آگاه: «امروز»: چرا امروز؟ چون محاسبه تمام شده. موشک شمرده شده. نفت شمرده شده. سانتریفیوژ شمرده شده. تولید ناخالص شمرده شده و حاصل جمع، عدد چهار شده است. «امروز» یعنی محاسبه دنیایی به نتیجه رسیده. اما کدام محاسبه؟
«کسانی»: همانهایی که دنیا را با عدد میشناسند. همانهایی که قدرت را در ترازو میگذارند. همانهایی که فکر میکنند اگر چیزی را نتوان شمرد، وجود ندارد. اینها محاسباتشان دنیایی است و محاسبات دنیایی، همیشه ناقص است؛ چون دنیا فقط ظاهر را میبیند.
«ما را»: ما کی هستیم؟ ما یک ملتیم، اما نه هر ملتی. ملتی که خود را متعلق به عترت طاهره میداند. ملتی که عمده مردمانش دلبسته آن والامقامانند. این «ما» فقط یک جمعیت نیست؛ یک نسبت است، یک نسبت عاشقانه. ما به کسی تعلق داریم و همین تعلق، ما را از «جمعیت» به «ملت» تبدیل میکند.
«ابرقدرت»: در فقه سیاسی شیعه، قدرت امانت است، نه غنیمت. قدرت مسئولیت است، نه سلطه. امام خمینی فرمود: «قدرت پیش حق تعالی است. اوست موثر در تمام موجودات.» پس ابرقدرت بودن به معنای دنیاییاش، لقبی ناقص است؛ حتی لقبی تحقیرآمیز. چون قدرت واقعی، قدرت سلطه نیست، قدرت اقامه حق است.
«چهارم»: چرا چهارم؟ چون محاسبه دنیایی همیشه عدد میسازد. همیشه رتبهبندی میکند. اما در محاسبه الهی، رتبهبندی معنا ندارد. یا حق هستی، یا نیستی. یا در صراط مستقیمی، یا نیستی. «چهارم» یک عدد است و عدد، زبان دنیاست.
«میدانند»: این کلید جمله است. «میدانند.» یعنی ادعای علم دارند. اما آیا میفهمند؟ میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی، وقتی انقلاب ایران را دید، چیزی را فهمید که دیگران نمیدیدند. گفت: «ایران روح یک جهان بیروح است.» فوکو از بیرون نگاه کرد و روح را دید. اما «کسانی» که ما را چهارم میدانند، روح را نمیبینند. چون روح را نمیتوان شمرد.
و حالا، نقطه چرخش. کلمه «ولی». این «ولی» همه چیز را عوض میکند. مثل تیغی که از بالا میآید و محاسبه دنیایی را میشکافد.
«ولی محاسبات الهی...»: محاسبات الهی، کشوری که خود را متعلق به عترت طاهره میداند و عمده مردمانش دلبسته آن والامقامانند و برای اقامه حق هراسی ندارند را قدرت اول جهان میداند.
بیایید این طرف جمله را هم بشکافیم. چون اینجا زبان عوض میشود. اینجا دیگر مسئله عدد نیست؛ نسبت است. تعلق است.
«متعلق به عترت»: یک نسبت وجودی است. مثل نسبت فرزند به پدر. مثل نسبت شعاع به خورشید. کسی که خود را متعلق به عترت میداند، هویتش را از آنها میگیرد و همین هویت، او را قوی میکند. چون وقتی بدانی از کجایی، میدانی برای چه میایستی.
«دلبسته»: دلبستگی، بالاتر از اعتقاد است. اعتقاد در ذهن است؛ دلبستگی در دل و دل در تصمیمگیری، قویتر از ذهن عمل میکند. ۲۲۰ روز ایستادن، از جنس دلبستگی است، نه از جنس محاسبه.
«برای اقامه حق هراسی ندارند»: این جمله، تمام معادله قدرت را عوض میکند. چون قدرت واقعی، توانایی کشتن نیست. توانایی ترساندن نیست. قدرت واقعی، نترسیدن است و کسی که از هیچ قدرتی جز خدا نمیترسد، خودش قدرت اول است؛ چون هیچ قدرتی نمیتواند او را بشکند.
امام حسین (ع) در کربلا، قدرت اول بود. چون از یزید نترسید. یزید قدرت داشت. لشکر داشت. آب داشت. اما امام حسین (ع) قدرت اول بود، چون از هیچ قدرتی جز خدا نمیترسید و همین «نترسیدن»، تاریخ را عوض کرد و امروز، ۲۲۰ روز ایستادن، ادامه همان نترسیدن است. همان اقامه حق است. پس بیایید یک بار دیگر آن جمله را بخوانیم. اما این بار، با تبصرهای که خودمان اضافه میکنیم: «امروز کسانی ما را ابرقدرت چهارم دنیا میدانند.»
بگذارید بدانند. این لقب را میشنویم. اما با یک تبصره: آنها میشمارند، ما میایستیم. آنها عدد میسازند، ما تاریخ میسازیم. آنها چهارم میدانند، ما اولیم.
۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۲۲:۵۳
کد مطلب: ۲۶٬۰۱۳
«امروز کسانی ما را ابرقدرت چهارم دنیا میدانند.» این جمله را باید روی میز تشریح گذاشت. کلمه به کلمه. مثل جراحی که قلب را باز میکند. چون در همین یک جمله، تمام تناقض و تمام حقیقت پنهان است.
نظر شما