آگاه: این گزارش، بازخوانی لحظهنگارانه از حیات و عروج مردانی است که استواری و تدبیرشان، شیرازه ایستادگی ملتی تنها در برابر هجمه جهانی شد و مفهوم استقلال را تا ابد بیمه کرد.
صدای یکنواخت و ملالآور موتورهای هرکولس در ارتفاع پایینی از آسمان پایتخت با جرقهای مهیب درهم شکست. داخل کابین هواپیمای سی-۱۳۰ ارتش، بوی باروت خوزستان هنوز در تاروپود لباسهای خاکی نشسته بود. مسافران، فرماندهانی بودند که ۲۴ ساعت قبل در قرارگاه عملیاتی جنوب، نخستین پیروزی استراتژیک کلاسیک ایران پس از آغاز جنگ را امضا کرده بودند؛ شکستن حصر آبادان. اما زمان برای فرود امن در مهرآباد به صفر میل میکرد. فرماندهان، نه در سنگرهای گلآلود دهلاویه و شلمچه، بلکه در چند کیلومتری پایتخت با سرنوشت خود روبهرو شدند.
هواپیما چرخهایش را به سنگستانهای اطراف تهران سایید و بر خاک کشیده شد. در کسری از ثانیه، انفجار باکهای پر از سوخت، خط پایانی کشید بر حیات پنج مردی که اگرچه نامها و درجات و خاستگاههای متفاوتی داشتند، اما یک نخ تسبیح مشترک آنان را در یک چارچوب آهنین به هم پیوند میداد: باور خدشهناپذیر به اینکه ایران نباید سر خم کند. اگرچه در ظاهر، سقوط این هواپیما یک سانحه دردناک و ضربهای کاری به فرماندهی جنگ بود، اما در واقعیت، خون این شهیدان باعث شد همبستگی میان ارتش و نیروهای انقلابی مستحکمتر شود و مسیر دفاع از کشور، بدون تکیه بر بیگانگان، هموار شود.
امیر بیادعا و ستون فقرات نزاجا
تیمسار فلاحی شمایل یک نظامی تراز اول کلاسیک بود؛ با قامتی کشیده، انضباطی بیرحم نسبت به خود و نگاهی که حتی در اوج بحران پاوه و سنندج خم به ابرو نیاورد. او ارتشی بود که انقلاب را با خرد نظامی خود محافظت کرد و اجازه نداد ارتش در کوران حوادث اول انقلاب متلاشی شود. روایت است در ماههای آغازین جنگ، زمانی که کمبود تجهیزات و ناهماهنگیهای ستادی رمق یگانها را گرفته بود، فلاحی شبها در سنگرهای خط مقدم روی زیلویی زبر میخوابید و هرگز پشت میز شیشهای ستاد مشترک در تهران جا خوش نکرد.
روزی در قرارگاه غرب، وقتی آتش سنگین توپخانه عراق چند متری سنگر فرماندهی را شخم زد و گردوخاک امان همه را برید، سربازان از او خواستند به پناهگاه بتنی برود. فلاحی کلاهخودش را آرام تکاند، قمقمه آب را به دست سربازی مجروح داد و با طمأنینهای حیدری گفت: «سربازی که بداند فرماندهاش زیر بتن نفس میکشد، چگونه سینهاش را در برابر تیربار دشمن سپر کند؟ عزت این خاک با کلاهخودهای سوراخشده ماندگار میشود، نه در پناهگاههای عافیت.» فلاحی ستون استوار ارتش بود؛ پیونددهنده علم نظامی و شرافت سربازی.
معمار نبردهای نامتقارن هوایی
جواد فکوری مغز متفکر آسمان ایران بود؛ خلبانی زبده با تحصیلات عالیه در ایالات متحده که طراحی حیرتانگیز عملیاتهایی چون «کمان ۹۹» (حمله ۱۴۰ فروندی) و شاهکار هوایی «اچ-۳» زیر دستان دقیق و ریاضیوار او شکل گرفت. او مرد تصمیمهای قاطع در لحظات سخت بود. فکوری در روزهایی که ارتش به دلیل تغییرات سیاسی پس از انقلاب، دچار آشفتگی و دلسردی شده بود، با شجاعت سکان هدایت نیروی هوایی و وزارت دفاع را در دست گرفت. او با مدیریت مدبرانه، نه تنها نظم و انگیزه را به بدنه پروازی بازگرداند، بلکه استراتژی رزم هوایی ایران را چنان بومی و خلاقانه بازتعریف کرد که رادارهای خاورمیانه در برابر جسارت فانتومهای ایرانی به لرزه بیفتند.
