آگاه: عراقچی گفت که این طرح میتواند به محض موافقت آمریکا آغاز شود و تأکید کرد که این طرح فراتر از توافقنامهای که ترامپ در ژوئن امضا کرد؛ که معمولاً به عنوان تفاهمنامه شناخته میشود؛ نمیرود. عراقچی گفت: ما از طریق میانجیها طرحی به ایالات متحده ارائه کردهایم که در صورت تحقق شرایط خاص، تنگه هرمز در پایان هفت روز باز خواهد شد و مذاکرات از سر گرفته میشود. او افزود: شرایطی که از آمریکا خواستهایم چیزی جدید نیست، چیزی بیشتر از آنچه قبلاً در توافق اسلامآباد وجود داشت، که رئیسجمهور آمریکا آن را امضا کرد، نیست.
عراقچی اشاره کرد که یکی از شرایط این طرح، پذیرش مسیر ترانزیت دریایی از تنگه هرمز توسط آمریکا است که ایران و عمان بر آن توافق کردهاند. سرلشکر محسن رضایی، دبیر شورایعالی امنیت ملی نیز صریحاً اعلام کرده که تا قبل از بازشدن تنگه هرمز هفت شرط ایران باید عملی شود و آمریکاییها باید اعتمادسازی کنند.
سوالات و ابهامات پیرامون یک بسته پیشنهادی
در این میان، باوجود پیشقدم شدن ایران برای پایان جنگ و تخاصم باید دید که رویکرد دشمن آمریکایی چیست؟ آیا آمریکاییها حاضر میشوند به ترتیبات ایرانی در تنگه هرمز تمکین کنند یا اینکه همانند دوره پساتفاهم اسلامآباد، تلاش مذبوحانهای برای راهاندازی کریدور عمانی و جنوبی در تنگه هرمز به خرج میدهند؟ اساساً در ماجرای هدف قرار دادن آن سه شناور متخلف، که دستمایه آمریکا برای نقض تفاهم اسلامآباد شد، این خود آمریکاییها بودند که ماده۵ تفاهمنامه را نقض کردند. در ماده ۵ تفاهمنامه قید شده بود که آمریکا باید به ترتیبات ایرانی عبور و مرور در تنگه هرمز احترام بگذارد؛ اما هنوز جوهر تفام اسلامآباد خشک نشده بود که آمریکاییها، ترتیبات ایرانی را دور زدند و کریدور جنوبی تنگه هرمز را راه انداختند تا ایران را از سلاح تنگه، خلع کنند.
بنابراین باید از مقامات و مسئولان کشورمان این سئوال را مطرح کنیم که چه مابهازا و تضمینی از آمریکاییها قابل دریافت است که دوباره آنها تفاهم آتی را در حوزه تنگه هرمز نقض نکنند؟ اگر ما تنگه را باز کردیم و آمریکاییها به مجرد افتتاح تنگه توسط ما، مسیر جعلی عمانی را نیز گشودند، آنگاه تکلیف چه خواهد بود؟
باید از مذاکرهکنندگان کشورمان پرسید که آیا در توافقات آتی، صرفاً بر پایه حسن نیت طرف مقابل، استوار هستیم یا ضمانتهای عملیاتی برای جلوگیری از تکرار تجربیات تلخ گذشته در نظر گرفته شده است؟ تجربه نشان داده که آمریکا با نقض تفاهمنامههای پیشین، همواره به دنبال یافتن راههای جعلی ژئوپلیتیک برای خنثیسازی قدرت ساحلی و دریایی ایران بوده است. بدون داشتن یک مکانیسم بازدارنده و شفاف، هرگونه گشایش در مسیرهای تنگه هرمز، تنها به معنای فراهم کردن بستری برای دور زدن مجدد حاکمیت ملی و اجرای نقشههای پنهان استکبار خواهد بود.
با نگاه به سوابق نقض ماده ۵ تفاهمنامه اسلامآباد، مشخص است که دشمن، تفاهمها را نه به عنوان تعهد، بلکه به عنوان فرصتی برای بازتعریف نقشههای شوم خود در منطقه میبیند. اگر امروز ما به دنبال بازگشت به ثبات هستیم، نباید از واقعیت رفتارهای تقابلی آمریکا در ایجاد مسیرهای دریایی جعلی غافل شویم که هدف اصلی آنها، فلج کردن توان بازدارندگی ایران در گلوگاههای حیاتی است.
