آگاه: گزارش هفتم اکتبر پایگاه خبری «آکسیوس» از آمادهسازی ارتش آمریکا برای احتمال از سرگیری عملیات گسترده علیه ایران خبر میداد؛ گزارشی که در عین حال تاکید داشت تصمیم نهایی و زمان مشخصی برای حمله اعلام نشده است. همین گزارش، احتمال اثرگذاری تشدید درگیری بر انتخابات آمریکا و اسرائیل را نیز مطرح میکرد. چند روز پیشتر، آکسیوس از تدوین طرحی در دولت آمریکا برای مهار منطقهای ایران و گسترش عادیسازی روابط اسرائیل با کشورهای منطقه خبر داده بود. بنابراین، مسئله فقط احتمال یک عملیات نظامی نیست؛ موضوع، پیوند میان فشار نظامی، آرایش سیاسی منطقه و ترتیبات امنیتی پساجنگ است.
البته نباید از این همزمانی نتیجه گرفت که هر اقدام نظامی، الزاما با هدف انتخاباتی انجام میشود. انتخابات برای رهبران سیاسی هم فرصت ایجاد میکند و هم محدودیت میسازد. نمایش قدرت ممکن است در کوتاهمدت بر فضای رقابت داخلی اثر بگذارد، اما گسترش جنگ، افزایش قیمت انرژی، تلفات نظامی و طولانی شدن بحران، میتواند هزینه سیاسی سنگینی ایجاد کند. از اینرو، محاسبه واشنگتن و تلآویو ترکیبی از ملاحظات داخلی، اهداف راهبردی و ارزیابی خطرهای غیرقابل کنترل است.
در این میان، ورود فعالتر انصارالله یمن به معادلات جنگ، یکی از متغیرهای تعیینکننده است. اهمیت یمن صرفا به توان موشکی یا پهپادی آن محدود نمیشود؛ موقعیت جغرافیایی این بازیگر در مجاورت بابالمندب و مسیرهای کشتیرانی دریای سرخ، امکان گسترش بحران از میدان نظامی به تجارت جهانی و بازار انرژی را فراهم میکند. گزارش ۹ اکتبر رویترز درباره حملات منتسب به انصارالله به فرودگاه ریاض و تهدیدهای دریایی، از گسترش دامنه درگیری و دشوارتر شدن مدیریت امنیت منطقه حکایت دارد. این تحولات نشان میدهد که هرگونه طراحی برای نظم امنیتی جدید در غرب آسیا، بدون در نظر گرفتن بازیگری یمن و هزینههای کنترل مسیرهای دریایی، با محدودیت روبهرو خواهد شد.
با این حال، نباید ظرفیت اخلال را با پیروزی راهبردی یکسان گرفت. گسترش درگیری میتواند هزینههای رقیب را افزایش دهد، اما همزمان خطر مداخله بازیگران بیشتر، فشار بر اقتصادهای منطقه و آسیب به غیر نظامیان را نیز بالا میبرد. سنجش نتیجه هر اقدام، نیازمند توجه به دستاوردهای پایدار آن است، نه صرفا شدت ضربه یا دامنه واکنش رسانهای.
برای ایران، مهمترین نکته در چنین وضعیتی، پرهیز از تقلیل تحولات به دوگانه «تهدید نظامی» و «جنگ روانی» است. این دو میتوانند همزمان عمل کنند: تهدید نظامی بر محاسبات اقتصادی و امنیتی اثر میگذارد و عملیات رسانهای میکوشد برداشت جامعه از توان، هزینه و نتیجه تقابل را جهت دهد. در مقابل، هر ادعایی درباره وجود یک طرح واحد و قطعی برای بیثباتسازی ایران باید با شواهد مشخص سنجیده شود؛ تحلیل راهبردی زمانی اعتبار دارد که میان داده تاییدشده، ارزیابی و سناریوی احتمالی تمایز بگذارد.
پاسخ موثر نیز در سه سطح قابل پیگیری است: نخست، دیپلماسی فعال باید مانع شکلگیری اجماع منطقهای علیه ایران شود و اختلاف منافع کشورهای منطقه با طرحهای امنیتی واشنگتن و تلآویو را به فرصتی برای گفتوگو تبدیل کند. دوم، بازدارندگی باید با پیام روشن، توان دفاعی معتبر و مدیریت سنجیده بحران همراه باشد؛ زیرا ابهام در اهداف و محاسبات میتواند خطر خطای راهبردی را افزایش دهد. سوم، ارتباطات عمومی باید بر اطلاعرسانی دقیق، پاسخگویی به ابهامها و تفکیک خبر از شایعه تکیه کند. پنهان کردن واقعیتها یا بزرگنمایی تواناییها، در بلندمدت اعتماد عمومی را فرسوده میکند.
انتخابات آمریکا و اسرائیل بهخودی خود تعیینکننده سرنوشت منطقه نیست؛ اما میتوانند بر زمانبندی و صورتبندی تصمیمهای امنیتی اثر بگذارند. ورود انصارالله نیز نشان داده است که جغرافیای بحران از محاسبات محدود نظامی فراتر رفته و به امنیت دریایی، انرژی و تجارت پیوند خورده است. راهبرد متقابل ایران باید بر شناخت دقیق این پیوندها، جلوگیری از انزوای منطقهای، حفظ آمادگی دفاعی و افزایش تابآوری اقتصادی و اجتماعی استوار باشد. در محیطی که هر بازیگر میکوشد هزینه تصمیمهای خود را به طرف مقابل منتقل کند، مزیت پایدار از ترکیب قدرت، دیپلماسی و تصمیمگیری مبتنی بر واقعیت به دست میآید.
۲۳ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۳۲
کد مطلب: ۲۶٬۱۹۲
امیرحسین طالبیان، آگاه مسائل سیاسی: در هفتههای پیش رو، دو رویداد مهم اهمیت دارند: انتخابات پارلمانی اسرائیل در ۲۷ اکتبر و انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا در سوم نوامبر ۲۰۲۶. همزمانی این دو انتخابات با تداوم تنشهای منطقهای، این پرسش جدی را پیش میکشد که آیا تشدید فشار بر ایران میتواند بخشی از محاسبات انتخاباتی و تلاش برای شکل دادن به نظم پساجنگ در منطقه باشد؟
نظر شما