روایتی از زندگی زاهدانه او دهانبهدهان در پایگاههای هوایی میچرخید؛ فرمانده نیروی هوایی و وزیر دفاعی که همسرش میگفت هیچگاه حقوق وزارت را دریافت نکرد و تنها به حقوق ثابت خلبانیاش بسنده میکرد. در روزهای نفسگیر طرحریزی عملیات فتح خرمشهر و حصر آبادان، ۴۸ ساعت مداوم پای نقشههای عملیاتی میماند و وقتی خستگی چشمانش را سرخ میکرد، سر روی میز نقشهکشی میگذاشت تا لحظهای چشم بر هم نگذارد مبادا پرندهای از آسمان وطن بیاجازه پرواز کند. فکوری با نبوغش ثابت کرد آسمان ایران متعلق به کرکسهای متجاوز نیست.
فیلسوف تاکتیک و تربیت سرباز
سرهنگ سیدموسی نامجو، طراح دانشکده افسری نوین و معلم شهادتطلب نظامیان بود. او برخلاف کلیشههای رایج فرماندهان نظامی، اهل فلسفه، کتاب و سلوک معنوی بود. نامجو پس از پیروزی انقلاب، دانشکده افسری را پایگاهی برای تربیت نسل جدیدی از فرماندهان باهوش، پاکدست و شجاع قرار داد؛ همان نسلی که بعدها صیاد شیرازیها و کلاهدوزها از دل آن بالیدند.
روایت غریبی از او در دست است: در آبان ۱۳۵۹ زمانی که هنوز ارتش از آشفتگی ناشی از پاکسازیها رنج میبرد، نامجو شخصا دانشجویان دانشکده افسری را مسلح کرد و به دشتهای پرآتش اهواز برد تا جلوی پیشروی لشکرهای زرهی عراق بایستند. او تفنگ به دست در کنار شاگردان ۱۹ سالهاش میجنگید. وقتی یکی از دانشجویان پرسید: «جناب سرهنگ، دانشکده بدون استاد چه میشود؟»، نامجو با تبسمی آرام گفت: «کلاس درس حقیقی، وجببهوجب این خاک است؛ مرد اگر اینجا درس پس ندهد، در کلاس درس جز لفاظی چه خواهد آموخت؟» نامجو مرگآگاهی را با انضباط سخت پادگانی درآمیخت و استواری را به رگهای جوانان تزریق کرد.
پیونددهنده دو بال مقاومت
در میان آن جمع، یوسف کلاهدوز نماد پیوند بیبدیل ارتش و سپاه بود. او که از افسران گارد شاهنشاهی بود، از پیش از انقلاب در هستههای مخفی مبارزه میکرد و پس از انقلاب، با هوش سازمانی بینظیرش، در بنیان ستاد فرماندهی سپاه پاسداران نقش موثری داشت. کلاهدوز به معنای واقعی کلمه مرد پشت پرده بود؛ کسی که نه دنبال دوربین بود و نه مصاحبههای آتشین، اما نبض برنامهریزی لجستیک، سازماندهی زرهی و ساختار آموزش سپاه به انگشتان تدبیر او گره خورده بود.
کلاهدوز همان کسی بود که شکاف مصنوعی میان ارتش و سپاه را با اخلاص و تسلط تاکتیکیاش محو کرد. همرزمانش میگویند در بحرانیترین جلسات شورای عالی دفاع، هر جا که تندی و تشتت آرا بالا میگرفت، لحن نجیب و استدلالهای بیپیرایه یوسف بود که آرامش را بازمیگرداند.
یک هفته پیش از شهادت، در پاسخ به دوستی که از خستگی مفرط او نگران بود، زمزمه کرده بود: «ما برای استراحت نیامدهایم؛ پایههای این سقف باید آنقدر محکم شود که طوفانهای سهمگین هم نتوانند ستونهایش را تکان دهند.» کلاهدوز فونداسیون امنیتی این ملت را بیصدا بتنریزی کرد.
اسطوره کوچههای خونین اروند
نام جهانآرا با بوی خاک و باروت کوی طالقانی، مسجد جامع خرمشهر و نالههای کارون عجین است. جوانی ۲۷ ساله که با لبی خندان اما عزمی پولادین، ۳۵ روز تانکهای پیشرفته تیپهای زرهی عراق را با تفنگ امیک و کوکتلمولوتف در کوچههای باریک خرمشهر زمینگیر کرد. جهانآرا استراتژیست ارتشهای آکادمیک نبود؛ او تجسم غیرت خیابانی، شعور حماسی و عشق بیمحابا به آب و خاک بود.