رژیم متوحش و نقشه خونین برای فروپاشی
موضوع دیگر آن است که اساساً آیا آمریکاییها توان رام کردن سگ قلادپاره صهیونیستشان را دارند؟ مگر یکی از شروط ایران، پایان جنگ در سراسر جغرافیای مقاومت نیست؟ اکنون صهیونیستهای متوحش در لبنان و غزه، تجاوزات نظامی پیدرپی دارند؛ از سویی دیگر سعودیها نیز در یمن، در سودای کشتار مردم یمن به سر میبرند؛ همچنین رسانههای غربی و صهیونیستی خبر میدهند که رژیم اسرائیل در حال آماده شدن برای تجاوز مجدد به ایران، حتی بدون مشارکت آمریکا است! به فرض حصول تفاهم با دشمن آمریکایی، آیا این دشمن غدار، قادر به کنترل سگهای وحشی صهیونیست است یا خیر؟
این پرسش بنیادین است که آیا واشنگتن واقعا از قدرت کنترل رژیم متوحش صهیونیستی برخوردار است یا تنها شاهد تماشای جنایات بیحدومرز آنهاست؟ تاریخ نشان داده که استکبار آمریکایی، حتی در برابر لجبازیهای صهیونیستهای جنگطلب نیز ناتوان است. تلاش برای تفاهم با دشمنی که خود در برابر وحشیگری متحد نزدیکش درمانده است، تنها یک فریب سیاسی است؛ چرا که رژیم صهیونیستی، فراتر از هر توافق و حتی بدون نیاز به چراغ سبز آمریکا، به دنبال شعلهور کردن آتش جنگ در کل منطقه و تجاوز به حریم حاکمیت ایران است.
از غزه و لبنان گرفته تا خاک یمن، امروزه زمینهای این منطقه با خون بیگناهان، گواهی بر جنایات بیپرده صهیونیستها و همدستانشان است. این رژیم که گویی هیچ مرزی برای وحشیگری نمیشناسد، اکنون با نیشزدن به هر گوشهای از جغرافیای مقاومت، قصد دارد نظم منطقه را به هم بریزد. در میان این همه خونریزی، ادعای صلح یا تفاهم با دشمنی که خود از کنترل این رژیم قلادپاره عاجز است، چیزی جز بازی با مرگ و بیهوده نیست؛ چرا که این وحشیها، هرگز به هیچ پیمان یا خط قرمزی پایبند نیستند.
آیا میتوان به وعدههای دشمنی که همواره با خیانت و غداری همراه بوده، اعتماد کرد؟ رژیم صهیونیستی، در اوج جاهطلبی و با بیاعتنایی به تمام موازنه قدرت، خود را برای تجاوز به ایران آماده میکند؛ آن هم در حالی که حتی متحدانش نیز نمیتوانند جلوی رفتارهای لجامگسیخته این رژیم را بگیرند. این نشان میدهد که رژیم اشغالگر، نه تنها از هیچ مرزی عبور نمیکند، بلکه هرگونه تفاهم با آمریکا را تنها فرصتی برای پنهان کردن خنجرهای خود جهت حمله به قلب ایران میبیند.
موضوع دیگر آن است که آیا آمریکا میتواند به حقوق حقه ملت ایران تمکین کند و داراییهای بلوکه شده کشورمان را آزاد کند؟ آمریکایی که همین اخیراً خبر رسید ۶ میلیون بشکه نفت ایران را غارت کرده و به سبک دزدهای دریایی، اموال مردم ایران را ربوده است. فراموش نکنیم از آن ۶ میلیارد دلار معروف هم که ایران بالغ بر ۴ سال است در پی آن است، حتی یک دلار نیز به ایران نرسیده است. یعنی حتی بعد از تفاهمنامه اسلامآباد نیز آمریکاییها مجوز دسترسی ایران به آن ۶ میلیارد دلار را که پول فروش نفت سالیان پیش ایران به کره جنوبی است، ندادند. حقیقت امر آن است که نباید به مذاکره با آمریکا و هرگونه تفاهم با این دشمن، امیدوار بود؛ این گزاره نشأت گرفته از گزارههای ایدئولوژیک نیست؛ بلکه یک واقعیت ملموس و محسوس است.
نظر شما