آگاه: چند سال بعد، در دیداری با دستاندرکاران این پروژه، حتی کثرت دانشنامهها را مانعی نمیدانست و به روایت مهدی محقق، فرمود: «مملکتی که ۷۰ میلیون جمعیت دارد ۱۰ تا دایرهالمعارف هم به وجود بیاید باز کم است.»
در سال ۱۳۷۰ نیز، هنگام سخن گفتن درباره این کار، از «احساس پیمودن راه جدید» در عالم دائرهالمعارفنویسی گفت و تاکید کرد که باید کاری کرد حتی «درصد کوچک اشتباه» نیز در کتاب باقی نماند. برای او، دانشنامه همزمان راهی تازه، کاری جمعی و عرصهای برای دقت علمی بود؛ تلاشی برای ساختن مرجعی که مسلمانان درباره جهان فکری و تاریخی خود، آن را از زبان و قلم خویش پدید آورند.
پنجم اکتبر ۱۷۱۳ سالروز تولد دنی دیدرو، متفکری که دریافت برای دگرگون ساختن مناسبات قدرت و دگرگون کردن شیوه اندیشیدن جامعه، نباید به صدور بیانیههای پرشور سیاسی بسنده کرد، باید جهان را در قالب یک دایرهالمعارف از نو تعریف کرد. دانشنامهنویسی از همان نقطه آغازین نشان داد که پیش از آنکه فن انباشت خنثای دادهها باشد، میدان نبرد ارادههای تمدنی بر سر تسخیر معنا، سامانبخشی به خرد عمومی و صورتبندی اندیشه بشری است.
سودای گردآوری تمامیت دانش در مغربزمین، نخست در قالب ثبت مشاهدات تجربی و انباشت اطلاعات طبیعی پدیدار شد؛ رویکردی که دانشنامه «تاریخ طبیعی» پلینی بزرگ در روم باستان تبلور عینی آن بود و دامنهای وسیع از پدیدههای زیستی، معدنی و جغرافیایی را بدون ساختار تحلیلی واحد کنار هم مینشاند. با فرا رسیدن قرون وسطی، این تکثر تجربی جای خود را به نظمی الهیاتی داد که در آن متفکران بر آن شدند تا تمام هستی، علوم طبیعی و حیات انسانی را درون چارچوب کتاب مقدس و تعالیم کلیسا جای دهند و دانایی را در کسوت تجلی مشیت الهی طبقهبندی کنند.
جهش بنیادین اما در میانه سده هجدهم و با وزیدن بادهای عصر روشنگری شکل گرفت؛ پروژهای ۲۵ ساله که طی آن دنی دیدرو و ژان دالامبر با هدایت مجموعه ۲۸ جلدی «آنسیکلوپدی»، شالودههای فکری اروپای کهن را به چالش کشیدند. آنها با دستهبندی دانش بر مدار عقل، حافظه و تخیل به جای ایمان تعبدی، اثبات کردند که صورتبندی الفبایی و رهایی از سلسله مراتب جزمی پیشین، زبان را به ابزاری قاطع برای نقد استبداد، مبارزه با تعصب و گسترش تفکر انتقادی تبدیل میکند. دیری نپایید که در سال ۱۷۶۸، با زایش «دانشنامه بریتانیکا» در اسکاتلند، این رویکرد ساختاریافتهتر شد و قالبی مقالهمحور، استاندارد و متکی بر انضباط روششناختی پدید آمد تا توازن و بیطرفی آکادمیک را به شناسنامه مرجعنگاری مدرن غربی تبدیل کند.
تمدن اسلامی پیش از ورود واژگان جدید هندسه دانایی را مهندسی کرد
پدیداری آثار دانشنامهای در ایران و جغرافیای اسلامی رخدادی تحمیلی یا گرتهبرداری از غرب نبود. ابونصر فارابی در «احصاء العلوم» با طبقهبندی نظاممند دانش به زبان برهان، مرز میان علوم عقلی و نقلی را ترسیم کرد و بنیانی روششناختی برای فهم معارف بشری پی ریخت. در امتداد این مسیر، ابنسینا با خلق «دانشنامه علایی» به زبان فارسی، دست به جسارتی بزرگ زد؛ او با وضع اصطلاحات منسجم فلسفی و برهانی به زبان فارسی، ثابت کرد که این زبان توانایی و شایستگی حمل عمیقترین مفاهیم متافیزیکی، منطقی و طبیعی را داراست.
این میراث عقلانی با گستردگی مضاعف در آثار متاخر تجلی یافت؛ از رسائل تمثیلی و ترکیبی «اخوانالصفا» تا «جامعالعلوم» فخر رازی که معارف گوناگون را با مهندسی مفهومی دقیق در ۶۰ باب انتظام بخشید. اوج این سنت ترکیبی در قرن هشتم هجری با شاهکار شمسالدین محمد آملی یعنی «نفائس الفنون فی عرائس العیون» آشکار شد؛ اثری سترگ که بیش از ۱۶۰ علم زمانه را پوشش داد و ساختار معرفت پیشینی و پسینی را در یک نظام فکری جامع گرد آورد تا گواهی باشد بر اینکه جهان ایرانی قرنها پیش از ورود اصطلاح دایرهالمعارف، صورتی عمیق از جامعیت علمی را زیسته بود.