روایت ماندگار محمد، در واپسین ساعتهای سقوط بخش غربی خرمشهر، در تاریخ ثبت شده است؛ آنجا که میان گریه همرزمان زخمخوردهاش، ایستاد و آن جمله آسمانی را بر جانها حک کرد: «بچهها! اگر شهر سقوط کرد، دوباره آن را فتح میکنیم؛ مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند.» جهانآرا در پرواز کهریزک مسافری بود که بشارت فتح قریبالوقوع را با خود میآورد؛ فرماندهای که خرمشهر را با تکهتکههای استخوان جوانانش نگه داشت تا راه به شلمچه و کرخه بسته بماند. او نبود تا آزادی خرمشهر را با چشم سر ببیند، اما نامش ترانهای شد که بر فراز منارههای آزادشده شهر طنین انداخت.
چگونه عزت یک سرزمین حفظ شد؟
اگر صفحات تلخ ماههای نخست جنگ را ورق بزنیم، راز بقای کشوری که از هر سو در تحریم و انزوای نظامی و سیاسی بود، در همین پنج چهره خلاصه میشود. آنها از دو پایگاه سنتی متضاد آمده بودند؛ یکی از بدنه ارتش منضبط پهلوی که تطهیر شده بود و دیگری از دل جوانان انقلابی خرمشهر و کوچه و بازار. اما در آن کابین دودگرفته سی-۱۳۰، این پنج تن یکی شده بودند: روح واحد دفاع ملی.
عزت یک سرزمین به سلاحهای نامحدود یا مخازن بیپایان ارز نیست؛ عزت را انسانهایی میسازند که در بزنگاه تاریخی سقوط، قیمت جان خود را ارزانتر از یک وجب خاک وطن میدانند. ایستادگی فلاحیها و فکوریها مانع آن شد که مرزهای هوایی و زمینی ایران طعمه جاهطلبان منطقهای شود. جهانآرا و کلاهدوز نشان دادند که چگونه سازماندهی مردمی میتواند ماشینهای مدرن جنگی را مات کند. این پایداری، سرمایه نمادینی شد که تا دههها بعد، هیبت ملی ایران را در جهان ناآرام حفظ کرد؛ شمعی که در پاییز ۶۰ خاموش شد، اما آتشی افروخت که خاکسترپذیر نیست.
معرفی کتابها، فیلمها و مستندهای ماندگار
برای لمس گوشههای ناگفته از زیست و فرجام این اسطورههای مقاومت، آثار متعددی در ادبیات و سینمای پایداری به یادگار مانده است که مهمترین آنها در ادامه مرور شدهاند:
کتاب «ستارههای بیغروب: زندگینامه شهید سرلشکر ولیالله فلاحی»
این اثر ماندگار که توسط گروه پژوهش ارتش جمهوری اسلامی ایران و پژوهشگران تاریخ شفاهی جنگ به نگارش درآمده، روایتی عمیق و دقیق از ناگفتههای نظامی سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰ است. کتاب با تکیه بر اسناد محرمانه ستاد مشترک ارتش، تدابیر پیچیده شهید فلاحی در غائلههای کردستان و عملیاتهای آغازین خوزستان را بازگو میکند. مخاطب در خلال فصلهای کتاب، با صلابت اخلاقی، هوشمندی انضباطی و سلوک مردمی مردی آشنا میشود که توانست ارتش را پس از تلاطمهای سیاسی بازسازی کرده و سد راه طمع دشمن کند.
فیلم سینمایی «روز سوم»
فیلم «روز سوم» ساخته محمدحسین لطیفی، برداشتی درخشان از مقاومت آخرین روزهای محاصره خرمشهر و نبض فرماندهی شهید جهانآرا است. گرچه جهانآرا کاراکتر اصلی دیالوگمحور فیلم نیست، اما تمام اتمسفر اثر، از تصمیمها برای تخلیه شهر تا هدایت دستههای پارتیزانی، زیر سایه روحی و تدابیر او جان میگیرد. این فیلم با بازیهای تاثیرگذار و ترسیم عریان غیرت مدافعان جوان، تصویر دقیقی از روح فداکاری نسل جهانآرا در کوچهپسکوچههای ویران اما مغرور خرمشهر به مخاطب عرضه میکند.
فیلم سینمایی «عقابها»
فیلم سینمایی «عقابها» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان، هرچند داستانی اکشن و نمادین دارد، اما با الهام مستقیم از شجاعت در رزم هوایی که شهید فکوری پایهگذاری کرد ساخته شد. طراحی مانورهای دقیق فانتومها، نبردهای هوابههوا و روح تسخیرناپذیر نیروی هوایی در سالهای آغازین دفاع، ادای دینی مستقیم به دورانی است که فکوری وزارت و فرماندهی نیرو را بر عهده داشت. این اثر بازتابنده دورانی است که خلبانان ایرانی با جسارت، خطوط پدافندی پرمدعای غرب آسیا را درهم شکستند.
نظر شما