آگاه: روایت زیست مجاهدانی که عمر خود را وقف پاسداری از مرزهای کشور و التیام زخمهای جنگ کردند، همواره خواندنی است. کتاب «راز سربند» به قلم فاطمه دولتی، پرترهای مستند و داستانی از شهید علیاکبر جمراسی است؛ مردی برخاسته از روستای تلخاب اراک که با ۸۵ ماه حضور ممتد در خطوط مقدم دفاع مقدس، راهاندازی واحد اطلاعات و سالها تلاش خستگیناپذیر در تفحص پیکر شهدا، سرانجام در آستانه بازنشستگی و در سال ۱۳۹۰ طی درگیری با گروهک تروریستی پژاک در سردشت به شهادت رسید. کتاب «راز سربند» نوشته فاطمه دولتی، روایتی جذاب و پژوهشمحور از زندگی یکی از رزمندگان و فرماندهان بیادعای دوران دفاع مقدس و سالهای پس از آن است. شهید علیاکبر جمراسی که متولد ۱۳۴۷ در روستای تلخاب اراک بود، نوجوانی و جوانی خود را در کوران رویدادهای انقلاب اسلامی و جبهههای نبرد گذراند. ویژگی برجسته کارنامه او تنها در ۸۵ ماه حضور داوطلبانه در خطوط مقدم خلاصه نمیشود؛ استمرار روحیه مجاهدت در دهههای بعد، سامانبخشی به ساختار اطلاعاتی و نقشآفرینی موثر در تفحص پیکر همرزمان مفقودالاثر، از او چهرهای چندبعدی و خستگیناپذیر ساخت. نقطه قوت بنیادین اثر، پشتوانه پژوهشی غنی و همهجانبه آن است. فاطمه دولتی برای نگارش این کتاب به بازخوانی تکروایتها بسنده نکرده، بلکه دهها ساعت مصاحبه تفصیلی با خانواده، مادر، برادر و همرزمان شهید را مبنای کار قرار داده است. تلفیق این گفتوگوها با دستنوشتههای بازمانده از شهید، بررسی دو دفترچه خاطرات شخصی و تماشای مستندهای تفحص، سندی زنده و بدون تحریف پیش روی خواننده نهاده است. از منظر فرمی، نویسنده توانسته تکنیکهای داستانپردازی و صحنهپردازیهای پرجزئیات را به خدمت استناد تاریخی درآورد. کتاب از همان دوران نوجوانی اکبر و ماجراهای پرتعلیق پنهانسازی و جابهجایی اعلامیههای انقلاب در تشکهای دستدوز، مخاطب را با ریتمی تند و پرکشش همراه میکند و گامبهگام مسیر تحول و پختگی او را در سنگرها و پایگاههای عملیاتی به تصویر میکشد. «راز سربند» تصویری از پیوستگی حماسه و خدمت از دهه ۱۳۵۰ تا دهه ۱۳۹۰ است؛ سرگذشت مردی که بازنشستگی برایش معنایی نداشت و تا قلههای مرزی سردشت پای عهد خود ماند. این اثر، روایتی صمیمی و در عین حال شگفتانگیز از شجاعت و پایمردی است که مطالعه آن به تمامی علاقهمندان به ادبیات پایداری و تاریخ شفاهی دفاع مقدس پیشنهاد میشود.
بازآفرینی تبدار نبرد در دل خاک و خون
«تنگه ابوقریب» به کارگردانی بهرام توکلی، روایتی تکاندهنده و بیواسطه از روزهای پایانی جنگ تحمیلی است؛ مقطعی حساس در تیر ۱۳۶۷ که رزمندگان گردان عمار لشکر ۲۷ محمدرسولالله (ص) سد راه پیشروی زرهی ارتش بعث شدند. این اثر با پرهیز از شعارزدگی و اتکا به فرم بصری واقعگرایانه، اتمسفر نفسگیر نبرد تن با تانک، عطش و ایثار را بازآفرینی میکند.بهرام توکلی در «تنگه ابوقریب» رویکردی نو در سینمای جنگ ایران به کار میبندد؛ حرکتی جسورانه از درامهای روانشناختی پیشین خود به دل داغترین معرکه نبرد میدانی. فیلم، ماجرای ایستادگی غریبانه و جانفشانه رزمندگانی را روایت میکند که در آستانه پذیرش قطعنامه ۵۹۸، برای حفظ یک گذرگاه استراتژیک در برابر هجوم سنگین تانکهای عراقی به خط مقدم اعزام میشوند. محور اصلی داستان نه پیروزیهای کلاسیک، بلکه مواجهه عریان با خشونت جنگ، تشنگی طاقتفرسا و وظیفهشناسی محض است. شاخصه بنیادین فیلم، کارگردانی تکنیکال و دوربین پویای حمید خضوعیابیانه است که با برداشتهای بلند و حرکت روی دست، تماشاگر را به عمق آتش و انفجار پرتاب میکند. طراحی صحنه پرجزئیات، جلوههای ویژه میدانی کمنظیر به همراه باند صوتی مهیب و چندلایه، فضایی بهشدت باورپذیر از جهنم خوزستان خلق کرده است؛ جایی که گرد و غبار، ترکش و هرم گرما در تصویر موج میزند. تیم بازیگری اثر شامل جواد عزتی، حمیدرضا آذرنگ، امیر جدیدی و مهدی پاکدل، تصویری درخشان از رفاقت، سردرگمی، شوخطبعی و شجاعت را به نمایش میگذارند. شخصیتها بدون تقدسنمایی اغراقآمیز، انسانهایی عادی اما پایمرد هستند که مسئولیت تاریخی خود را تا آخرین قطره خون به دوش میکشند. «تنگه ابوقریب» با دریافت شش سیمرغ بلورین از سیوششمین جشنواره فیلم فجر، استاندارد فنی سینمای دفاع مقدس را ارتقا داد و تصویری حقیقی، هولناک و ماندگار از حماسه گردان عمار در واپسین روزهای جنگ را در حافظه تصویری مخاطبان تثبیت کرد.
نظر شما