۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۴۸
کد مطلب: ۲۶٬۰۱۱

حربه مشترک مشرکین قریش و واشنگتن

کودتای شناختی

مرتضی مرادی ـ آگاه مسائل سیاسی

ساده‌ترین راه برای شکستن یک اراده سیاسی یا برهم زدن یک افق تمدنی، درگیر شدن با استدلال‌های آن است؛ اما بسیار کم‌هزینه‌تر است اگر سازوکاری به کار گرفته شود که آن سخن اساسا شنیده نشود.

آگاه: وقتی گزاره‌ای درباره امکان تغییر موازنه، عبور از بن‌بست‌های به ظاهر ابدی، یا دخالت دادن مولفه‌های ایمانی و اجتماعی در تولید قدرت به میان می‌آید، جریان مسلط پیش از آنکه وارد نقد داده‌ها یا سنجش علمی مدعا شود، برچسبی آماده بر پیشانی آن می‌کوبد. می‌گویند این شعارها کهنه شده است، این وعده‌ها مصرف داخلی دارد، اینها مال گذشته است و واقعیت خشن جهان قوانین دیگری دارد.
قرآن به ساختار همین ترفند حمله می‌کند. در آیه ۱۳ سوره مبارکه قلم آمده: «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّکمْ قَالُوا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ»
ذیل این آیه مفسرانی مانند طبری و قرطبی در تحلیل عبارت «أساطیر الأولین» نکات باریکی را بیان کرده‌اند. مخاطبان پیام، علیه رستاخیز یا امکان تحول تاریخ اقامه برهان نمی‌کردند؛ ادعای آنان این بود که این نویدها را پیش از این هم شنیده‌ایم و چون تحقق مادی آن را در چارچوب حسی معهود خود ندیده‌ایم، آن را در ردیف داستان‌ها و توهمات گذشتگان قرار می‌دهیم. چراکه اینگونه طبقه‌بندی کردن یک سخن در جعبه «تکراری و محال»، ذهن را از زحمت فکر کردن معاف می‌کند. در سیاست و جامعه‌شناسی معاصر نیز همین حربه شناختی کار می‌کند؛ کافی است یک ایده بزرگ استقلال‌خواهانه پیشاپیش «رویاپردازی پرهزینه» نامیده شود تا اراده مواجهه با وضع موجود پیش از شلیک نخستین گلوله منجمد شود.
این شیوه نام‌گذاری، ربطی به نقد علمی یا عقلانیت انتقادی ندارد. اگر کسی بگوید پیوند ایمان با کنش جمعی نمی‌تواند وزن ژئوپلتیک تولید کند، این یک گزاره تحلیلی است و باید برای آن شواهد اقامه کند؛ باید نشان دهد چگونه پیوند هویتی و اعتقادی توانسته معادلات تثبیت‌شده نظامی را در جنگ هشت‌ساله یا در جغرافیای مقاومت جنوب لبنان جابه‌جا کند یا برعکس، در کجاها به دلیل نقایص ابزاری از پا افتاده است. این کارزار محاسبه است. اما تقلیل دادن تمامی این آورده‌های تاریخی و تجارب میدانی به «نوستالژی» یا «افسانه»، تلاش برای بستن پرونده آینده به نفع وضع موجود است.
تعبیر «محاسبات الهی» پوششی برای توجیه تنبلی ساختاری، فرار از انضباط مالی، یا انکار واقعیت‌های سختی چون تحریم و عقب‌ماندگی فناوری نیست؛ کشوری که به بهانه توکل، علم و سازماندهی را معطل بگذارد، نخستین قربانی همان محاسبات خواهد بود. مسئله بر سر این است که واقع‌گرایی را چگونه تعریف می‌کنیم. اگر واقع‌گرایی یعنی تثبیت ابدی هندسه قدرت فعلی و باور به اینکه ابرقدرت‌ها همواره ابرقدرت می‌مانند و پیرامون همواره باید تسلیم مرکز باشد، این دیگر شناخت واقعیت نیست؛ تبدیل کردن محدودیت‌های امروز به احکام قطعی ابدی است. درصورتی که بارها تجربه شده که تاریخ دقیقا در نقطه‌ای ورق می‌خورد که جامعه‌ای حاضر نمی‌شود تعریف توانستن را از جدول موازنه‌ای که دشمن برایش ترسیم کرده وام بگیرد.
برچسب «افسانه»، ضربه اصلی را به جسارت طراحی آینده می‌زند. وقتی یک نسل باور کرد که هر مسیری غیر از هضم شدن در اراده جهانی ناممکن است، دیگر حتی نیاز به اعزام ناوگان جنگی یا تشدید تحریم نیست؛ چراکه شکست پیشتر از درون اتاق‌های فکر و نظام دانشگاهی تولید و توزیع شده است.
پس در این کارزار اصلا مسئله این نیست که آیا عبور از موانع امروز هزینه دارد یا نه؛ این را که هر تحلیلگر منصفی می‌داند. مسئله این است که آیا هزینه‌های امروز را باید برای پی‌ریزی یک ساختار نفوذناپذیر پرداخت، یا به نام گریز از هزینه، باید زمینی را پذیرفت که در آن هرگونه امکان بازسازی قدرت از پیش ناممکن فرض شده است؟

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.