخهای بازدارنده و انتقال هزینه به سوی متجاوز. سه جنگ تحمیلی، سه ایستگاه از یک مسیر واحدند: مسیری که از دفاع ایستای دهه ۶۰ آغاز شد و به بازدارندگی پویا و پیشدستانه در جنگهای اخیر رسید.
نظر شما