نهادسازی پس از انقلاب، انحصار روایتگری شرقشناسانه را شکست
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دانشنامهنویسی وارد مرحله نهادسازی کلان و بازپسگیری حق روایت شد. در سال ۱۳۶۲، با صدور فرمان آیتالله خامنهای در دوره ریاستجمهوری، «بنیاد دایرهالمعارف اسلامی» با هدف تالیف «دانشنامه جهان اسلام» بنیان نهاده شد و همزمان «مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی» نیز فعالیت خود را آغاز کرد. این تصمیمگیری راهبردی، پاسخی بود به انحصار چند دههای روایتهای شرقشناسی غربی، بهویژه «دانشنامه اسلام» چاپ لیدن (انتشارات بریل) که سالها تشیع و میراث اسلام را از پشت عینک قضاوتهای بروندینی و خطاهای روشی برای جهانیان تصویر میکرد.
اصول راهبردی رهبری، مسیر این بازپسگیری تمدنی را هموار کرد؛ صیانت جدی از تقریب مذاهب و مدارای عالمانه با مذاهب اسلامی، پیراستن زبان فارسی از شلختگیهای ترجمهزدگی، ترجمه و انتشار برونمرزی آثار به زبانهای عربی و انگلیسی و ترجیح مستندنگاری بر مشاجرات ژورنالیستی. دانشنامهنگاری در این دوره توانست نسلی از محققان تربیت کند که بدون تعصب و با تکیه بر متون دست اول، روایتی علمی، اصیل و مستقل از درون فرهنگ اسلامی ارائه دهند.

سرنوشت عقلانیت مکتوب در محاصره الگوریتمها
امروز دانشنامهنویسی وارد بحرانی وجودی شده است؛ سالهایی که در آن مدلهای زبانی عظیم و موتورهای هوش مصنوعی زاینده، پاسخ به هر پرسشی را در کسری از ثانیه بازتولید میکنند. کندی فرساینده پژوهش انسانی و چرخه طولانی تصحیح و چاپ مجلدات کاغذی، توان رقابت با شتاب سرسامآور دادهها را از دست داده است. در نگاه نخست، به نظر میرسد الگوریتمها کار دانشنامهنگاران را پایانیافته تلقی کردهاند اما تکرار خطاهای ساختاری، پدیده توهم ماشینی و سوگیری دادههای آموزشدیده هوش مصنوعی، خطری تازه را برملا کرده است، یعنی بحران تهی شدن حقیقت از اعتبار تاریخی و مرجعیت سندی.
دانشنامهنویسی هیچگاه فقط تلاشی برای جمعآوری اطلاعات نبوده، بلکه سند حیاتی اراده یک تمدن برای اندیشیدن به خویشتن و ساختارمند کردن فهم خود از جهان است. ماشینهای محاسباتی فاقد داوری اخلاقی و بصیرت مفهومیاند؛ از اینرو، متون مرجع انسانی هنوز تنها ضامن وثاقت در گرداب دادهها هستند. بقای این نهادها در عصر کنونی منوط به این است که دانش متقن خود را از قفسهها به گرافهای دانش، پایگاههای فرامتنی و شبکههای وب معنایی انتقال دهند. اگر پیکرههای دانشنامهای ما به لایههای تغذیهکننده هوش مصنوعی متصل نشوند، هویت و مرجعیت تاریخی تمدنها در انحصار پردازشهای فاقد حافظه هوش مصنوعی حل خواهد شد.
مواجهه با تجدد و تبدیل ذهنیت خطابی به عقلانیت روشمند
برخورد پرتنش ایران عصر قاجار با تمدن مدرن، نیازی حیاتی برای بازآرایی سنت فکری ایجاد کرد؛ تلاشی درباری و سنتی که در دوره ناصری زیر نظر علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه و با محوریت قلم شیخ مهدی شمسالعلما به تدوین «نامه دانشوران ناصری» انجامید. این اثر اگرچه ساختاری رجالی و معطوف به شرح حال بزرگان داشت اما کاربست ترتیب الفبایی و فعالیت گروهی مولفان، آن را به نخستین پل ارتباطی میان تذکرهنویسی کهن و اسلوب دانشنامهنگاری جدید تبدیل کرد. چند دهه بعد، علامه علیاکبر دهخدا به تنهایی بار امانت سنتی رو به محاق را بر دوش گرفت؛ «لغتنامه» او در مرز باریک واژهشناسی زبانی و دانشنامه عمومی ایستاد و توانست با نجات حافظه ادبی و تاریخی ایران، بنایی عظیم برای صیانت از هویت ملی بنا نهد.
تحول بنیادین در روششناسی دانشنامهنویسی معاصر با تلاشهای غلامحسین مصاحب در دهههای ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ خورشیدی رقم خورد. مصاحب با طراحی و سرپرستی «دایرهالمعارف فارسی»، نثر پرطمطراق و ذهنیت خطابی را کنار زد و عقلانیت روشمند را حاکم کرد. او با بنیانگذاری نظام ارجاع متقاطع، تبیین قواعد دقیق آوانگداری، گزیدهگویی، انضباط سندی و استانداردسازی رسمالخط، معیارهایی پایهگذاری کرد که جریان دانشنامهنگاری در ایران را از ذوق فردی به صنعتی علمی ارتقا بخشید.
نظر شما